دلالت هاي سه گانه در قرآن کریم بر کرامت انسان


احمد مبلغي درگفت وگو با شفقنا مطرح كرد: دلالت هاي سه گانه در قرآن کریم بر کرامت انسان

استاد حوزه علمیه قم معتقد است: کرامت انسانی از نظر قرآن کریم ذاتی و اصیل است و جنبه ثبوتی دارد و در این میان کرامت برای انسان به ما هو انسان در نظر گرفته شده است.

حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) با اشاره به آیات متعددی در قرآن کریم مبنی بر وجود کرامت انسانی اظهارکرد: ثبوت کرامت وجودی و ذاتی برای انسان را از چند خاستگاه مطالعاتی در قرآن می توان به دست آورد.

او تصریح کرد: خاستگاه اول صراحت قرآن به این موضوع است مانند آنجا که می فرماید«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» و خاستگاه دیگر آنکه مخاطب خطاب های قرآن کریم انسان است.

رییس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی با ذکر این مطلب که خطاب در قرآن در مواردی به مومنان و مسلمانان تعلق یافته است، عنوان کرد: قرآن کریم در بخش های قابل توجه و گسترده ای انسان را مخاطب قرار داده است و این خطاب فرع بر داشتن قابلیت کرامت در انسان است.

او ادامه داد: ممکن است برخی خطاب به انسان را دلیل بر ثبوت کرامت بالقوه برای انسان بدانند؛ در حالی که چنین نیست و انسان بالفعل دارای کرامت است؛ زیرا خطاب به انسان در آیات قرآن کریم اولا همیشه متضمن درخواست از انسان نیست تا گفته شود در صورت انجام آن، انسان کرامت پیدا می کند بلکه بخشی از خطاب ها این است که خداوند انسان ها را متوجه نعمتی می کند که این نعمت در انسان وجود دارد و دیگر این که قرآن کریم در برخی آیات خود توصیه هایی از انسان دارد که اساس آن به صورت وضعی فطری در وجود انسان است مانند احترام به پدر و مادر و در واقع در این موارد قرآن درخواست هایی فراتر از آنچه در چارچوب اسلام مطرح است را ارایه می کند که نشان می دهد انسان دارای کرامت است .

حجت الاسلام والمسلمین مبلغی گفت: خاستگاه سوم مطالعاتی برای کشف نگاه کرامت بار قرآن به انسان این است که بخشی از دستورات و درخواست های قرآن که به مسلمانان متوجه شده است از آنان می خواهد که «بر و نیکی» به غیر مسلمانان کنند.

او با اشاره به این که نیکی و بر دایره گسترده ای دارد و شامل اخلاق، رفتار و خدمات انسانی می شود، گفت: با توجه به این که بر و نیکی امری انسانی است یا دست کم جنبه های بالاتر آن برای انسان است، چنین درخواستی از مسلمانان در قبال غیر مسلمانان نشانگر این است که قرآن مصرف کننده نیکی را انسان و دارای کرامت انسانی می بیند.

استاد حوزه علمیه قم یادآور شد: وقتی چنین درخواستی (نیکی به غیر مسلمانان) از انسان می شود یعنی قرآن کریم بالذات برای انسان کرامت قائل است والا اگر کرامت تنها شامل مسلمانان می شد چنین درخواستی معنا نداشت.

او تاکید کرد: انسان بالاصاله دارای کرامت است و اگر در قرآن در مواردی مانند آیه «بل هم اذل...» پست به دلیل کارهای ناشایستی شمرده می شود به معنای آن است که کرامت وی نزد خداوند از بین رفته است و این کرامت ثبوتی است نه اثباتی. به بیان دیگر همانطور که خداوند کرامت را برای انسان قرار داده به دلیل سرزدن برخی رفتارهای ناشایست در پیشگاه او این کرامت از او سلب می شود اما چون ما نمی توانیم آنچه نزد خداوند انجام می گیرد را ببینیم لذا باید برای همه انسان ها کرامت قائل باشیم و حقوق آنها را رعایت کنیم از این رو کرامت اثباتی و مناسباتی برای انسان وجود دارد.

مبلغی با طرح این سوال که آیا عقوبت به معنای از بین رفتن کرامت انسان است، گفت: وجود عقوبت و تشریع آن به معنای نفی کرامت انسان نیست و اگر کسی مجازات می شود باید حقوق انسانی او رعایت شود؛ این رعایت حقوق حتی در شرایط عقوبت فرع بر این است که دارای کرامت است.

او در مورد احترام به کرامت انسانی در کشورهای اسلامی عنوان کرد: باید بحث هایی بین مسلمانان شکل بگیرد چرا که اگر شکل نگیرد دو وضعیت ممکن است رخ دهد: اول آنکه دیدگاه های مخالف با جایگاه انسان کم کمک رخنه کرده و دیگران در مواجهه با این دیدگاه ها آن را به اسلام نسبت دهند و دیگر آنکه در فضای برزخی و خلا فکری قرار بگیریم که آنچه در این فضا رشد پیدا کند، اتهام به اسلام است.

استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: باید حرکتی فکری و نظریه پردازانه را با توجه به جایگاه انسان داشته باشیم تا با قرار گرفتن در فضای برزخی جایگاه انسان را که خداوند بیشترین خطاب و تمرکز را بر او دارد زیر سوال نبریم.

او در عین حال اظهار کرد: در فضای حقوقی اگر احکامی برای متجاوز به حریم انسانی لحاظ شد نباید به معنای نفی کرامت در نظر گرفت.

حجت الاسلام والمسلمین مبلغی با بیان اینکه باید بین کرامت ثبوتی و کرامت در مناسبات تفکیک قائل شد، عنوان کرد: به عنوان مثال ابوسفیان منشا ظلم به پیامبر (ص) بود ولی پیامبر کرامت او را در مناسبات نگه داشت و این یعنی کرامت اجتماعی انسان.

او در پایان با اشاره به این که عقوبت جنبه حقوقی دارد و نه نفی کرامت گفت: به همین خاطر نباید با ادبیات خوارکننده، انسان ها را مخاطب قرار داد هرچند یکسری کرامت های مجرم از او  نزد خداوند سلب می شود.

انتهای پیام

www.shafaqna.com/persian

زواياي سبك زندگی اهل بيت(ع) مطالعه و بررسي شود

 نماينده ولی فقيه در زنجان با تأكيد بر بررسي و مطالعه سبك زندگي اهل بيت(ع) گفت: سبك زندگی اهل بيت(ع) و به خصوص امام رضا(ع) را بايد از زوايای مختلف بررسی و مطالعه كرده و سعی كنيم رفتار و سبك زندگی خويش را بر اساس الگوی رفتار و سبك زندگی آن‌ها قرار دهيم.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، به نقل از ستاد خبری ششمين دوره جشن‌های مردمی زير سايه خورشيد، آيت‌الله شيخ علی خاتمی‌زنجانی، نماينده ولی فقيه در استان زنجان با اشاره به نقش جشن‌هاي دهه كرامت در ترويج فرهنگ رضوی، اظهار كرد: برپايي جشن‌های معنوی و مردمی، زندگی و ابعاد شخصيتی اهل بيت(ع) و به ويژه امام رضا(ع) را معرفی و تبيين می‌كند لذا هر چقدر اين معرفی بهتر انجام شود، قطعا دل‌های پاك و فطرت‌های روشن مردم بيشتری مجذوب آن می‌شود.

وی همچنين به سخنی از امام رضا(ع) اشاره و عنوان كرد: بر اساس بيانات هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت مبنی بر اينكه «زيبايی‌های كلام ما را به مردم معرفی كنيد، مردم خودشان جذب می‌شوند»، برگزاری جشن‌های مردمی، زمينه‌های نمايان كردن اين زيبايی‌ها را برای عموم مردم فراهم می‌كند.

‌نماينده ولی فقيه در استان زنجان تصريح كرد: برگزاری اين جشن‌ها روش مناسبی است كه می‌تواند ابعاد گوناگون سياسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، مبارزاتی و اخلاقی مربوط به زندگی امام رضا(ع) را بيان كند تا مردم آشنايی بيشتری با اين ابعاد به دست آورده و از آن‌ها در ابعاد مختلف زندگی روزمره خود بهره گيرند.

وي همچنين به تأثيرات اين جشن‌های مردمی در بيداری اسلامی اشاره كرد و گفت: با توجه به بيداری اسلامی شكل گرفته در منطقه، برگزاری چنين جشن‌هايي در ديگر كشورهای غير مسلمان نيز می‌تواند در شناساندن اسلام و ارائه سبك و سيره زندگی امامان به غير مسلمانان و همچنين شكل‌گيری رفتار مسلمانان بسيار موثر واقع شود.

آيت‌الله خاتمی‌زنجانی با تاكيد بر بررسي و مطالعه سبك زندگي اهل بيت(ع) گفت: سبك زندگی اهل بيت(ع) و به خصوص امام رضا(ع) را بايد از زوايای مختلف بررسی و مطالعه كرده و سعی كنيم رفتار و سبك زندگی خويش را بر اساس الگوی رفتار و سبك زندگی آن‌ها قرار دهيم.

نماينده ولی فقيه در استان زنجان ادامه داد: در سبك زندگی اسلامی بايد ما از رفتارهای امامانمان در ابعاد مختلف زندگی آگاه شويم و از آن به عنوان سرچشمه خوبی‌ها بهره مند شويم.

وی با اشاره به حضور نسل جوان در جريان برگزاری جشن‌های مردمی و معنوی، ابراز كرد: بايد از تمام ابزار و امكانات استفاده كرد تا حضور جوانان در اين جشن‌های مردمی را نسبت به ساير اقشار پررنگ‌تر و پرشورتر كرد.

ناگفته‌های سنگ قبر آیت الله بهجت


سرانجام از طرف بیت آیت الله بهجت سنگی به ابعاد ۸۰ × ۱۸۰ پیشنهاد شد، اما این نوع سنگ در بازار بسیار کمیاب بود از سوی دیگر برداشت از وجوهات شرعی، برای تهیه سنگ مزار به هیچ عنوان مورد نظر بیت معظم له نبود و ......

 به نقل از فردا، پس از عروج ملکوتی آیت الله بهجت و خاکسپاری ایشان در حرم مطهر حضرت معصومه (س) تا حدود دو ماه نشان خاص و ثابتی روی مزار ایشان موجود نبود و پس از آن هم یک صندوق چوبی با پوششی سیاه و پارچه‌ای روی قبر این عالم دینی قرار گرفت. بعد از مدتی نیز آن پارچه، با بنری که نقش محراب داشت و متنی توصیفی و عربی روی آن نوشته شده بود جایگزین شد.

اما سرانجام از طرف بیت آیت الله بهجت سنگی به ابعاد 80 × 180 پیشنهاد می‌شود، اما در بازار سنگ این نوع سنگ بسیار کمیاب بود و نیاز به پیگیری‌های مداوم داشت؛ از سوی دیگر برداشت از وجوهات شرعی، برای تهیه سنگ مزار به هیچ عنوان مورد نظر بیت معظم له نبود و برخی دوستداران و شاگردان آیت الله بهجت، داوطلب پرداختی به میزان توانایی خود و چند نفری نیز داوطلب پرداخت کل وجه شدند.

با گذشت بیش از یکسال نه تنها جستجوی سنگ بلکه متن، نوع خط، نوع ترکیب بندی و … مشخص نبود! گویا هیچ متنی رسا نبود تا آن شخصیت والا را توصیف و معرفی کند تا این که هنرمندی متعهد و از ارادتمندان آیت الله بهجت پیشنهاد می‌کند: «رساترین کلام در تعریف آقا امضای ایشان بود؛ العبد». این پیشنهاد مورد تائید قرار می‌گیرد.

با پیگیری و همراهی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)، کارگاهی در اطراف تهران که سنگی با ابعاد مورد نظر را دارد، معرفی می‌شود.

اما به علت آماده نبودن وجه خرید سنگ، مدتی طول می‌کشد تا سرانجام بانی سنگ مشخص و سنگ خریداری می‌شود.

برای خطاطی و حجاری هنرمندانی از قم و اصفهان و تهران معرفی می‌شوند و تقسیم کار می شود که در این میان سهم ستاد بازسازی عتبات اصفهان قابل توجه بود؛ هنرمندانی صدیق و متدین که بی‌ وضو دست به کار نبردند.

به این ترتیب در وسعتی از سادگی و خلوتی سنگ، اصالت و هویتی برجسته، رخ می‌ کند، «العبد محمد تقی بهجت بن محمود». «العبد» در قطعه‌ای میناکاری نقش می‌گیرد و در هنری زیبا و کاری بسیار نو ، روی سنگ قبر متصل می‌شود.

تعجب آیت الله بهجت از یک مجتهد و حافظ قرآن!


از خداوند می‌خواهم به این حقیر و همه حافظان کلام خود توفیق عمل به آن را عنایت فرماید.

افکارنیوز نوشت: نقل شده که آیت الله بهجت فرمودند می‌گویند تیمور لنگ، خود را مجتهد می دانست و ادعا می کرد می تواند احکام را از قرآن، استنباط کند. او حافظ قرآن هم بود بلکه در میان حافظان قرآن، این مزیت را داشت که می‌توانست قرآن را از آخر به اول بخواند.

در یکی از جنگ‌ها پسرش کشته شد. وی پس از محاصره‌کردن و غلبه بر دشمن وارد شهر شد و قاتل پسر را کشت و خون قاتل را مکید و خورد! نعوذبالله! این‌جور مجتهد و حافظ قرآنی ندیده بودیم! رویه او در جنگ، این بود که اگر شهری تسلیم می‌شد که هیچ، اگر تسلیم نمی‌شد آنها را کافر و نفوس و اعراض آنها را مباح می‌شمرد.

از خداوند متعال می خواهم که به این حقیر و همه حافظان کلام خود توفیق عمل به آن را عنایت فرماید و ما را نزد انبیا و اولیا شرمسار نفرماید.

منبع: زمزم عرفان،ص34.

قرآن در بیان آیت الله بهجت رحمةالله علیه

    حفظ كل قرآن به عنايت اميرمؤ منان - عليه السلام

    قرآن آرام بخش دلها

   مقربين از شوق بهشت جان سپرده اند و ما ...

  با داشتن قرآن، می گوییم برویم در خانقاه تکمیل شویم

   ذكر خدا

   وظیفه ی حافظان قرآن

   كرامات قرآنى

   اثر نگاه کردن به قرآن

   اهميت حمل و حفظ قرآن و اختلاف مراتب افراد

   فضیلت قرائت و تلاوت قرآن در منزل

  سهولت حفظ قرآن و لزوم تكرار قرائت قرآن

  شب های احیا قرآن به سر می گذاریم و..

   قرآن ، پيغمبر ساز است

   قرآن می خوانیم ولی گویا قرآن نمی خوانی

  سلطان سليم و پاداش احترام به قرآن

   اگر درست به قرآن عمل می کردیم..

   لزوم قدردانى از قرآن و عترت

   پیوسته نگاه کردن به قرآن دوای درد چش

   محروميت ديگران از آثار اهل بيت

   انسانیت در گرو فهم قرآن

   هر شبانه روز یک ختم قرآن

  قرائت قرآن، حکایت عن الله به کلام الله است

  قدردان قرآن بودن

  ما با تلاوت قرآن مانند جبرئیل قرآن را ایجاد میکنی

  توجه به شأن و عظمت قرآن

  چرا خداوند در قرآن کریم به تین و زیتون قسم خورد

  قرآن موجودی ربوبی و از عالم نور است

1.حفظ كل قرآن به عنايت اميرمؤ منان - عليه السلام   

  جوانى مى گفت : حضرت امير - عليه السلام - چند كلمه در گوشم فرمود و من نمى دانستم كه چه مى فرمايد، ولى بعد ديدم كه حافظ كل قرآن هستم !

   

  در محضر آیت الله العظمی بهجت،ج1،ص17.

  

 2.مقربين از شوق بهشت جان سپرده اند و ما ...   

  خداوند، در قرآن و غير آن (سنت) به حدى بهشت و بهشتيان را در توصيف بالا برده كه اگر كسى از شوق شنيدن آن ، وفات كند، استبعاد ندارد!آيات جهنم نيز اين گونه است ، قرآن مى فرمايد: (و لهم مقمع من حديد) (سوره ى حج ، آيه ى 21 ) گرزهاى آهنين براى [ زدن ] آنان فراهم است . كه اگر انسان معاصى خود را در نظر بگيرد و بميرد، مستبعد نيست ! البته ما با منكرين كار نداريم ، ولى برخى از مقربين از شوق لقاى بهشت مرده اند؛ زيرا شنيدن آيات رحمت و نعمت و يا عذاب و نقمت ، در انسان موحد تكوينا اثر مى گذارد، و او از مشوقات يا مخوفات جان مى سپارد، با اين همه اين آيات در ما هيچ اثر نمى كند!

  همان،ج1،ص11.  

      

 3.ذكر خدا  

ادامه نوشته

40 روز، آموزش 40 نکته از سبک زندگی قرآنی

  40 روز، آموزش 40 نکته از سبک زندگی قرآنی

 به نقل از فارس، «محمدحسین محمدزاده» مدیر رادیو قرآن در آیین اختتامیه طرح فراگیر «قرآن کتاب زندگی»، با اشاره به 30 سال فعالیت این رادیو گفت: رادیو قرآن در سال 1362 و با تأکیدات مقام معظم رهبری تأسیس شد که امروزه به درخت تنومندی تبدیل شده است و همچنین طرح فراگیر این رادیو از جمله برنامه‌هایی است که امشب آیین اختتامیه سیزدهمین دوره آن را برگزار می‌کنیم.

وی با اشاره به راه‌اندازی این طرح از اوایل دهه 80 اظهار داشت: طرح فراگیر رادیو قرآن از اوایل دهه 80 آغاز و با عناوین «آیه‌های زندگی»، «قرآن نبض زندگی»، «قرآن کتاب بیداری» و «قرآن کتاب زندگی» تقدیم علاقه‌مندان شده است.

این طرح در راستای غنی‌سازی اوقات فراغت مردم راه‌اندازی شده است

محمدزاده، هدف از برگزاری طرح‌های فراگیر را غنی‌سازی اوقات فراغت عموم مردم بیان کرد و گفت: به جهت غنی‌سازی اوقات فراغت مردم و در راستای ارتقای سطح فرهنگ قرآنی، رادیو قرآن با همکاری بسیاری از شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی طرح فراگیر را در تابستان هر سال برگزار می‌کند.

مدیر رادیو قرآن با اشاره به محوریت سوره مبارکه «حجرات» در این طرح گفت: امسال طرح فراگیر رادیو قرآن با محوریت سوره مبارکه «حجرات»، طی 40 روز برگزار شد و امروز شاهد برگزاری آیین اختتامیه آن هستیم.

پرداختن به سبک زندگی قرآنی دلیل انتخاب سوره مبارکه «حجرات»

وی در خصوص دلایل انتخاب سوره مبارکه «حجرات» برای این طرح گفت: به دلیل توصیه مقام معظم رهبری مبنی بر پرداختن به سبک زندگی قرآنی، سوره‌ای به عنوان محور قرار داده شد که مرتبط با آموزه‌های اخلاقی باشد، همچنین سوره «حجرات» از 18 آیه تشکیل شده که سرشار از تذکرات و نکات اخلاقی است از این رو این سوره به نام سوره اخلاقی قرآن معروف است.

استخراج 40 نکته از سوره حجرات و ارائه آن در 40 برنامه

محمدزاده از استخراج 40 نکته مرتبط با سبک زندگی قرآنی از سوره مبارکه «حجرات» خبر داد و گفت: طرح فراگیر رادیو قرآن با 40 برنامه «رسم زندگی» و «کتاب زندگی» تقدیم شنوندگان شد که در آن 40 نکته مرتبط با سبک زندگی از سوره مبارکه «حجرات» استخراج و از ابتدای تابستان تقدیم شنوندگان رادیو قرآن شد.

مدیر رادیو قرآن از استقبال بالای علاقه‌مندان از طرح فراگیر رادیو قرآن خبر داد و گفت: امسال طرح ما بیش از 4 میلیون مخاطب داشت و امیدواریم سال بعد هم این طرح را با عنوان «قرآن کتاب زندگی» و محوریت یکی دیگر از سوره‌های قرآن کریم برگزار کنیم.


آینده بشریت از دیدگاه قرآن


 بسیاری از آیات قرآن مجید موید این حقیقت است و دوران خوشی و امنیت را نوید می دهد که یقینا همه ی جهان را فرا خواهد گرفت و بشریت از رفاه و عدالت و آزادی و از تمام مایحتاج یک زندگی آبرومندانه برخوردار خواهد شد.
قرآن مجید می فرماید:
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» [۱] . «و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتیم و در کتب انبیاء سلف وعده دادیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.» پس اسلام ادامه ی ادیان پیشین آسمانی است که جملگی به بشریت، آینده ی سعادت باری را نوید می دهند تا فرمانروائی زمین تا فرمانروائی زمین و جهان از آن طلایه داران با ایمان و نیکوکار گردد و زمانی که این فرمانراوائی بدست طلایه داران با ایمان و نیکوکار بیفتد فرصتی برای سعادت و یک دوره رفاه، دست خواهد داد.
خداوند بزرگ می فرماید:
«انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد» [۲] . «ما (که خدای توانائیم) البته رسولان خود و اهل ایمان را هم در دنیا (بر دشمنانشان) ظفر و نصرت می دهیم و هم روز قیامت که گواهان (اعمال نیک و بد) به شهات برخیزند.»
بدیهی است پیامبران که خود، خواهان خوشبختی و عدالت و آزادی اند و پیروانشان که خویشتن را وقف خدمت آرمان های مقدس یاد شده کرده اند از گزند و آسیب در امان نبوده اند. آنچه پیامبران و پیروانشان متحمل شدند به مراتب سخت تر از رنج هائی است که سایر مردم کشیدند؛ زیرا آنان جبهه ی مبارزه و جهاد را بخاطر خوشبختی بشریت و حیثیت او رهبری می کردند، لذا سرنیزه های ستم و طغیان بسوی سینه های آنان روانه گشت و زندگی دنیائی آنان مبدل به یکپارچه درد و رنج و تعب در راه خدا شده بود. و لکن خداوند تبارک و تعالی به پیامبران و اهل ایمان وعده ی برآورده شدن آرمانهای والایشان و چشیدن طعم شیرین پیروزی سریع در دنیا و لذت اجر و ثوابش در آخرت را داده است.
بفرموده ی خدایتعالی:
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» [۳] .«اوست خدائی که رسول خود (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله) را با دین حق بهدایت خلق فرستاد تا بر همه ی ادیان عالم تسلط و برتری دهد هرچند مشرکان و کافران ناراضی و مخالف باشند». این آیه سه بار در قرآن کریم تکرار شده است تا وعده ی پروردگار را در مورد گسترش دین اسلام در پهنه ی گیتی و پیدایش حقیقی و بکار بردن آنرا در پی ناکامی همه ی مکاتب و ادیان دیگر به ثبوت برساند.
بفرموده ی خدای تبارک و تعالی:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» [۴] . «ما اراده کردیم که بر ناتوان شدگان زمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم.» پروردگار، گروه های ستمدیده و مستضعف و رنجدیده ی زمین که بهترین نمونه های آنان ائمه ی برحق و اهل بیت محمد صلوات الله علیهم اجمعین هستند منت خواهد گذارد تا عملا رهبری جهان را بعهده گیرند و در پناه حکومت عدل و ایمان وارثان ثروتهائی شوند. اینها همه به راستی نشانه های روشنی است که تاکید بر این دارند که حق سرانجام پیروز شده و پیروان حق زمام جهان را بدست گرفته و آن را بساحل امن و امان رهنمون خواهند شد. بی شک این وعده ها در تاریخ گذشته ی انسان تحقق نیافت و تا به امروز نیز جامه عمل نپوشیده است و جز دو راه چاره ای نیست: یا اینکه بدرستی این وعده مشکوک باشیم که باید از این تفکر پناه بر خدا برد یا اینکه بر این عقیده باشیم که این وعده ها درآینده تحقق خواهند یافت و یقینا نمی توان در صحت و درستی این وعده ها تشکیک نمود زیرا که: «وعد الله لا یخلف الله وعده» [۵] . این وعده الهی است و خدا هرگز خلاف وعده نمی کند.
و نیز بر مبنای آیه ی شریفه ی قرآن که می فرماید:
«ان الله لا یخلف المیعاد» [۶] . بدرستیکه خداوند خلاف وعده نخواهد کرد.
ناگزیریم که مطمئن باشیم که این وعده ها در آینده بصورت یک حقیقت واقعی درآیند هر چند که این آینده دور باشد.
پی نوشت
[۱] قرآن کریم، سوره ی انبیاء آیه ی ۱۰۵٫
[۲] قرآن کریم، سوره ی غافر آیه ی ۵۱٫
[۳] قرآن کریم، سوره ی توبه آیه ی ۳۳٫
[۴] قرآن کریم، سوره ی قصص آیه ی ۵٫
[۵] قرآن کریم، سوره ی روم، آیه ی ۶٫
[۶] قرآن کریم، سوره ی آل عمران، آیه ی ۹

منبع: حرف تو

پنجاه ویژگی انسان در قرآن

انسان موجود یا مخلوقی است با ویژگی های خاصی که در قرآن مجید ترسیم و تصویر شده اند. در قرآن کریم محور بحث، انسان است و اساسا قرآن، کتاب انسان سازی است. درپاسخ به این سؤال ها که انسان در جهان بینی اسلامی چیست و کیست و رابطه ی او با خداوند تبارک و تعالی بر چه اساسی نهاده شده است، باید گفت که انسان مخلوق ویژه ای است و رابطه ی او با خداوند، مانند رابطه ی عبد است با معبود با خصوصیات زیر:

۱٫ هو الذی خلقکم من طین [ انعام /۲ ]: او کسی است که شما را از خاک آفریده است.
۲٫ هو الذی خلقکم من نفس واحده [اعراف/۱۸۹ ]: خداوند تبارک و تعالی همه انسان ها را از یک نفس واحد آفریده است.
۳٫ ثم جعلناکم خلائف فی الارض [یونس/۱۴]: خداوند تبارک و تعالی انسان را خلیفه و جانشین خود در روی زمین قرار داده است.
۴٫ و نفخت فیه من روحی [ص/۷۲ ]: خداوند تبارک و تعالی از روح خود بر انسان دمیده است.
۵٫ و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا [ جاثیه /۱۳ ]: خداوند تبارک و تعالی آن چه را که در آسمان ها و زمین است، در تسخیر انسان قرار داده است.
۶٫ و لقد کرمنا بنی آدم [ اسراء/۷۰]: خداوند تبارک و تعالی انسان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیده و گرامی داشته است.
۷٫ هو الذی خلق ما فی الارض جمیعا [ بقره/۲۹] : خداوند تبارک و تعالی همه ی موجودات زمین را برای انسان خلق کرده است.
۸٫ یعلم سرکم و جهرکم [انعام/۳] : خداوند تبارک و تعالی از نهان و آشکار انسان باخبر است.
۹٫ و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه [انبیاء/۳۵] : خداوند تبارک و تعالی انسان را با ابتلا به خیر و شر مورد آزمایش قرار می دهد.
۱۰٫ ان الله کان علیکم رقیبا [نساء/۱] : خداوند تبارک و تعالی مراقب اعمال انسان است.
۱۱٫ کل نفس بما کسبت رهینه [مدثر/۳۸] : نفس انسان مدیون اعمالی است که انجام داده است.
۱۲٫ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [ذاریات/۵۶] : خداوند تبارک و تعالی جن و انس را نیافریده است، مگر برای عبادت کردن خداوند.
۱۳٫ ما عندکم ینفد و ما عند الله باق [نحل/۹۶] : آن چه نزد انسان است نابود می شود و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.
۱۴٫ لا نکلف نفسا الا وسعها [ اعراف/۴۲] : خداوند تبارک و تعالی از انسان بیش از وسع و توان او انتظار ندارد و تکلیف نمی کند.
۱۵٫ افلا تعقلون [ اعراف/۱۶۹] : خداوند تبارک و تعالی در جای جای قرآن، انسان را به اندیشیدن و تعقل کردن دعوت کرده است.
۱۶٫ لا نضیع اجر المصلحین [ اعراف /۱۷۰] : خداوند تبارک و تعالی اجر انسان های درستکار را ضایع نخواهد کرد.
۱۷٫ کان ظلوما جهولا [ احزاب /۷۲] : انسان موجودی ستمگر و بسیار نادان است.
۱۸٫ ان الانسان لربه لکنود [عادیات / ۶] : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
۱۹٫ ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [نساء/۳۶] : خداوند تبارک و تعالی انسان خود پسند و متکبر را دوست ندارد.
۲۰٫ ان الانسان لکفور [حج/۶۶] : انسان موجودی بسیار ناسپاس و کافر کیش است.
۲۱٫ و کان الانسان قتورا [اسراء/۱۰۰] : انسان موجودی ممسک و تنگ نظر است.
۲۲٫ و کان الانسان عجولا [اسراء/۱۱] : انسان موجودی عجول و شتابگر است.
۲۳٫ و کان الانسان اکثر شیء جدلا [کهف/۵۴] : انسان موجودی است که با سخن حق به جدال و خصومت بر می خیزد.
۲۴٫ و انه لحب الخیر لشدید [عادیات/۸] : انسان به شدت به خیر علاقه مند است.
۲۵٫ ان الانسان خلق هلوعا [معارج/۱۹] : انسان حریص و ناشکیبا آفریده شده است.
۲۶٫ و خلق الانسان ضعیفا [نساء/۲۸] : انسان ضعیف آفریده شده است.
۲۷٫ اذا مسه الشر جزوعا [معارج/۲۰] : اگر شر و زیانی به انسان رسد، جزع و بی قراری می کند.
۲۸٫ و اذا مسه الخیر منوعا [معارج/۲۱] : اگر خیر و سودی عاید انسان شود، تنگ نظری و بخل می ورزد.
۲۹٫ کلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی [علق /۶و۷] : اگر انسان خویش را بی نیاز ببیند، طغیان می کند.
۳۰٫ و لا تکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم [حشر/۱۹] : اگر انسان خدا را فراموش کند، خدا هم نفس او را از یادش می برد.
۳۱٫ و تعاونوا علی البر و التقوی [مائده /۲] : انسان نیکوکار کسی است که در خیر و تقوا به دیگران کمک کند.
۳۲٫ و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا [بقره/۱۷۷] : انسان نیکوکار کسی است که اگر عهدی ببندد، به هنگام آن به عهد خود وفا کند.
۳۳٫ انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم [انفال/۲] : انسان مؤمن کسی است که چون ذکری از خدا شود، دلش به تپش افتد و لرزان شود.
۳۴٫ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها [انعام/۱۶۰] : اگر انسان کار نیکو کند ؛ خداوند تبارک و تعالی او را ده برابر پاداش خواهد داد.
۳۵٫ قلنا للملائکه السجدوا لادم فسجدوا [اعراف/۱۱] : انسان موجودی است که خداوند تبارک و تعالی فرشتگان را به سجده ی او مأمور کرده است.
۳۶٫ و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا [عنکبوت/۶۹] : اگر انسان در راه خدا تلاش کند، به یقین خداوند او را به راه خویش هدایت می کند.
۳۷٫ یا ایها الذین آمنوا ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم [محمد/۷] : اگرانسان خدا را یاری کند، خدا هم او را یاری می کند و ثابت قدم می گرداند.
۳۸٫ یا ایها الذین آمنوا ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا [انفال/۲۹] : اگر انسان ایمان آورد و تقوا پیشه کند، خدا به او بصیرت و قدرت شناخت می بخشد.
۳۹٫ و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه [آل عمران/۸۵] : اگر انسان غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست.
۴۰٫ لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم [تین/۴] : خداوند تبارک و تعالی انسان را در مقام احسن تقویم و نیکوترین مراتب صورت وجود آفریده است.
۴۱٫ لها ما کسبت و لکم ما کسبتم [بقره/۱۳۴] : هر نیک و بدی که انسان انجام بدهد، برای خود کرده است.
۴۲٫ یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبرو الصلوه ان الله مع الصابرین [بقره/۱۵۳] : اگر انسان صبر و مقاومت پیشه کند و به ذکر خدا و نماز توسل جوید، خدا او را یاری می کند.
۴۳٫ فاذکرونی اذکرکم [بقره/۱۵۲] : اگر انسان خدا را یاد کند، خدا هم او را یاد می کند.
۴۴٫ و من اعرض عن ذکری فان له معیشته ضنکا [طه/۱۲۴] : اگر انسان از یاد خدا اعراض کند، در دنیا زندگی تنگ و پر از فشاری خواهد داشت.
۴۵٫ اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [اعراف/۱۷۹] : انسان های غافل مانند حیوانات چهارپا هستند، بلکه از آن ها هم گمراه ترند.
۴۶٫ قل متاع الدنیا قلیل [نساء/۷۷] : برای انسان زندگانی دنیا متاعی ناچیز و اندک است.
۴۷٫ لا تقف ما لیس لک به علم [اسراء/۳۶] : انسان نباید از چیزی که علم و آگاهی ندارد، پیروی کند.
۴۸٫ و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر [کهف/۲۹] : انسان انتخابگر است. هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کافر می شود.
۴۹٫ الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب [رعد/۲۸] : همه ی انسان ها بدانند که تنها یاد خدا و ذکر خدا آرام بخش دل هاست.
۵۰٫ کل نفس ذائقه الموت [آل عمران /۱۸۵] : هر انسانی شربت مرگ را خواهد چشید.

منبع:شیعه ها

انسان در قرآن/ انسان در نظام معنایی قرآن

یکی از مفاهیم بنیادین در حوزه سیاست که در قرآن هم به آن توجه شایانی شده است انسان می‌باشد. در واقع برای تدوین نظام سیاسی خاص ناچار از توجه به نوع تعریف انسان هستیم. به عنوان مثال نظام‌های فکری همچون لیبرالیسم یا مارکسیسم در نوع تعریف‌شان از انسان با هم تفاوت دارند که دو نوع نظام را پیشنهاد می‌کنند. در یکی اصالت با فرد است که لیبرالیسم است و دیگری نوع انسانی مورد توجه است و اصالت با فرد است مثل مارکسیست. البته تفاوت در تعریف از انسان تنها یکی از این نقاط افتراق است.

اما در قرآن انسان تعریفی دیگر دارد. انسان دارای مجموعه‌ای از ارزشها و ضد ارزشهاست. دوبعد مادی و معنوی دارد که اصالت با بعد معنوی اوست و هر برنامه‌ای از جمله نوع نظام سیاسی باید در خدمت این بعد وجودی انسانی باشد. هدف از سیاست اسلامی به کمال وسعادت رسانیدن انسان است.
برای رسیدن به این مهم باید ابتدا انسان را به درستی شناخت وچه ابزار شناختی بهتر از کلام وحی یعنی قرآن کریم. 
البته لازم به ذکر است که بحث انسان در قرآن بحثی گسترده و طولانی است که توان و وقت لازم به خود را می‌طلبد واز گستره این یادداشت فراتر است. به همین جهت تنها به یکی از مباحث مربوط به انسان در قرآن و تاثیرآن در حوزه سیاست می‌پردازیم.

انسان در نظام معنایی قرآن

واژه‌ی انسان در قرآن کریم 65 بار به کار رفته است که این واژه، ویژگی منحصر به فردی در میان واژگانی که بر آدمی در قرآن اطلاق شده است، دارا می‌باشد. کاربرد این واژه در قرآن همراه با اوصاف مدح و ذم و نقاط قوت و ضعف به گونه‌ای است که سؤالات متعددی را برای اندیشمندان و قرآن پژوهان مطرح می‌سازد که فلسفه‌ی بیان اوصاف دوگانه (مدح و ذم) برای انسان در قرآن چیست؟ و چرا قرآن کریم با فراوانی بسیار در توصیف انسان از صفات منفی چون ضعف و عجز و جهل و ... بهره گرفته است درحالی که افتخار تاج کرامت را در میان موجودات بر سر دارد و مقام خلیفه‌ی الهی و تسخیر آسمان‌ها و زمین و برخورداری از مقام امانت داری الهی و ... را در پرونده امتیاز خود دارد. 
در بررسی اوصاف انسان در قرآن مشاهده می‌شود که از یک طرف عالی‌ترین مدح‌ها و ستایش‌ها و از طرف دیگر بزرگ‌ترین خفت، در مورد انسان صورت گرفته است. او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و درهمان حال از دیو و چهارپایان پست‌تر شمرده است 
شهید مطهری (ره) می‌گویند: «حقیقت این است که این مدح و مذم، ازآن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است. نیمی از سرشتش ستودنی و نیم دیگر نکوهیدنی؛ نظر قرآن به این است که انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آن‌ها را به فعلیت برساند واین خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد» شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد ایمان است. به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا و در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک ابزار مفید درمی آید. پس انسان حقیقی که خلیفه الله است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده‌ی همه‌ی کمالات انسانی است، علاوه براین، انسان، ایمانی است نه انسان منهای ایمان، انسان منهای ایمان کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص خونریز و کافر است و ازحیوان پست تر. 
آیت الله جوادی آملی مدح‌ها را ناظر به فطرت انسان و نکوهش‌ها را ناظربه طبیعت انسان می‌داند. در قرآن کریم در سوره مبارکه بقره از آیه 3 تا 20آیاتی جامع در طبقه‌بندی گروه‌های انسانی به چشم می‌خورد.

1. مومنین
2. کافرین 
3. منافقین

در همین راستا در قرآن نوع مطلوب حکومت که دست یافتنی هم می‌باشد حکومتی ایمانی در جامعه‌ای ایمانی معرفی شده است با ویژگی‌هایی همچون: 

1. (الذین یومنون بالغیب) ایمان به غیب به این معنا که خداوند و اسباب الهی را در امور خود لحاظ می‌کنند اینطور نیست که اتفاقات را فقط در چارچوب مادی و دنیوی تحلیل و بررسی کنند مانند مکتب پوزیتویست که تنها به امور محسوس اصالت می‌بخشد و با امور غیبی ناسازگاری دارد
2. (ویقیمون الصلوه) به این معنا که زندگی دنیوی آن‌ها را از یاد پروردگارشان غافل نمی‌سازد و نه تنها به امور دنیوی خود می‌رسند بلکه به یاد زندگی اخروی خود و جمع کردن زاد و توشه برای خود هستند
3. (ومما رزقناهم ینفقون) به این معنا که نظام اقتصادی جامعه ایمانی مردم محور است. توضیح اینکه مردم در رفع و فتق امور اقتصادی به همدیگر کمک می‌کنند. خبری از کلاهبرداری و اختلاس وچپاول و هر نوع رذیله اقتصادی نیست. 
4. (والذین یومنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک) به این معنا که خود را ملزم به سنت‌های الهی رسیده از طریق پیامبران الهی میدانند و بین آن‌ها فرقی قائل نمی‌شوند
5. (وبالآخره هم یوقنون) 

نکته:
استمرار در طریق ایمان و عمل
در آیات فوق در همه جا از فعل مضارع که معمولا برای استمرار است، استفاده شده (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ- یُقِیمُونَ الصَّلاةَ- ینفقون- وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ) و این نشان می‏دهد که پرهیزگاران و مؤمنان راستین کسانی هستند که در برنامه‏های خود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگی در روح و فکر آن‌ها اثر نمی‏گذارد و خللی در برنامه‏های سازنده آن‌ها ایجاد نمی‏کند. 
آن‌ها در آغاز روح حق‏طلبی دارند و همان سبب می‏شود که به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن، این ویژگیهای پنجگانه را در آنان ایجاد می‏کند
همانطور که ملاحظه می‌شود نوع نگاه به انسان نوع نگاه به پدیده‌ای همچون سیاست را تغییر می‌دهد. برای توضیح بیشتر در غرب مکتبی تحت عنوان رئالیسم بوجود آمد که یکی از حرفهای اسا سی آن این بود که انسان ذاتا شرور است (توجه شود که قرآن طبیعت انسانی را ذم می‌کند نه فطرت وی را که اصالت با همین فطرت است) و امید به هیچ نوع تغییری در انسان و به تبع آن در محیط پیرامونی انسان نیست. ازهمین رو به پدیده نامشروعی همچون جنگ برای تغییر مشروعیت داده شد نوعی زندگی از نوع تنازع برای بقا تجویز شد و ... 

نتیجه گیری
در واقع یکی از کارکردهای حکومت در اسلام که کارکردی مهم هم تلقی شده تربیت انسان است تاجاییکه حضرت علی علیه السلام خطاب به مردم کوفه می‌فرماید: تعلیم و تربیت شما حقی برمن است. یعنی همانطورکه حاکم جامعه اسلامی باید به اموری همچون اقتصاد و فرهنگ و ... بپردازد باید برای تربیت و به سعادت رسانیدن مردم جامعه خود اهتمام ورزد...

منبع:سایت معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ

طهارت و شکوفایی قلب از منظر قرآن کریم


اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

طهارت و شکوفایی قلب از منظر قرآن کریم

نویسنده:سید محمدرضا علاءالدین


چکیده :

طهارت قلب و حیات آن و راهکارهای استمرار بخشی به این حیات و رشد و تعالی حیات طیبه آن و احیاء و شکوفایی آن از اضطراب ، غم و ناراحتی قلب و چرکین شدن آن به گناه و قساوت یا بی آن و سپس مرگ قلب از جمله موضوعات راهبردی در اخلاق و تربیت دینی است که از منظر قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفته و به منظر شما خوانندگان عزیز تقدیم گردیده است .
*کلید واژه : قلب ، حالات قلب ، عوامل حیات بخشی و ممات قلب

قلب یا دل :

مقصود از قلب از نظر اهل معرفت عالی ترین مرتبه روح انسانی است آنچه در آیات و روایات آمده قلب یا دل را امری مجرد و مرتبه ای عالی از نفس و روح دانسته که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون خوف ، رجاء ، عشق ، محبت ، غم و شادی و حیاء و ... می باشد، واضح است که انسان مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی است به اعتبار دیگر نفس را به دو قوه عامله و عالمه تقسیم می کنند .
قوه عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد و قوه عالمه یا ادراک نفس بر 5 قسم می باشد .
1 ـ قوه احساس : شامل حواس ظاهری می شود ( لامسه ، سامعه ، باصره ، ذائقه ، شامه )
2 ـ قوه خیال : محل نگهداری محسوسات و بایگانی آنها می باشد .
3 ـ قوه تخیل : محل ترکیب محسوسات و ابداع صورت های جدید می باشد .
4 ـ قوه عقل : ادراک کلیات را بر عهده دارد و شامل عقل نظری و عملی می باشد .
5 ـ قوه قلب : ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار می باشد .
تمامی این پنج قوه جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه ی این قواست لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است . البته قلب از مهم ترین شئون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است . به همین خاطر به نفس و روح ، قلب هم گفته می شود .
در جایگاه و اهمیت قلب همین بس که ( عرش الرحمن ) است و جایگاه معرفت الهی ، حضرت امام خمینی (ره) در کتاب شریف ( آداب الصلاه ) مقامات اهل سلوک را چهار مقام برشمرده اند . سلوک علمی ، حصول ایمان به حقایق علمی ، مقام اطمینان و مقام مشاهده. بر این اساس در اصلی ترین مرحله
معرفت ، تنها ابزاری که به کار می آید و با آن می توان در عالم معنا و ملکوت عالم سیر کرد و به حقایق عُلوی(1) دست یافت قلب است و لذا قلب را مایه ی شرف و فضیلت انسان و سبب برتری او بر مخلوقات دیگر دانسته اند . (2)

قلب در قرآن کریم و روایات :

در قرآن کریم قلب بر پنج وجه آمده است :
1 ـ آیاتی که به صفات روحی قلب اشاره دارد : غلظت ، (3)خضوع(4) ، قساوت(5) ، اطمینان (6)
2ـ آیاتی که به حالات قلب اشاره دارد . مانند رعب(7) ، وجل (8)و ...
3ـ آیاتی که به افعال قلب اشاره دارد . مانند اثم(9) ، کسب (10)
4 ـ آیاتی که به ویژگی ها ، شناختی قلب اشاره دارد . مانند ریب(11) ، تفقه(12) ، تعقل(13) و ...
5 ـ آیاتی که به خصیصه های قلب اشاره دارد . مانند طبع(14) ، اکنه(15) ، رین(16)

قلب یا دل که در قرآن از آن بسیار یاد شده است دارای حالات و ویژگی هایی است از جمله :

1 ـ طمانینه و اطمینان قلب ( رعد / 28 ـ فتح / 4 ـ فجر / 27 و 28 )
2 ـ طهارت قلب ( احزاب / 33 و 53 ـ مائده / 41 ـ توبه / 108 )
3 ـ انشراح قلب یا شرح صدر ( انعام / 125 ـ انشراح 1 )
4 - مهر خوردن قلب ( غافر / 35 ـ یونس / 74 ـ روم / 59 ـ اعراف / 101 ـ نساء 155)
5 ـ ختم قلب ( جاثیه / 23 ـ بقره / 7 )
6 ـ کوردلی ( کوری قلب ) ( حج / 46 ـ اسراء /72 )
7 ـ حجاب قلب ( انعام / 25 ـ مطفقین / 14 و 15 )
8 ـ زیغ قلب ( آل عمران / 6 و 7 ـ صف / 5 )
9 ـ قساوت قلب ( بقره / 10 ـ انفال (17)/ 24 ـ حج / 53 ـ احزاب / 60 )
10-شفای قلب(یونس/57)

امام باقر (ع) می فرماید : قلب چهار قسم است :

1 ـ قلبی که در آن نفاق و ایمان هر دو است ، پس(18) اگر هنگام مرگ صاحب آن دل با نفاق باشد هلاک شده و اگر با ایمان باشد در نجات است .
2 ـ قلبی که وارونه است و آن دل مشرک است .
3 ـ قلبی که چرکین و زنگ زده و بسته است و آن دل منافق(19) است .
4 ـ قلبی که پاک است و آن قلب مومنین است که همانند چراغی فروزان است . اگر خداوند به او نعمت دهد سپاس گذار است و اگر بر او بلا فرستد صبر می نماید .
پس همان طور که از فرمایش امام باقر ( ع ) فهمیده می شود که همه انسان ها دارای قلب هستند با این تفاوت که قلوب آنها با هم فرق دارند و برخی از انسان ها هستند که به واسطه ی برخی از اعمال قلبشان را زنگار و چرکی گرفته و برخی هم قساوت و سختی در قلبشان ایجاد شده تا آنجا که گفته می شود قلبشان مرده است .

عوامل مرگ قلب از منظر قرآن و روایات :

عواملی که موجب مرگ قلب و یا سختی آن می شود طبق قرآن و روایات ائمه معصومین (ع) عبارتند از :
1 ـ تکذیب آیات الهی : قرآن کریم یکی از عوامل مهم مرگ قلب و قساوت آن را تکذیب آیات الهی می داند که در سوره بقره می فرماید : پس سخت گشت دلهای شما ( یهود ) بعد از این آیات الهی پس قلب های شما مانند سنگ است در سختی بلکه سخت تر از سنگ است در قساوت (20).
2 ـ انجام گناه : گناه بزرگترین سبب مرگ و قساوت قلب است هر گناهی که از انسان سر می زند به تدریج باعث تیرگی قلب شده مگر آنکه زودتر توبه کند تا پاک و تمیز شود .
امام علی (ع) می فرماید : قلب ها قساوت دار نشد مگر به سبب بسیاری گناهان(21) امام صادق (ع) می فرماید : پدرم همواره می فرمود : هیچ چیز چون گناه قلب را تباه نکند قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا اینکه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند(22) . امام باقر (ع) می فرماید هیچ بنده ای نیست جز آنکه در دلش نقطه سفیدی است و هر گاه گناهی کند در آن نقطه سیاهی پدیدار شود اگر توبه کند آن سیاهی برود و اگر دنبال گناه رود سیاهی بیافزاید تا آنجا که همه سفیدی دل را فرو گیرد و چون این سفیدی از سیاهی گناهان پوشیده شود دیگر صاحب آن دل سیاه هرگز به خوبی و صلاح برنگردد . (23)
3 ـ آرزوهای دراز : آرزوهای دراز و خواهشهای دنیوی و خواسته های نفسانی که برای رسیدن به آن خواسته ها نهایتی پیدا نمی شود از دیگر عوامل مرگ قلب است. حضرت علی (ع) فرمود : به واسطه ی دو چیز از شما می ترسم یکی هوای پرستی و دوم آرزوی دراز. زیرا پیروی از هوای نفس شما را از حق باز می دارد و آرزوی دراز انسان را از آخرت به فراموشی می اندازد . (24)
4 ـ پرخوری : رسول خدا (ص) فرموده است : نمیراند دلها را جزء زیاد خوردن و آشامیدن زیرا قلب ها می میرند همانند زراعتی که بیش از حد آبش دهند .(25)
و علی (ع) می فرماید : بپرهیزید از پرخوری که آن سبب قساوت دل و کسل کننده در نماز و خراب کننده بدن است . (26)
5 ـ پرگویی : پرگویی و زیاد سخن گفتن اگر به حرام باشد مثل دروغ و غیبت و سخن چینی حتما موجب قساوت قلب می شود چون گناه است و مراد از پرگویی یعنی سخنانی که هیچ نفعی نداشته باشد و سخنان لغو باشد زیادی آن مکروه و موجب قساوت است .
امام صادق (ع) فرمود : حضرت عیسی (ع) فرموده است : زیاد سخن نگویید در غیر ذکر خداوند زیرا آنان که پرگویی می کنند در غیر ذکر خداوند دلهاشان قساوت دار است لکن خودشان نمی دانند .(27)
6 ـ پرخوابی : علی (ع) فرموده است : بسیار خوردن و خوابیدن قلب را فاسد و آن را می کشد(28) . و امام صادق (ع) فرموده است : زیاد خوابیدن قلب را از تفکر باز داشته و قسی می کند .(29)
7 ـ ثروتمندی زیاد : علی (ع) فرموده است : مال زیاد دین شخص را فاسد می کند و باعث قساوت قلب می شود . (30)
8 ـ غفلت : امام باقر (ع) به جابر جعفی فرموده است : پرهیز کن از غفلت که در غفلت قساوت قلب است . (31)
و غفلت یعنی ناآگاهی و در یاد خدا و آخرت نبودن و در روایتی رسول خدا می فرمایند : پنج چیز قلب را قساوت می دهد :
1 ـ گوش دادن به لهو 2 ـ درب خانه سلطان رفتن 3 ـ دوستی خواب 4 ـ دوستی راحتی
( راحت طلبی ) 5 ـ دوستی خوردن(32) و در حدیث دیگر رسول خدا (ص ) فرموده اند : پنج چیز دلها را می میراند :
1 ـ گناه بالای گناه 2 ـ مجادله با احمق ( نابخرد ) 3 ـ هم صحبت و مجالست بیش از حد با زنان 4 ـ نشستن با مردگان ، گفتند رسول الله (ص) مردگان چه کسانی هستند ؟ فرمود : هر بنده خوش گذران سرکش که او مرده است .(33)
5 ـ در مدت زیادی تنها در خانه ماندن باعث قساوت قلب می شود . (34)
قساوت قلب یکی از بیماری های روحی است که منشا بسیاری از آلودگی ها و گناهان می شود و باید از آن پیشگیری کرد و اگر خدای ناکرده دچار آن شدیم آن را درمان نماییم .

راهکارهای درمان قساوت قلب :

مهمترین راه های درمان قساوت قلب :

1 ـ ذکر خدا و یاد خدا است :

زیرا خود قرآن ذکر خدا را باعث آرامش قلب ها می داند ، به طور مثال هوا برای ریه خوب است ، اما آب خوب نیست ، بلعکس آب برای معده خوب است اما هوا خوب نیست ، نفس انسان مثل معده است ، که طالب محبت دنیا است .
دنیا برای نفس مطلوب است اما قلب انسان مثل ریه است که به هوا نیاز دارد . محتاج ذکر الله است چطور اگر انسان برای چند لحظه ای هوا به ریه اش نرسد می میرد و اگر هوای ذکر خدا هم به قلب نرسد خواهد مرد از جمله ذکرهای مهم در جلای قلب که در بر طرف کردن قساوت خیلی موثر است ذکر استغفار ( استغفرالله ربی و اتوب و الیه ) 2 ـ ذکر لا اله الا الله 3 ـ و صلوات بر محمد و آل محمد (35)است .

2 - دوری از گناه :

زیرا قساوت دل مربوط به گناه است پس اول باید توبه کرد و هر روز با خدا عهد بست که گناه نکنیم و اگر مرتکب آن شده حتما و فوراً توبه کرده و عزم بر ترک گناه داشته باشیم و در این مورد توصیه می شود حتما مناجات تائبین از مناجات خمسه عشر از امام سجاد (ع) که در مفاتیح آمده را غفلت نکنیم و به قرائت و تدبر در آن بپردازیم . (36)

3 ـ یاد مرگ :

که باعث می شود دل انسان جلا پیدا کرده و غفلت را از بین می برد که علی (ع) می فرماید : رسول خدا ( سفارش می کرد به اصحابشان به این که یاد مرگ باشید زیرا یاد مرگ شکننده ی لذات نفسانی و مانع از میل های حیوانی است .(37)

4 ـ مطالعه کتابهای اخلاقی و احادیث ائمه هدی :

مطالعه این کتب و احادیث ( تاثیر فوق العاده دارد و امام باقر (ع) فرموده است : ان حدیثنا یحیی القلوب یعنی احادیث ما قلب را زنده می کند ) .(38)

5 ـ مهربانی با مستمندان و ایتام :

روایت است شخصی به رسول خدا (ص) از قساوت دلش شکایت کرد ، رسول خدا (ص) فرمود : هر گاه بخواهی دلت نرم شود پس اطعام کن مسکین را و دست بر سر یتیم بکش .(39)
درپایان برای مطالعه بیشتر در مورد قلب و قساوت و درمان آن کتب ذیل پیشنهاد می گردد .
1 ـ قلب سلیم ، نوشته شهید دستغیب 2 ـ حکمتها و اندرزها ، شهید مرتضی مطهری 3 ـ پندها و اندرزها آیت الله حائری
منبع:نشریه فصلنامه قرآنی کوثر شماره28

ن

دیدگاه قرآن کریم در رابطه انسان با دنیا(2)

از جمله قسم دوم از آیات قرآنی که رابطه بین انسان و دنیارا بیان می کنند :




الْمالُ وَ الْبَنونَ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَیْرٌ امَلا( سوره کهف آیه 46 )
ثروت و فرزندان آرایش زندگی دنیاست و کارهای پایدار و شایسته (کارهای نیکی که پس از مردن انسان نیز باقی می ماند و نفعش به مردم می رسد) از نظر پاداشی که در نزد پروردگار دارند و از نظر اینکه انسان به آنها دل ببندد و آرزوی خویش را در آنها متمرکز کند ، بهتر است.
در این آیه سخن از چیزی است که نهایت آرزوست ، و نهایت آرزو آن چیزی است که انسان به خاطر او زنده است و بدون آن زندگی برایش پوچ و بی معنی است.

وَ فَرِحوا بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا فِى الْاخِرَةِ الّا مَتاع‏ ( سوره رعد آیه 26 ) آنان به زندگی دنیا شادمان و دلخوش شده اند، در صورتی که زندگی دنیا در کنار آخرت جز متاع ناقابلی نیست.
در تمام اینچنین آیات رابطه انسان و جهان نفی شده این است که دنیا «نهایت آرزو»و شیئی که به آن «رضایت »داده شده و بدان« قناعت »شده ،شیئی است که مایه دلخوشی و سرگرمی است و آدمی آرامش خویش را در آن می خواهد بیابد واقع شود. این شکل رابطه است که بجای اینکه دنیا را مورد بهره برداری انسان قرار دهد،انسان را قربانی ساخته و از انسانیت ساقط کرده است.





حافظ مى ‏گوید:

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود**** ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است‏

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى ****كه خاطر از همه غمها به مهر او شاد است‏


فاش مى ‏گویم و از گفته خود دلشادم ****بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم‏


نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ****
چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم!

 دیدگاه قرآن کریم در رابطه انسان با دنیا (1)


آیاتی که بیانگر رابطه انسان و دنیا در قرآن کریم موجودند، دو دسته می باشند




دسته اول آیاتی که تکیه بر تغییر و ناپایداری و عدم ثبات این جهان دارند و بیانگر واقعیت متغیر و ناپایدار و گذرای مادیات آنچنان که هستند می باشد ؛مثلاً گیاهی را مثال می آورد که از زمین می روید و رشد می کند و به بالندگی می رسد اما در نهایت خشک گردیده می پوسد و پراکنده می گردد ،آنگاه می فرماید این است مثل زندگی دنیا. بدیهی است که انسان در نظر زندگی مادی مثل یک گیاهی است که چنین سرنوشتی به دنبال دارد.
دسته دوم آیاتی است که صریحاً مشکل ارتباط انسان را روشن می کند و آنچه که انسان از امور گذرا و نا پیدار بدان تعلق و وابستگی دارد و یا به آن رضایت داده و قانع شده را محکوم می کند.

تجليل از علی امينی، نابغه‌ 10 ساله و حافظ كل قرآن در اختتاميه جشنواره آيات

 علی امينی با 10 سال سن هم‌اكنون كل قرآن كريم را حفظ است و عامل موفقيت خود را توكل به خداوند و تشويق پدر و مادرش می‌داند؛ وی قرار است در مراسم اختتاميه جشنواره‌های قرآنی آيات به عنوان يك پديده قرآنی مورد تجليل قرار گيرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، علی امينی، حافظ كل قرآن كريم كه 10 سال بيشتر ندارد ساكن شهر قم است و هم‌اكنون در كلاس ششم ابتدايی تحصيل می‌كند؛ اين حافظ كل قرآن كريم درباره تحصيل خود تاكنون می‌گويد: به جز پايه اول و چهارم ابتدايی، بقيه پايه‌های تحصيلی را به صورت غيرحضوری به اتمام رساندم و با خواندن كتاب‌های درسی در منزل، آمادگی برای شركت در امتحانات پايان ترم را كسب كرده و تمامی پايه‌های تحصيلی را نيز با معدل 20 به پايان رسانده‌ام.

اين حافظ خردسال با بيان اينكه حفظ قرآن را از 6 سالگی با تشويق پدر و مادرم آغاز كردم، ادامه می‌دهد: به اين دليل كه از همان ابتدا يك فضای قرآنی بر خانواده‌ام حاكم بود و پدر و مادرم نيز طلبه بودند، كم‌كم به حفظ قرآن علاقه‌مند شده و با زحماتی كه پدر و مادرم در اين مسير متحمل شدند، حفظ قرآن را آغاز كردم.

وی با بيان اينكه حفظ كل قرآن را 13 فروردين سال جاری به اتمام رساندم، می‌گويد: در ابتدا حفظ قرآن را كم‌كم شروع كردم، به نحوی كه در روز شايد حتی كمتر از نيم خط از قرآن را حفظ می‌كردم و اين روند تا دو يا سه هفته ادامه داشت و پس از آن كه كمی جلوتر رفتم، نيم خط به يك خط و يك خط به چند خط افزايش يافت و به تدريج زياد می‌شد تا جايی كه در روز سه تا سه و نيم صفحه از قرآن را به همراه ترجمه و تفسير اجمالی آيات حفظ می‌كردم.

علی امينی، عامل موفقيت خود را در حفظ كل قرآن كريم، توكل به خداوند و تشويق پدر و مادر خود می‌داند و ادامه می‌دهد: مادرم كه به عبارتی استاد حفظ من بوده، تقريباً حافظ كل قرآن است و پدرم هرچند كه حافظ كل قرآن نيست اما بيشتر در جهت حافظ‌پروری تلاش می‌كند.

وی در اين بخش از سخنان خود با بيان اينكه طی چهار سال گذشته قرآن را در كنار تحصيل حفظ كرده‌ام، می‌گويد: هرچند كه تحصيل غيرحضوری و مطالعه كتاب‌های درسی در منزل به دور از فضای مدرسه و كلاس، كار سختی است اما به بركت قرآن اين كار را تاكنون با موفقيت انجام داده‌ام.

از حافظه قوی‌تری برخوردار هستم

اين حافظ كل قرآن در ادامه با عنوان اين مطلب كه قرآن استعداد انسان را شكوفا می‌كند، ادامه می‌دهد: حفظ قرآن اين توفيق را نصيبم كرد كه از حافظه قوی‌تری برخوردار شوم و سال دوم و سوم ابتدايی را بدون حضور در كلاس درس با موفقيت پشت سر بگذارم و در اين ميان هرچند كه مسئولان مدرسه بر اين عقيده بودند كه به صلاح نيست كه تحصيلات پايه ابتدايی جهشی باشد اما به بركت قرآن در پايان هر ترم بهترين نمرات را كسب می‌كردم.

اين حافظ خردسال با عنوان اين مطلب كه با پايان يافتن حفظ كل قرآن، كار من تمام نشده است و بايد هر هفته يك بار كل قرآن را دوره كنم، می‌گويد: علاوه بر اينكه هر هفته يك بار كل قرآن بايد دوره شود، خود را برای آزمون كارشناسی ارشد نيز كه اواخر بهمن برگزار خواهد شد، آماده می‌كنم و به مطالعه درس‌های تفسيری برای آزمون كارشناسی ارشد می‌پردازم.

علی امينی در بخش ديگری از سخنان خود درباره توفيقاتی كه در پی حفظ قرآن نصيب انسان می‌شود، می‌گويد: طی چهار سالی كه به حفظ قرآن پرداخته‌ام، خيلی چيزها ياد گرفته‌ام و معتقد هستم زمانی كه حتی توفيق انس كامل با معانی قرآن و عمل به آيات قرآن را نداشته باشيم همين ظاهر قرآن و حفظ ظاهری قرآن هم بركات معنوی بسياری در زندگی ما خواهد داشت؛ بركت‌هايی كه موجب خواهد شد تا شناخت انسان نسبت به دين بيشتر شده و روحانيت و معنويتش افزايش يابد.

كسی كه با قرآن مأنوس باشد از خداوند دور نمی‌شود

وی يادآور می‌شود: به طور كلی كسی كه با آيات قرآن كريم مأنوس باشد ديگر نماز خواندن برايش كار سختی نخواهد بود و همچنين، كسی كه با مفاهيم قرآنی و دينی آشنا باشد، معارف اسلامی برايش سخت نيست و اين افراد، كسانی هستند كه هيچگاه از خدا دور نمی‌شوند و برعكس، كسی كه با معارف الهی و آموزه‌های دينی فاصله داشته باشد كم‌كم از خداوند نيز فاصله می‌گيرد و در اين صورت است كه ديگر نمی‌داند كه چه كاری انجام می‌دهد و هيچ چيز در اختيار خودش نيست.

اين حافظ كل قرآن در ادامه به تأثيرات حفظ قرآن در زندگی شخصی و خانوادگيش اشاره می‌كند و ادامه می‌دهد: طبيعی است زمانی كه آيات مربوط به احترام به پدر و مادر را حفظ باشيم و معنی اين آيات را خوب درك كرده باشيم، رفتار درستی با پدر و مادر خود خواهيم داشت و زمانی كه آيات مربوط به خودخواهی، غيبت، دروغ و ... را حفظ باشيم ديگر خود را از آحاد جامعه برتر نمی‌بينيم و در اين صورت بسياری از مشكلات ما رفع خواهد شد.

وی درباره سرگرمی‌ها و ساعات اوقاف فراغت خود با تأكيد بر اينكه اين مسائل جزو مسائل خصوصی و شخصی است و بهتر است كه درباره آن چيزی نگويم، ادامه می‌دهد: من هم مثل تمام بچه‌های هم سن و سال خودم زمانی كه با دوستانم هستم، بازی‌هايی مانند گرگم به هوا، قايم باشك و ... انجام می‌دهم.

زمان‌هايی كه برنامه‌ای برای دوره محفوظات خود ندارم را با دوستانم می‌گذرانم

علی امينی يادآور می‌شود، زمان‌هايی را كه برنامه‌ای برای حفظ قرآن و دوره محفوظات خود ندارم با دوستانم می‌گذرانم و به ويژه در فصل تابستان كه اوقاف فراغتم بيشتر است، ساعات زيادی را با دوستانم در بيرون از خانه می‌گذرانم و در تمامی بازی‌هايی كه بچه‌ها انجام می‌دهند نيز شركت می‌كنم.

اين حافظ كل قرآن كريم يادآور می‌گويد: در ارتباطات دوستی خود با همسن و سالانم، بيشتر اوقات تأثيرگذاری زيادی بر روی آنان داشته‌ام و حتی در بسياری از مواقع، زمانی كه دوستانم متوجه شده‌اند كه من حافظ كل قرآن هستم، آنان نيز به سمت قرآن آمده و حفظ قرآن را آغاز كرده‌اند تا جايی كه يكی از دوستانم پس از مدتی كه حفظ قرآن را آغاز كرده، هم‌اكنون حافظ دو جزء از قرآن كريم است.

علی امينی ادامه می‌دهد: زمانی كه در پايه چهارم ابتدايی تحصيل می‌كردم، همكلاسی‌هايم متوجه شدند كه من حافظ كل قرآن هستم و به همين دليل نيز علاقه زيادی برای حفظ قرآن از خود نشان دادند و زمانی كه متوجه اشتياق آنان برای حفظ قرآن و انس با كلام خدا شدم، حتی كلاس حفظ قرآن و مشاوره قرآنی در مدرسه برگزار كردم تا دانش‌آموزانی كه علاقه‌مند به حفظ قرآن بودند، اين كار را آغاز كنند.

وی در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به كمك‌های غيرقابل شمارش پدر و مادرش در حفظ كل قرآن كريم به او می‌گويد: پدر و مادرم كمك‌های زيادی به من داشتند و همين كه من را با قرآن كريم مأنوس كردند، بزرگ‌ترين كمك به من بود و از زحمات آنان تشكر و قدردانی می‌كنم.

اين حافظ 10 سال قرآن كريم در پايان متنی كه از قبل آماده كرده بود را قرائت كرد كه جزئيات اين متن سخنرانی به اين شرح است:

با عرض سلام و ادب خدمت همه شما كسانی كه حالا اين متن را می‌خوانيد يا می‌شنويد و تبريك به مناسبت ايام دهه فجر، امروز انشالله می‌خواهم درباره اين سه موضوع و رابطه اين‌ها عرض كنم، يكی هنر، ديگری قرآن و ديگری انسان است.

خداوند هنر خود را در خلق انسان به نمايش گذاشت كه در سوره مباركه مومنون آيه 14 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿۱۴﴾ آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را به صورت مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوان‌هایى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه جنين را در آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14) بعد از اينكه مراحل آفرينش را بيان می‌كند در پايان آيه انسان را احسن مخلوقات معرفی می‌كند.

همچنين، خداوند در سوره الرحمن می‌فرمايند: الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ، بيان هنری كه خداوند برای خلق انسان به خرج داده آنجا تكميل می‌شود كه قرآن را به انسان ياد می‌دهد و قرآن را در فطرت قرار می‌دهد و اينكه قرآن را در فطرت قرار داده از سوره روم می‌آيد و خداوند وقتی انسان را آفريد برای او فطرتی قرار داد و برای فطرت هم قرآن را قرار داد و حتی اگر پيامبری هم نمی‌فرستاد باز هم بايد انسان راه درست را در پيش می‌گرفت.

چرا كه به هر حال انسان يك فطرت پاك و سالم دارد، اما خداوند از باب اينكه نعمت را برای ما تمام كند فطرت را قرار داد و پيامبران را برای انسان فرستاد و معادل وجدان است، انسانی كه فطرت پاك و سالم داشته باشد و با گناه آلوده نباشد وقتی قرآن را می‌خواند اگر معانی‌اش را متوجه شود قرآن را در درون خود پيدا می كند.

خداوندا به ما توفيق بده كه اين فطرت پاك را نگه داريم.

عوامل موثر در هدایت انسان از ديدگاه قرآن كريم

يكى از مسائل مهم اعتقادى فاعليت خداوند و تأثير او در وجود مى‏باشد كه اين مسأله از مراتب توحيد به شمار مى‏آيد. در اين زمينه عده‏اى تا آن جا پيش رفته‏اند كه معتقد شده‏اند هر آنچه از انسان صادر مى‏شود فاعل واقعى آن خداوند است و انسان هيچ‏گونه قدرت و اراده‏اى از خود ندارد. البته اگر اين ديدگاه را بپذيريم، ارتكاب جرائم و جنايات و صدور افعال ناپسند را نبايد به انسان نسبت داد و نبايد او را بر انجام چنين كارهايى مؤاخذه كرد؛ زيرا او در ارتكاب چنين اعمالى هيچ نقش و اراده‏اى نداشته است؛ در نتيجه اعتقاد به جزا و كيفر روز قيامت و محاسبه اعمال انسان در آن روز غيرقابل قبول خواهد بود، چه اين كه مجازات انسانى كه در انجام كارى هيچ نقشى نداشته و تحت اراده الهى و بالاجبار آن كار را انجام داده است، به دور از عدالت الهى بلكه قبيح مى‏باشد. مى‏بينيم در قرآن گاهى هدايت به خداوند نسبت داده مى‏شود و گاهى به عواملى ديگر و همچنين ضلالت. حال اگر قائل به عدم نقشى براى انسان شويم و هدايت و ضلالت را معلول اراده الهى بدانيم، در واقع اختيار را از كف انسان گرفته‏ايم و همان اشكالى كه در بحث توحيد مطرح است در اين جا نيز خودنمايى مى‏كند. ما براى روشن شدن اين مسأله به آيات قرآن مراجعه مى‏كنيم تا ببينيم قرآن چه چيزهايى را عوامل هدايت يا ضلالت مى‏داند. از ديدگاه قرآن، خداوند، قرآن و انبياء راهنمايان بشر مى‏باشند و در عين حال خدا، قرآن، انسان و شيطان به عنوان گمراه كنندگان مطرح هستند كه خدا و قرآن در هر دو مورد در آيات قرآن به چشم مى‏خورند.

 
نقش خداوند در هدايت و ضلالت


هدايت و ضلالت در بسيارى از آيات قرآن به خداوند نسبت داده شده است؛ اسناد هدايت عامه به خداوند در آياتى مانند: «ربّنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثمّ هدى» گفت: «پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده سپس هدايت كرده است!» (طه/ 50) و يا «انّا هديناه السبيل امّا شاكرا و اما كفورا» ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس‏ (انسان/ 3) از اين باب است كه خداوند انسان را آفريده، استعداد و قواى طبيعى و فطرى را در اختيار انسان قرار داده، وى را به نيروى عقل مجهّز نمود، و نيز پيشوايانى را براى هدايت تشريعى به سوى بشر فرستاده است. پس استناد اين مرحله از هدايت به خداوند نياز به توضيح ندارد. هدايت خاص كه همان توفيق رحمانى يا رساندن به هدف است هر چند زمينه‏هاى آن را خود انسان با استفاده از هدايت عام الهى ايجاد مى‏كند، اما در قرآن به خداوند نسبت داده مى‏شود. همچنين كسانى كه از هدايت عام الهى در مرحله اول استفاده نكنند، خداوند آنها را گمراه مى‏كند و اين كه ضلالت در آياتى از قرآن به خداوند نسبت داده مى‏شود، در اين مرحله و به اين معنى است.(اعراف/ 43و 178،رعد/ 27)


اين ضلالت گر چه از خود انسان سرچشمه مى‏گيرد و گمراه شدن او ناشى از توجه نكردن به دستورات پيامبران و بزرگان و بى‏توجهى به نداى فطرت بوده، ولى از آن جا كه اين انتخاب برخاسته از اراده انسان بوده و اين اراده را خداوند آفريده و در اختيار انسان قرار داده، اين ضلالت به خداوند نسبت داده شده است؛ چنان كه بسيارى از افعالى كه از انسان صادر مى‏شود به خداوند نسبت داده شده است؛ همانند: «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللّه‏ رمى» و اين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى بلكه خدا انداخت! (انفال/ 17). در اين مورد گر چه پرتاب تير توسط انسان و با نيروى بازورى او انجام مى‏شود، اما از آن جا كه نيروى تدبير، توان بازو و اراده را خداوند در اختيار او قرار داده و نيز در هر لحظه ممكن است آنها را سلب كند، اين عمل به خداوند نسبت داده شده است.


نقش كتب آسمانى در هدايت و ضلالت


كتب آسمانى با تبيين تكاليف بشر كه زمينه را براى راهنمايى او فراهم مى‏كند يكى از منابع اصلى هدايت انسان مى‏باشند. پيامبران نيز در حقيقت براى بيان تعاليم اين كتب براى بشر آمده‏اند. كتب آسمانى با اين كه متعدد و در ظاهر مختلف به نظر مى‏رسند، اما در طول و مكمل يكديگر بوده، قرآن كاملترين و برترين نمونه آنهاست. قرآن كتب آسمانى امتهاى گذشته را به عنوان راهنماى بشر معرفى مى‏كند: «انّا انزلنا التوراة فيها هدىً و نور» ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود (مائده/ 44)«و آتيناه الانجيل فيه هدىً و نور» و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود (مائده/46). اين آيات بيان مى‏كنند كه كتب آسمانى براى هدايت نوع بشر آمده‏اند؛ مثلاً در سوره يونس مى‏فرمايد: اى مردم از سوى پروردگار شما برايتان پند و اندرزهايى آمده كه درمانى است براى آنچه در سينه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان به خدا.(يونس/ 57،بقره/ 2)گاهى نيز قرآن يا كتب پيشين به عنوان وسيله گمراهى افراد بيان شده‏اند(مائده/ 64) و توجيه آن چنين است كه قرآن براى هدايت انسان و ايمان آنها نازل شده، اما موضعگيرى و عكس‏العمل آنها در مقابل تعاليم قرآن موجب ازدياد كفر آنان مى‏گردد. آنان وقتى گسترش اسلام و نفوذ آيات قرآن را مى‏بينند، از آن جا كه اسلام را نپذيرفته‏اند، سعى مى‏كنند در مقابل آن بايستند و مانع پيشرفت آن شوند؛ از اين رو روز بروز از هدايت الهى و راهى كه قرآن ارائه نموده فاصله مى‏گيرند و در واقع كفر آنها افزايش مى‏يابد. اين گونه ازدياد گمراهى و طغيان در آيات مذكور به قرآن نسبت داده شده است.


نقش انبياء در هدايت

 
انبياء همواره به عنوان هادى مطرح هستند و صفت گمراه كردن در قرآن به آن‏ها نسبت داده نشده است. از نظر قرآن آفرينش انسان در پى هدفى خاص يعنى تكامل و دستيابى به كمال مطلق و تقرّب به جوار حضرت حق مى‏باشد و بدين منظور هر چند به انسان استعداد فطرى و نيروى تعقل و تفكر داده شده، اما براى شكوفايى اين استعدادهاى انسانى و افروختن مشعلى فروزان براى حركت در طريق وصول به حق نياز به وسيله‏اى است تا بتواند انسان را در اين راه پرپيچ و خم راهنمايى كند و انسان مادى را با آن هدف غيرمادى مرتبط سازد. آن وسيله و واسطه انبياء الهى هستند كه ماهيتى بشرى دارند و از ويژگيهاى انسان برخوردارند، اما در بعد معنوى سرآمد تمام افراد عصر خود بوده‏اند. آنها اسوه و الگوى افراد هستند و انسانها با اقتدا به آنها و پيروى از اعمال و گفتارشان در راه حق و حقيقت گام مى‏نهد: «اولئك الذين هدى اللّه‏ فبهُداهم اقتده» آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده پس به هدايت آنان اقتدا كن! (انعام/ 90)


هدايت انبياء در عرض هدايت الهى نيست، بلكه در طول آن، به دستور خداوند و برخاسته از مصلحت‏انديشى و لطف حضرت حق و مكمل هدايت بارى تعالى است. خداوند رحمان است و لطيف و لطف او ايجاب مى‏كند كه بشر را به سوى سعادت ابدى هدايت كند و براى عملى كردن اين هدف، افرادى از بين انسانها را بر مى‏گزيند كه ويژگيهاى انسانى دارند و قادرند با انسان تماس برقرار نمايند، تا انسانها بتوانند دعوت آنان را درك كنند. از سوى ديگر آنان در بعد معنوى بايد به گونه‏اى باشند كه قابليت ارتباط با عالم معنى و گرفتن وحى را از آن منشأ لطف داشته باشند، و اين افراد انبياء الهى هستند.


نقش انسان در هدايت و ضلالت


انسان در انتخاب راه خود نقش دارد، آزاد آفريده شده، داراى حق انتخاب است. همچنين انسان با برخوردارى از نيروى عقل و خرد مى‏تواند خوب و بد را تشخيص دهد و يكى را انتخاب نمايد و چيزى به عنوان جبر كه انسان را وادار به انتخاب راهى خاص كند وجود ندارد. آنچه در اين جا مورد بررسى قرار مى‏گيرد اين است كه انسان در هدايت يا ضلالت خود چه نقشى را مى‏تواند ايفا كند و اين كه ديدگاه قرآن در اين مورد چيست؟انسان قابليتهايى دارد كه به فعليت رساندن هر يك از آنها يا توجه خاص به هر كدام از آنها مى‏تواند در سرنوشت انسان مؤثر باشد و آينده او را رقم بزند.انسان بر اساس فطرت خود به سوى كمال گرايش دارد و نيروهايى از قبيل حسّ حقيقت‏جويى و حس خداپرستى او را در اين راه تحريك مى‏كنند. با وجود اين، انسان مجبور به پيروى از اين گرايشهاى درونى نيست، بلكه غريزه‏هايى از قبيل شهوت، غضب، قدرت‏طلبى و خودخواهى نيز در طبيعت انسان هستند كه هر يك منشأ برخى از رفتارها در انسان مى‏باشند. اين غرايز با اين كه سرمنشأ خير بوده، هر يك به گونه‏اى به هستى و رشد انسان كمك مى‏كنند، اما توجه بيش از حد به يكى از آنها و تقويت آن موجب خروج انسان از حدّ اعتدال مى‏گردد. بدين گونه انسان مى‏تواند در تعيين سرنوشت خود مؤثر باشد و از اين روست كه قرآن بسيارى از مشكلات انسان را ناشى از اعمال خود او مى‏داند چنان كه مى‏فرمايد بسيارى از گرفتاريهاى شما چيزهاى است كه خود شما در ايجاد آن نقشى داشته‏ايد.(شورى/ 30)


زمينه‏ها و شرايط هدايت


 اكنون بايد ديد اين عوامل در چه شرايطى و با وجود چه زمينه‏هايى در وجود انسان كارايى دارند. فايده اين بحث در اين است كه انسان مى‏تواند با ايجاد زمينه‏هاى هدايت در سرنوشت آينده خود ايفاء نقش نمايد و نيز دوستان و اطرافيان خود را بشناسد، جبهه حق و عدالت را از جبهه باطل تشخيص دهد و خود را از نيروهاى اهريمنى حفظ نمايد. در ادامه، اين زمينه‏ها يكايك مورد بررسى قرار خواهد گرفت. يكى از زمينه‏هاى هدايت «تقوا» است كه انسان با ايجاد آن مى‏تواند از تعاليم الهى استفاده نموده، نسبت به آينده خود مطمئن گردد. «ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين» آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است‏ (بقره/ 2). تقوا شرط هدايت ثانويه الهى است؛ يعنى هدايت عام شامل تمام افراد است و هر كس مى‏تواند از نعمت فطرت و عقل و تعاليم انبياء استفاده كند، اما مراحل خاص هدايت از قبيل توفيق شرايط خاصى دارد كه يكى از آنها تقواست و كسانى كه كفر ورزند و به دنبال فسق باشند، از آن محروم هستند.


يكى ديگر از شرايط هدايت «ايمان» است. قرآن در موارد متعددى به اين مطلب اشاره دارد و مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند به خاطر ايمانشان خداوند آنان را هدايت مى‏كند. به نظر مى‏رسد كه مراد از هدايت در اين گونه آيات هدايت خاص يعنى همان توفيقات رحمانى باشد؛ چه اين كه راهنمايى و نشان دادن راه سعادت اختصاص به افراد خاصى ندارد. از ديگر شرايط هدايت اين است كه انسان پذيراى حق و حقيقت باشد، گوشى شنوا و فكرى فعال داشته باشد، نظرات و اقوال متفاوت را مطالعه كرده، پس از ارزيابى، آن را كه حق است بپذيرد: «الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هداهم اللّه‏...» همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند(زمر/ 18).


اين آيه اعم از هدايت عام الهى و توفيقات خاص او باشد.توضيح آيه در مورد هدايت عامه چنين است كه خداوند راه صحيح و كلمه حق را براى همه بيان كرده، اما آن كس كه حق را نپذيرد از آن بهره‏اى نبرده و مى‏توان مجازا گفت خدا او را هدايت نكرده است و در مورد هدايت خاصه روشن است كه افراد متعصب كه حاضر نشوند به نظرات ديگران گوش فرا دهند و خود را بهترين افراد بپندارند، از الطاف حق محروم شوند و توفيقات الهى شامل آنها نشود.ديگر از اعمالى كه زمينه هدايت را فراهم مى‏آورد جهاد با اموال و انفس و هجرت فى سبيل اللّه‏ است. جهاد به معناى كار دشوار و سخت است. و علت نامگذارى اين اعمال به «جهاد» دشوار بودن آنهاست، بلكه بايد گفت اين دشوارترين كارهاست؛ چه اين كه انسان از بهترين سرمايه يعنى جان خود مى‏گذرد و براى رضايت حضرت حق و قرب پروردگار آن را در طبق اخلاص مى‏نهد، يا مال خود را كه شب و روز براى گردآورى آن تلاش كرده تقديم حضرت حق مى‏كند. هجرت نيز كه در جريان آن انسان ممكن است خانواده، فرزندان، اقوام و دوستان و يا اموال خود را رها كند و به ديار غربت روانه شود، كارى است بسيار دشوار. چنين شخصى از وصل ياران چشم مى‏پوشد تا به وصل جانان نايل آيد و اين هنرنمايى نه كار هر كس، بلكه هنر شخصى است كه اسير اشاره معشوق شده است و عشق در قلبش جلوه‏گر شده باشد: «و الذين آمنوا و هاجروا و جاهداوا فى سبيل اللّه‏ باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عنداللّه‏ و اولئك هم الفائزون» آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند (توبه/ 20). بلى رسيدن به منبع فيض الهى كه نهايت سير انسان مى‏باشد در پرتو مجاهده و هجرت امكان‏ پذير است.


منبع:كتابخانه طهور


کرامت ذاتی و اکتسابی انسان


کرامت ذاتی و اکتسابی انسان

(فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضیلاً)

همچنين علامه طباطبايي(ره)، آيه فوق را بيان كنندة برتري ذاتي تمام افراد بشر، حتي مشركان و كافران بر بسياري از مخلوقات، يعني جنها و حيوانات مي‌داند و لكن نسبت به فرشتگان، ذات و عمل آنان را افضل بر ذات و عمل انسان معرفي مي‌نمايد و تنها براي انسان اين امكان را قائل مي‌شود كه بتواند با طي مراحل رشد و كمال و با به دست آوردن استعدادهاي تازه و شكوفا كردن آنها بر ملائكه نيز تفوق يابد. ايشان مي‌فرمايند:


«ذات فرشته كه قوامش بر طهارت و كرامت است و اعمالش جز ذلت عبوديت و خلوص نيت حكمي ندارد، از جنس و ذات انسان كه با كدورتهاي هوا و تيرگي‌هاي غضب و شهوت مشوب و مكدر است، افضل و شريف‌تر است. آري، كمتر اعمال انساني از قضاياي شرك و شامت نفس و دخالت طمع خالي است. به همين جهت، قوام ذات فرشتگان از قوام ذات انسان افضل و اعمال فرشته خالص‌تر و خدايي‌تر از اعمال انسان است؛ اعمال فرشتگان همرنگ ذات آنان و اعمال آدمي همرنگ ذات اوست. البته اين هم هست كه ممكن است همين انسانی كه كمال ذاتي خود را به تدريج يا به سرعت و يا به كندي از راه به دست آوردن استعدادهاي تازه كسب مي‌كند، در اثر آن استعدادهاي حاصله به مقامي از قرب و به حدي از كمال برسد كه ما فوق حدي باشد كه ملائكه با نور ذاتي اش در ابتداي وجودش رسيده، ظاهر كلام خداي تعالي هم اين امكان را تأييد مي‌كند.»11


اما به نظر مي‌رسد مراد از انسان در آيه فوق، نه افراد انساني، بلكه مقام انسانيت است كه در ذات نيز از فرشتگان برتر و بالاتر است؛ زيرا اگر چه قرآن كريم فرشتگان را نيز به وصف كرامت ستوده و فرموده: «و ان عليكم لحافظين كراماً كاتبين»12 و در باره جبرئيل(ع) تصريح نموده: «انه لقول رسول كريم»13 و لكن اين مقام انسانيت بود كه به جهت شرافت يافتن به روح الهي، مسجود ملائكة الله قرار گرفت: «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين فسجد الملائكة كلهم اجمعون الا ابليس...؛14هنگامي كه كار را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد! پس همة فرشتگان سجده كردند، مگر ابليس....»


و خداوند با آفرينش چنين موجودي، خود را احسن الخالقين ناميد؛ توصيفي كه در آفرينش هيچ يك از مخلوقات مادي و مجرد خود حتی در باره ملائكه الهی به كار نبرد: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ... ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين؛15 و ما انسان را از عصاره‌اي از گِل آفريديم ... سپس او را آفرينش تازه‌اي داديم. پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.»


آية الله جوادي آملي نيز در اين زمينه فرموده‌اند: «ولقد كرمنا بني آدم؛ يعني ما انسان را گرامي داشتيم؛ چون در خلقت او گوهري كريم به كار رفته است. اگر انسان مانند ساير موجودات فقط از خاك خلق مي‌شد، كرامت براي او ذاتي يا وصف اولي نبود؛ ولي انسان داراي فرع و اصلي است: فرع او به خاك بر مي‌گردد و اصل او به الله منسوب است.»16


همچنين فرموده‌اند: «از جمله «ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين» معلوم مي‌شود مبارك بودن خدا از جهت افاضه جسم انسان يا نشئه نباتي او نيست، مربوط به نشئه حيواني او هم نيست، بلكه مربوط به مقام انسانيت اوست و اين مقام انسانيت است كه مسجود فرشتگان است و مكرم‌تر از موجودات ديگر و في نفسه گرامي است.»17


اين مقام انسانيت، همان است كه حضرت امام(س) از آن به ابو البشر نوراني و روحاني تعبير نموده كه در واقع، عبارت از نور و روح محمديه مي‌باشد که قبل از تمام موجودات حتی ملائکه به وجود آمد، نه آدمي كه از بهشت رانده شد و در دامنة كوه سرانديب هبوط نمود: «آن ابوالبشر عبارت از نور نوراني محمد(ص) است كه مظهر اسم اعظم الهي بود؛ لذا در روايات فرمودند: «سبحنا فسبحت الملائكة و قدسنا فقدست الملائكه» 18 پس آن آدم روحاني، ابوالبشرِ نوراني اولي است كه به ملائكة الله تعليم الهيه داد و ملائكه از اظلّه او هستند. منتها اين آدمي كه در دامنة كوه سرانديب افتاد، ابوالبشر روحاني نمي‌باشد، بلكه اين آدمي بود. منتها آنچه ما بالقوه داريم، او بالفعل داشته است وليكن اين آدم بعد از وجود ملائك بود، ولي آن ابوالبشر روحاني قبل از تمام موجودات است و صدور ملائك هم، از اوست.»

 

 تقريرات فلسفه امام خميني(س)، عبد الغني اردبيلي، ج 3، ص 234.

انسان اعجوبه هستی!


انسان

 انسان در هر زمانی به تبع ذات خود از هر خواری و زبونی رو گردان است و به سمت تعالی و رشد گرایش دارد و هنگامی که احساس میکند در بین همه این عالم  نقشی ندارد دچار احساس پوچ بودن میشود و در تکاپوی ابراز وجود می افتد با هر وسیله ای و به هر طریقی می خواهد بودنش را ثابت کند. غافل از این که او اصلا نقش کم رنگی ندارد و پادشاهیست که دارد پادشاهی میکند حال دیگر با خود اوست که چگونه مملکتش را اداره کند به اوج برساندش و حتی به این واسطه  رنگ قشنگ تری از  بودن به هر آنچه بی ارزش محسوب میشود بزند (دل هر قطره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی). 

قرآن کرارا انسان را به عنوان خلیفه و نماینده خدا در روى زمین معرفى کرده است اصولا یکى از روش هاى مؤ ثر تربیت ، شخصیت والا و ارزش وجودى طرف را به یادش آوردن است ، در چنین شرایطى است که انسان احساس ‍ مى کند که پستى و انحطاط لایق شأن او نیست و خود به خود از آن کناره گیرى مى نماید. 

حال انسانی که جانشین خداوند است در زمین، چه میشود که اینگونه حیران و سرگردان و بازیچه دست روزگار است این است جانشینی حضرت حق ؟ این بود خواست خدا؟؟

 

جانشین خدا 

خواست خدا بود در روى زمین موجودى بیافریند که نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان، خواست او این بود که تمامى زمین و نعمت هایش را در اختیار چنین انسانى بگذارد نیروها، گنج ها، معادن و همه امکاناتش را در اختیار انسان گذاشت.

چنین موجودى مى بایست سهم وافرى از عقل و شعور و ادراک ، و استعداد ویژه داشته باشد که بتواند رهبرى و پیشوائى موجودات زمینى را بر عهده گیرد. خداوند همه را به او داد تا بتواند رسالتش را به انجام رساند

قرآن تذکرمان می دهد به این که: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »1؛  چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آیا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏كنیم و به تقدیست مى‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.» (خلیفه) به معنى جانشین است ، ولى در این که منظور از آن در اینجا جانشین چه کسى و چه چیزى اختلاف نظر است.

به هر حال خدا مى خواست موجودى بیافریند که گل سر سبد عالم هستى باشد و شایسته ، مقام خلافت الهى و نماینده (الله) در زمین گردد.

خواست خدا بود  در روى زمین موجودى بیافریند که نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان، خواست او این بود که تمامى زمین و نعمت هایش را در اختیار چنین انسانى بگذارد نیروها، گنج ها، معادن و همه امکاناتش را

در حدیثى که از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیات آمده است که فرشتگان بعد از آگاهى از مقام آدم دانستند که او و فرزندانش سزاوارترند که خلفاى الهى در زمین و حجت هاى او بر خلق بوده باشند.

سپس در آیه مورد بحث اضافه مى کند: فرشتگان به عنوان سؤال براى درک حقیقت و نه به عنوان اعتراض عرض کردند آیا در زمین کسى را قرار مى دهى که فساد کند و خون ها بریزد؟! در حالى که ما تو را عبادت مى کنیم تسبیح و حمدت بجا مى آوریم و تو را از آنچه شایسته ذات پاکت نیست پاک مى شمریم ولى خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد که توضیحش در مراحل بعد آشکار گردید: فرمود من چیزهائى مى دانم که شما نمى دانید!

آنها فکر مى کردند اگر هدف عبودیت و بندگى است که ما مصداق کامل آن هستیم ، همواره غرق در عبادتیم و از همه کس سزاوارتر به خلافت ! بیخبر از این که عبادت آنها با توجه به این که شهوت و غضب و خواست هاى گوناگون در وجودشان راه ندارد با عبادت و بندگى این انسان که امیال و شهوات او را احاطه کرده و شیطان از هر سو او را وسوسه مى کند تفاوت فراوانى دارد، اطاعت و فرمانبردارى این موجود طوفان زده کجا، و عبادت آن ساحل نشینان آرام و سبکبار کجا؟!

آنها چه مى دانستند که از نسل این آدم پیامبرانى همچون محمد و ابراهیم و نوح بوجود خواهد آمد.!

این انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم (خلیفة الله) شود، مى تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس ‍ و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند. 

 

امانت الهی
عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه این ها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است ، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است ، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد انسان است ، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشیدامانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است .

اما چرا از این امر تعبیر به (امانت) شده با اینکه هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست ؟

این به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است و گرنه باقى مواهب نیز امانت هاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهمیت کمترى دارند.

در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت یاد کرد و گفت امانت الهى همان (تعهد و قبول مسئولیت) است .

بنابراین آنها که امانت را صفت اختیار و آزادى اراده دانستند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همانگونه آنها که آن را تفسیر به عقل یا اعضاء پیکر یا امانت هاى مردم نسبت به یکدیگر و یا فرائض و واجبات و یا تکالیف به طور کلى تفسیر نموده اند هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار دراز کرده ، و میوه اى چیده اند.

اما منظور از عرضه کردن این امانت به آسمان ها و زمین چیست ؟

آیا منظور این است که خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس ‍ حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟

و یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است ؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب آسمان ها و زمین و کوه ها همه با زبان حال فریاد کشیدند که حمل این امانت از عهده ما خارج است .

این انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم (خلیفة الله) شود، مى تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس ‍ و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

و از همین جا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود، چرا که انسان آنچنان آفریده شده بود که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لا یزال سیر کند، و این راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش ‍ بسپرد.

در حدیثى از امام على بن موسى الرضا مى خوانیم که : هنگامى که از تفسیر آیه (عرض امانت) سؤال کردند فرمود: الامانة الولایة ، من ادعاها بغیر حق کفر (امانت همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود).

در مورد عالم ذر چنین به نظر مى رسد که گرفتن پیمان الهى بر توحید از طریق فطرت و استعداد و نهاد آدمى بوده و عالم ذر نیز همین عالم استعداد و فطرت است .

در مورد پذیرش امانت الهى نیز باید گفت که این پذیرش یک پذیرش قرار دادى و تشریفاتى نبوده ، بلکه پذیرشى است تکوینى بر حسب عالم استعداد.

پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است ، هر چند این امانت به خاطر فراموش کارى غالب انسان ها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى به فراموشی سپرده میشود ، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد. تا جایی که این انسانى که او را از (کنگره عرش مى زنند صفیر) ، بنى آدمى که تاج (کرمنا) بر سرشان نهاده شده انسان هائى که به مقتضاى انى جاعل فى الارض خلیفه نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید فراموش کار  باشد که این ارزش هاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟!

و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمان ها و زمینها از قبول آن ابا کردند.

 

ارزش انسان
نردبان آسمان

با این همه خداوند علیم با اینکه از عاقبت انسان آگاه بود با این حال او را جانشین خود ساخت در زمین راه و بی راه را به او نشان داد و ارزش ها را برایش مشخص کرد که نشان دهد آنچه را به خاطرش آفریده شد و در بین خیل فراموشکاران عده ای هستند که رسالت شان را در میابند و با تلاش آنچه را که منظور پروردگارشان بوده به عمل می آورند و همینان میشوند اولیاء الله میشوند جانشین خدا  «إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ جَزَاء الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»2 ؛ مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آن ها در غرفه‏ها [ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود. 

تمام معیارها به این دو امر باز میگردد ایمان و عمل صالح از هر کس و در هر زمان و در هر مکان ، و از هر قشر و هر گروه ، و تفاوت انسان ها در پیشگاه خدا به تفاوت درجات ایمان و مراتب عمل صالح آنها است ، و جز این چیز دیگرى نیست.

حتى علم دانش و انتساب به افراد بزرگ ، حتى به پیامبران ، اگر توأم با این دو معیار نباشد به تنهائى چیزى بر ارزش انسان نمى افزاید.

و در ضمن اشاره اى است به این معنى که ارزش واقعى انسان را همان (روح الهى) و نفخه ربانى که در آیات دیگر قرآن آمده تشکیل مى دهد، تا با شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبى دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش ‍ واقعى خویشتن را در عالم هستى باز یابد.

و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمان ها و زمین ها از قبول آن ابا کردند.

و برای خدایی شدن دنبال بهانه نباشد که مال ندارم خانواده و پشتیبان ندارم اندوخته علمی ندارم اینها را رد میکند و ارزش ها را به روشنی متذکر میشود.

به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى کشیده ، و اصالت و واقعیت را به مسأله تقوا و پرهیزکارى و خداترسى مى دهد، و مى گوید براى تقرب به خدا و نزدیکى به ساحت مقدس او هیچ امتیازى جز تقوا مؤثر نیست .

و از آنجا که تقوا یک صفت روحانى و باطنى است که قبل از هر چیز باید در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم ، در آخر آیه مى افزاید: (خداوند دانا و آگاه است ) (ان الله علیم خبیر).

پرهیزگاران را به خوبى مى شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نیت و پاکى و صفاى آنها آگاه است ، آنها را بر طبق علم خود گرامى مى دارد و پاداش ‍ مى دهد مدعیان دروغین را نیز مى شناسد و کیفر مى دهد. (3)

 

 گروه دین واندیشه تبیان 

1 - سوره بقره آیه  30 .

2 - سوره سبأ آیه 37 .

3- بررسی تفسیر نمونه جلد1،18،19،22

 

اختیار، ملاک ارزش افعال انسان



در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به صراحت بر موضوع اختیار انسان در انتخاب راه و افعال زندگی خود تأکید کرده است . اختیاری که ملاک تکلیف ماست و موجب می‌شود که انسان بر سایر حیوانات امتیاز پیدا کند، چه اختیاری است؟ بدون شک، هر انسانی دارای فعل ارادی است، البتّه کار جبری و طبیعی نیز دارد؛ ولی آن‌ها مورد بحث ما نیست.


مغز انسان

کارهای ارادی انسان با مبادی خاصّی از ادراکات و تمایلات نفسانی وی به مدد دستگاه‌های تمایلات، ادراکات و نیروهایی که خدا در او قرار داده است، اعمّ از نیروهای روانی یا بدنی و حتّی به کمک اشیای خارجی انجام می‌شود.

آنچه موجب ارزش انسان می‌شود، این است که کارهای وی گزیده یک راه از چند راه است.

در درون انسان، گرایش‌های مختلفی وجود دارد که معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم می‌یابند؛ شبیه نیروهای مختلفی که از جهات مختلف در یک جسم اثر می‌کنند؛ جاذبه‌ای آن را به راست می‌کشاند و جاذبه دیگر به چپ، مثل آهنی که بین دو آهن‌ربا قرار گرفته باشد.

در طبیعت وقتی بدین گونه، نیروها جهات مختلفی داشته باشند، آنچه در خارج تحقّق می‌یابد، برآیند نیروهاست؛ ولی در انسان این‌طور نیست که هر جاذبه‌ای قوی‌تر باشد، خودبه‌خود تأثیر صددرصد در انسان بگذارد؛ مگر انسان‌هایی که نیروی اختیار و تصمیم را به کار نمی‌گیرند و تسلیم غرایز می‌شوند. انسان‌ها نیرویی دارند که می‌توانند در برابر جاذبه‌های قوی نیز مقاومت کنند و این‌گونه نیست که در مقابل کشش‌های طبیعی، صرفاً حالت انفعالی داشته باشند و همین است که به کار انسان ارزش می‌بخشد.

 

اختیار، ملاک ارزش افعال انسان

پس آنچه ملاک ارزش افعال انسانی است، اختیار است، انسان نیرویی دارد که با آن می‌تواند از حالت انفعالی خارج شود و پا فراتر نهد و حاکم بر غرایز و جاذبه‌های مختلف شود و خواسته‌ای را فدای خواسته دیگر کند و این جاست که با همین ترجیحِ یکی بر دیگری، کار آدمی ارزش می‌یابد.

چنین ارزشی، تنها در مورد موجودی صدق می‌کند که دارای گرایش‌های متضادّ باشد؛ یعنی گرایش‌هایی که تنها در مقام عمل و ارضا قابل جمع نیستند و با هم تزاحم می‌یابند؛ ولی هر یک ذاتاً دافع دیگری نیست؛ بدین معنا که انگیزه‌هایی در انسان به وجود می‌آید که ارضای همه آن‌ها در یک آن و یک‌جا امکان ندارد و باید یکی را انتخاب کند؛ نمی‌توان هم خدا را راضی کرد و هم شیطان و دل را.

بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود

البتّه گاهی امکان دارد انسان به کاری که مورد رضای خداست، میل هم داشته باشد؛ مثل سحری خوردن و یا افطار کردن که هم مستحب است (یعنی خدا از آن خشنود می‌شود) و هم نفس به آن تمایل دارد و اگر قصد قربت کند، عبادت کرده است؛ ولی گاهی تزاحم ایجاد می‌شود؛ مثلاً آدم گرسنه است و غذای لذیذ، امّا حرامی در دسترس است.

در این‌گونه موارد جمع بین دو خواسته و ارضای آن، ممکن نیست و باید یکی را انتخاب کرد، حال اگر موجودی تنها دارای یک نوع تمایل باشد (مثل فرشتگان که لذّت آنان در عبادت خداست و اصولاً لذّت شیطانی در آنان نیست) در نتیجه انتخاب هم برای آن‌ها مطرح نیست؛ زیرا میل دیگری جز عبادت خدا ندارند، البته مجبور هم نیستند، اختیار دارند و به میل خود کاری را انجام می‌دهند؛ امّا جز این میل، میل دیگری ندارند، به دیگر سخن، مختارند ولی انتخاب گر نیستند، پس تنها یک راه پیش رو دارند؛ امّا انسان دارای خواسته‌های متضاد است و علاوه بر این که مختار است، باید انتخاب هم بکند و این منشأ ارزش است.

 

اختیار در میان آیات قرآن کریم

در قرآن کریم آیاتی داریم که با صراحت بر اختیار انسان دلالت می‌کند: «قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود.» (کهف، 29)

کلامی صریح‌تر از این آیه در مورد اختیار نمی‌توان یافت. خدا حجّت را بر مردم تمام کرده، راه‌ها را به آنان نشان داده و پیامبران را فرستاده است: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». (نساء، 165)

و اینک نوبت مردم است که: «فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود». (کهف، 29)

«لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ؛ تا آن‌ها که هلاک (و گمراه) می‌شوند، از روی اتمام حجت باشد و آن‌ها که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند) از روی دلیل روشن باشد». (انفال، 42)

 

نشانه‌های اختیار انسان در قرآن کریم

خلقت انسان

در قرآن کریم در آیاتی به صراحت در مورد مختار بودن آدمی صحبت به میان آورده شده است که این امر نشان از توجه خداوند به موضوع اختیار انسانی و متعاقب آن اهمیت انجام اعمال از طرف وی دارد که در یادداشت پیش رو به این بحث نگاهی اجمالی انداخته شده است.

با نگاهی اجمالی به قرآن کریم، در می‌یابیم که به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی، بی‌آن‌که انسان مختار باشد، کاری بیهوده است؛ بنابراین همین امر دلالت دارد بر این که خدا و پیامبران، آدمی را مختار می‌دانند.

از نشانه‌های اختیار در آیات قرآن می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. ابتلا و آزمایش نشانه اختیار

آیاتی که در زمینه‌ی ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است، دلالت بر همین امر دارند:

"إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می‌آزماییم. (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم"؛ (دهر، 2)

"إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛ ما آنچه را روی زمین است، زینت آن قرار دادیم، تا آن‌ها را بیازماییم که کدامشان بهتر عمل می‌کنند". (کهف، 7)

2. وعد و وعید

از اوصافی که خدا به پیامبران داده است "مبشّر" و "منذر" است:

"کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ؛ مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را مبعوث کرد تا مردم را بشارت و بیم دهند." (بقره، 213)

تبشیر این است که پیامبران به بشر، وعده‌های نیکو برای انجام کارهای خوب بدهند و انذار آن است که آدمی را از عواقب کارهای بد بهراسانند; چه از عواقب دنیوی و چه اخروی. گاهی قرآن، حتّی به جای آن که بگوید: پیامبر فرستادیم؛ می‌فرماید: "نذیر" گسیل داشتیم:

"وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ هیچ اُمتی نیست مگر آن که در آن انذار کننده‌ای است." (فاطر، 24)

آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟ و این‌که مرا بپرستید که راه مستقیم این است

یا در قیامت به مؤمنان می‌فرماید:

"أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؛ آیا انذار کننده‌ای بر شما نیامد." (ملک، 8)

همه‌ی این امور از وعد و وعید و بشارت و انذار، تنها در مورد موجود مختار معنا دارد.

3. عهد و میثاق

دسته‌ای دیگر از آیاتی که باز نشانگر اختیار انسان است، آیات عهد و میثاق خدا با عموم یا دسته‌های خاصّی از انسان‌ها است که در قرآن به آن اشاره دارد:

"أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟ و این‌که مرا بپرستید که راه مستقیم این است." (یس، 60 و 61)

اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، کار لغوی است.

"وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ ...؛ (به یاد آور) زمانی را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و..."؛ (بقره، 83)

"وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَ مِن نُّوحٍ ...؛ و آن هنگام که از پیامبران و از تو و از نوح ... پیمان گرفتم." (احزاب، 7)

این دو مورد، میثاقِ خاص است. همه‌ی این آیات اعمّ از میثاق عام یا خاص نشانه‌ی اختیار انسان است.

علاوه بر دلیل‌های نقلی و عقلی، آدمی با علم حضوری نیز در می‌یابد که مختار است.

تردید پذیر نیست که در بسیاری از موارد، انسان وقتی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد، بدون این که جبری در کار باشد، با اختیار خود یکی از دو راه را انتخاب می‌کند.



منبع : ایکنا

ویژگیهای انسان کامل از نظر قرآن و احادیث

  انسان در جهان بینی اسلامی تنها یک‏ حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏گوید نیست ، این موجود از نظر قرآن کریم ژرف‏تر و مرموزتر از این است که‏بتوان آن را با چند کلمه تعریف کرد .قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و هم مذمتها ونکوهشها نموده است‏ . عالی‏ترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره‏ء انسان است ، اورا از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چارپایان پست‏تر شمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، و هم می‏تواند به‏ اسفل سافلین " سقوط کند .

این خود انسان است که باید در باره‏ء خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید . آیا انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش نور است و نیمی‏ ظلمت ؟ چگونه است که قرآن ، هم او را منتها درجه مدح می‏کند و هم منتها درجه مذمت ؟ ! حقیقت این است که این مدح و ذم ، از آن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نکوهیدنی ، نظر قرآن‏ به این است که انسان همه‏ء کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به‏ فعلیت برساند ، و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد . شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد " ایمان " است .

از ایمان ، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا بر می‏خیزد ، به وسیله‏ء ایمان‏ است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‏شود و به صورت یک ابزار مفید در می‏آید . پس انسان حقیقی که خلیفة الله است ، مسجود ملائکه است ، همه چیز برای‏ اوست و بالاخره دارنده‏ء همه‏ء کمالات انسانی است ، انسان بعلاوه‏ء ایمان‏ است ، نه انسان منهای ایمان . انسان منهای ایمان ، کاستی گرفته و ناقص‏ است . چنین انسانی حریص است ، خونریز است ، بخیل و ممسک است ، کافر است ، از حیوان پست‏تر است .

در قرآن آیاتی آمده است که روشن می‏کند انسان ممدوح چه انسانی است و انسان مذموم چه انسانی است . از این آیات استنباط می‏شود که انسان فاقد ایمان وجدا از خدا انسان واقعی نیست . انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او ویاد او آرام می‏گیرد بپیوندد ، دارنده‏ء همه‏ء کمالات است و اگر از آن حقیقت - یعنی خدا - جدا بماند ، درختی را ماند که از ریشه‏ء خویشتن جدا شده است . مانند : «و العصر 0 إن الانسان لفی خسر 0 إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر »( سوره عصر)سوگند به عصر ، همانا انسان در زیان است ، مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده‏اند« ولقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس ، لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم‏ أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالانعام بل هم أضل اعراف / . 179» همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‏ایم ( پایان‏ کارشان جهنم است ، زیرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‏کنند ، چشمها دارند و با آنها نمی‏بینند ، گوشها دارند و با آنها نمی‏شنوند . اینها مانند چهار پایان بلکه راه گم کرده‏ترند.

از نظر معیارهای‏ اسلامی ، انسان کسی است که درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد درد انسانهای دیگر را هم دارد . قرآن راجع‏ به پیغمبر اکرم ( ص ) می‏فرماید : " «فلعلک باخع نفسک علی اثارهم ان‏ لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا »" (سوره کهف ، آیه . 6) پیغمبر آنچنان برای هدایت و سعادت مردم ونجات آنان از اسارتها و گرفتاریهای دنیا و آخرت حریص‏ است که می‏خواهد خود را هلاک کند . خطاب می‏رسد که چه خبر است ؟ مثل‏ اینکه تو می‏خواهی خودت را به خاطر مردم تلف کنی .« طه 0 ما انزلنا علیک القران لتشقی 0 الا تذکرة لمن یخشی »: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به مشقت افتی . مگر پنداری برای آن کس که از خدا می ترسد (سوره طه ، آیات 1 تا . 3 ).

انسان دو چیز دارد : شخصی " دارد وشخصیتی ، تنی دارد و روحی ، جسمی دارد و روانی . حساب روان از حساب جسم جداست . مقصود از انسان کامل و ناقص عیب و سلامت مربوط به جسم نیست ، ممکن است انسان از نظر روانی ، بیمار و معیوب باشد ، همچنانکه ممکن است از این نظر سالم باشد . قرآن این اصل را پذیرفته است‏ ، می‏فرماید : « فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا »" (بقره ،10 ) در دل و روحشان بیماری است ، نمی‏فرماید مثلا چشمشان بیمار است . قلبی که قرآن‏ می‏گوید غیر از قلب پزشکی‏ای است که [ برای درمان آن ] لازم است به طبیب‏ قلب مراجعه کنیم . " قلب " در قرآن یعنی همان روح و روان انسان . .درباره قرآن می‏فرماید : " « و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین »" ( اسراء ،82 ) ما قرآن را برای شفا و رحمت ، برای مؤمنین فرستادیم‏ . قرآن ، شفای مؤمنین است .

یکی از برنامه‏های قرآن ، ساختن انسان سالم است و ماقبل از آنکه بخواهیم توقع این را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان‏ کامل نزدیک باشیم ، باید خود را از این نظر که اساسا " انسان سالم " یا " انسان معیوب " هستیم ، به خوبی بشناسیم کامل در هر موجودی ، با موجود دیگر متفاوت است . مثلا " انسان کامل‏ غیر از فرشته کامل است . اگر فرشته‏ای در فرشته بودن خودش به‏ حد اعلی و به آخرین حد کمال ممکن برسد ، غیر از این است که انسان در عالم انسان بودن خودش ، به حد اعلای از کمال برسد .

فرشتگان موجوداتی هستند که از عقل محض آفریده شده‏اند ، از اندیشه و فکر محض آفریده شده‏اند ، یعنی در آنها هیچ جنبه‏ خاکی ، مادی ، شهوانی ، غضبی و مانند اینها وجود ندارد ، همچنانکه‏ حیوانات ، صرفا خاکی هستند و از آنچه قرآن ، آن را روح خدایی معرفی‏ می‏کند ، بی‏بهره‏اند و این انسان است که موجودی است مرکب از آنچه در فرشتگان وجود دارد و از آنچه در خاکیان موجود است ، هم ملکوتی است و هم‏ ملکی ، هم علوی است و هم سفلی . یک گروه از نور مطلق آفریده شده‏اند و یک گروه دیگر که‏ مقصود حیوانات است از خشم و شهوت آفریده شده اند و خدا انسان را مرکب‏ آفرید .

پس انسان کامل همچنانکه با یک حیوان کامل متفاوت است ( مثلا با یک اسب در حد اعلی و ایده‏آل و به حد کمال رسیده متفاوت است ) ، با یک فرشته کامل نیز متفاوت است . تفاوت انسان با فرشته یا حیوان به دلیل همان ترکیب ذاتش است که‏ در قرآن آمده است : « انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه » سوره انسان ، آیه . 2ما انسان را از نطفه‏ای آفریدیم که در آن مخلوطهای زیادی وجود دارد.

مقصود این است که استعدادهای زیادی به تعبیر امروز در ژنهای او هست . بعد می‏فرماید : انسان به مرحله‏ای رسیده است که ما او را مورد آزمایش‏ قرار می‏دهیم این خیلی حرف مهمی است یعنی به حدی از کمال رسیده که‏ او را آزاد و مختار آفریدیم و لایق و شایسته تکلیف و آزمایش و امتحان و نمره دادن ، قرار دادیم .

« انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج » انسان را از ] نطفه‏ای که مجموعی از مشجها یعنی استعدادهای گوناگون و ترکیبات گوناگون است ، خلق کردیم و به همین دلیل او را در معرض امتحان‏ و آزمایش و پاداش و کیفر و نمره دادن قرار دادیم ، ولی موجودهای دیگر چنین شایستگی را ندارند . « فجعلناه سمیعا بصیرا . انا هدیناه السبیل‏ اما شاکرا و اما کفورا » " (سوره انسان ، آیات 2 و . 3) . از این بهتر و زیباتر ، آزادی و اختیار انسان و ریشه و مبنای آن را نمی‏شود بیان کرد : او را مورد آزمایش‏ قرار دادیم ، راه را به او نمایاندیم ، آن وقت این خود اوست که باید راه خویشتن را انتخاب کند . بنابراین ، از این بیان قرآن معلوم می‏شود که " کامل انسان به دلیل‏ همین امشاج بودن ، با کامل فرشته " فرق می‏کند .

کمال انسان در تعادل و توازن اوست ، یعنی انسان با داشتن این همه‏ استعدادهای گوناگون هر استعدادی که می‏خواهد باشد آن وقت انسان کامل است‏ که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل‏ و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن ، همراه هم رشد دهد که علما می‏گویند اساسا حقیقت عدل به " توازن " و " هماهنگی " برمی‏گردد . مقصود از هماهنگی این است که در عین اینکه همه استعدادهای‏ انسان رشد می‏کند ، رشدش رشد هماهنگ باشد . انسان کامل آن انسانی است که همه ارزشهای انسانی در او رشد کنند و هیچکدام بی‏رشد نمانند و به علاوه همه ، هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزشها به حد اعلی برسد ، آن وقت این‏ انسان می‏شود انسان کامل ، انسانی که قرآن از او تعبیر به امام می‏کند : و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما، بقره ، 124 »:

( و هنگامی که خدا ابراهیم را با کلماتی بیازمود و او همه را به تمام رسانید گفت من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم) ابراهیم بعد از آنکه از امتحانهای گوناگون و بزرگ الهی بیرون‏ آمد و همه را به انتها رسانید و در همه آن امتحانها نمره عالی و بیست‏ گرفت ، به مقام امام یعنی " انسان کامل " رسید . یکی از امتحانهای‏ بزرگ ابراهیم ( ع ) آماده شدن او برای بریدن سر فرزند خودش با دست خود در راه خدا بود ، او تا این حد تسلیم بود که وقتی فهمید خداست که به او امر می‏کند ، بدون چون و چرا حاضر شد . "«فلما اسلما و تله للجبین» سوره الصافات ، آیه . 103 ) ابراهیم آماده کامل برای سر بریدن و اسماعیل هم آماده کامل برای‏ ذبح شدن بود " « و نادیناه ان یا ابراهیم 0 قد صدقت الرؤیا »" (سوره الصافات ، آیات 104 و . 105) آنچه ما می‏خواستیم تا همینجا بود ، ما واقعا از تو نمی‏خواستیم سر فرزندت‏ را ببری ، می‏خواستیم ببینیم که مقام تسلیم تو در مقابل امر ما و رضای ما تا چه حد ظهور و بروز می‏کند .

بعد از آنکه ابراهیم از عهده همه امتحانها از به آتش افتادن تا فرزند را به قربانگاه بردن برمی‏آید و به تنهایی با یک قوم و یک ملت مبارزه‏ می‏کند ، آنگاه به او خطاب می‏شود: « انی جاعلک للناس اماما » تو اکنون به حدی رسیده‏ای که می‏توانی الگو باشی ، امام و پیشوا باشی ، مدل‏ دیگران باشی و به تعبیر دیگر ، تو انسان کاملی ، انسانهای دیگر برای کامل‏ شدن باید خود را با تو تطبیق دهند . علی ( ع ) انسان کامل است ، برای اینکه " همه ارزشهای انسانی " ، " در حد اعلی " و به طور " هماهنگ " در او رشد کرده است ، یعنی هر سه‏ شرط مذکور را داراست.


طهور

شخصیت شناسی انسان از دیدگاه قرآن


مقاله «شخصيت‌شناسی انسان از ديدگاه قرآن»، توسط «سوده سادات‌تقوی» نوشته شده و در آخرين شماره از ماه‌نامه اخلاق و تربيت «طوبی» (شماره 27) منتشر شده است.

 

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، بنا بر آيات قرآن كريم، انسان موجودی است دو بعدی، از يك سو ريشه در خاك دارد كه همان جنبه مادی اوست و از سوی ديگر رو به بارگاه اعلی و ربوبی دارد كه جنبه باطنی يا بعد معنوی انسان يا به بيان ديگر بعد ملكوتی آدمی است. ميان اين دو جنبه انسانی همواره كشمكش وجود دارد.

 

از نگاه قرآن، رياكاری و خودنمايی، نيرنگ، آز و ديگر مفاسد اخلاقی ناشی از فساد ملكوت انسان است. راستی و درستی، فداكاری، قرب به خدا و و ديگر فضيلت‌های اخلاقی روح، نشانه پاكيزگی، بزرگی، عزت نفس و سلامت ملكوت انسان است. از منظر قرآن اعمال و رفتار انسان بر اساس بعد ملكوتی وی ارزيابی می‌شود، نه بعد ظاهری او و در قيامت هم آدمی بر اساس بعد ملكوتی خود محشور می‌شوند، نه بعد ظاهری.

 

نگارنده اين مقاله عقل و انديشه، دل و قلب و اختيار را عوامل سازنده شخصيت و هويت انسان معرفی می‌كند و در اين باره می‌گويد: انسان موجوی است آميخته از عقل و عاطفه يا عشق و انديشه كه هر دو در ساختن شخصيت او نقش مهم و به سزايی دارند. قرآن كريم در كنار عقل، به دل كه كانون عواطف آدمی است، توجه دارد.

 

انسان موجودی صاحب اختيار است و مجموعه كارهايی كه از وی سر می‌‌زند، به اختيار و اراده وی صورت می‌گيرد. به دليل وجود همين اختيار، در بسياری از موارد كه مرتكب اشتباه می‌شود، پشيمان می‌شود. بی‌شك اگر آدمی به انجام عملی مجبور شود، ديگر لزومی ندارد كه احساس پشيمانی كند.

 

از نگاه قرآن كريم در طبيعت انسان ويژگی‌های مثبتی است كه می‌تواند او را تا آستان خداوند راهنمايی كند. برخی از آن‌ها عبارتند از: خود‌آگاهی، گرايش به خداجويی و خداپرستی، استعداد كمال و تعالی‌جويی

 

سادات‌تقوی در بخش ديگری از اين مقاله می‌نويسد: از نگاه قرآن كريم در طبيعت انسان ويژگی‌های مثبتی است كه می‌تواند او را تا آستان خداوند راهنمايی كند. برخی از آن‌ها عبارتند از: خود‌آگاهی، گرايش به خداجويی و خداپرستی، استعداد كمال و تعالی‌جويی.

 

اين محقق در بخش هشدار قرآن كريم به جنبه‌های منفی شخصيت انسان می‌گويد: قرآن كريم در كنار يادآوری به جنبه‌های مثبت طبيعت و شخصيت او، وی را به جنبه‌های منفی طبيعتش نيز هشدار داده و از وی خواسته كه مراقب فعال شدن اين بخش از وجود خويش باشد. برخی از آن جنبه‌ها عبارتند از: ميل به آزادی در خواهش‌های نفسانی، انسان موجودی مجادله‌گر، انسان موجودی ضعيف و در رنج، نااميدی و ناسپاسی انسان.

 

ماه‌نامه اخلاق و تربيت «طوبی» به صاحب‌امتيازی مركز پژوهش‌های اسلامی صدا و سيما و به كوشش «سيد‌محمود طاهری» منتشر شده است و به بهای 14000 ريال در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است. در اين شماره كه ويژه خرداد 87 است به موضوعاتی مانند خودشكوفايی روحی و عوامل آن، حقوق كودك در اسلام، اخلاق سياسی و ... پرداخته شده است

سرنوشت انسان پس از مرگ از منظر قرآن كريم

 

 

خداى متعال در آيات 6ـ9 سوره «انشقاق» انسان ها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسيرى كه در پيش دارند براى آنها روشن مى كند، مى فرمايد: «اى انسان تو با تلاش و رنج و زحمت به سوى پروردگارت پيش مى روى، و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد»
(يا أَيُّهَا الاِْنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ).

اين آيه، اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسان ها است، كه همواره زندگى، آميخته با زحمت و رنج و تعب است، حتى اگر هدف، رسيدن به متاع دنيا باشد، چه رسد به اين كه هدف، آخرت، سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد، اين طبيعت زندگى دنيا است، حتى افرادى كه در نهايت رفاه، زندگى مى كنند، آنها نيز از رنج و زحمت و درد بر كنار نيستند.

تعبير به «ملاقات پروردگار» در اينجا، خواه اشاره به ملاقات صحنه قيامت كه صحنه حاكميت مطلقه او است باشد، يا ملاقات جزا و پاداش و كيفر او، يا ملاقات خود او از طريق شهود باطن، نشان مى دهد:

اين رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد يافت، و زمانى به پايان مى رسد كه پرونده اين دنيا بسته شود و انسان با عملى پاك خداى خويش را ملاقات كند.

آرى، راحتى بى رنج و تعب، تنها در آنجا است.

خطاب به «انسان» كه همه نوع انسان را شامل مى شود (با توجه به تكيه بر انسانيت انسان)، بيانگر اين حقيقت است كه: خداوند نيروهاى لازم را براى اين حركت مستمر الهى در وجود اين اشرف مخلوقات آفريده.

و تكيه بر عنوان «رَبّ» (پروردگار)، اشاره به اين است كه: اين سعى و تلاش، جزئى از برنامه ربوبيت و تكامل و تربيت انسان است.

آرى، ما همه مسافرانى هستيم كه از سر حدّ عدم، بار سفر بسته، و به اقليم وجود گام نهاده ايم، ما همه رهرو منزل عشق او هستيم، و به طلبكارى مهر گياه رخ دوست آمده ايم.

نظير اين تعبير، در آيات ديگر قرآن نيز آمده است، مانند:
(وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى):

«و اين كه همه امور به پروردگارت بازمى گردد و تمام خطوط به او منتهى مى شود»(1) و نيز مى فرمايد:

(وَ إِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ)

(عليهم السلام) «بازگشت همه به سوى خداوند است(2)».
و آيات ديگر كه همه حاكى از اين سير دائمى تكامل موجودات به سوى پروردگار متعال است.


ولى، در اينجا انسان ها به دو گروه تقسيم مى شوند، همان گونه كه مى فرمايد: «اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده»
(فَأَمّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ).

«به زودى حساب آسانى براى او مى شود»
(فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً).

«و مسرور و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد»
(وَ يَنْقَلِبُ إِلى أَهْلِهِ مَسْرُوراً).

اينها كسانى هستند كه در مدار اصلى آفرينش، در همان مدارى كه خداوند براى اين انسان، سرمايه ها و نيروهاى او تعيين كرده، حركت مى كنند، و تلاش و كوشش آنها همواره براى خدا، و سعى و حركتشان به سوى خدا است، در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند كه اين نشانه پاكى عمل و صحت ايمان و نجات در قيامت است، و مايه سرافرازى و سربلندى در برابر اهل محشر.
هنگامى كه در پاى ميزان عدل قرار مى گيرند، ميزانى كه كمترين وزنها را مى سنجد، خداوند حساب را بر آنها آسان مى گيرد، از لغزش هايشان مى گذرد، و به خاطر ايمان و اعمال صالح، سيئات آنها را تبديل به حسنات مى كند.(3)

---------------------------------------------------


1- نجم، آيه 42.
2- فاطر، آيه 18.
3- تفسیر نمونه، جلد 26، صفحه 310.