انسان در قرآن/ انسان در نظام معنایی قرآن
یکی از مفاهیم بنیادین در حوزه سیاست که در قرآن هم به آن توجه شایانی شده است انسان میباشد. در واقع برای تدوین نظام سیاسی خاص ناچار از توجه به نوع تعریف انسان هستیم. به عنوان مثال نظامهای فکری همچون لیبرالیسم یا مارکسیسم در نوع تعریفشان از انسان با هم تفاوت دارند که دو نوع نظام را پیشنهاد میکنند. در یکی اصالت با فرد است که لیبرالیسم است و دیگری نوع انسانی مورد توجه است و اصالت با فرد است مثل مارکسیست. البته تفاوت در تعریف از انسان تنها یکی از این نقاط افتراق است.
اما در قرآن انسان تعریفی دیگر دارد.
انسان دارای مجموعهای از ارزشها و ضد ارزشهاست. دوبعد مادی و معنوی دارد
که اصالت با بعد معنوی اوست و هر برنامهای از جمله نوع نظام سیاسی باید در
خدمت این بعد وجودی انسانی باشد. هدف از سیاست اسلامی به کمال وسعادت
رسانیدن انسان است.
برای رسیدن به این مهم باید ابتدا انسان را به درستی شناخت وچه ابزار شناختی بهتر از کلام وحی یعنی قرآن کریم.
البته
لازم به ذکر است که بحث انسان در قرآن بحثی گسترده و طولانی است که توان و
وقت لازم به خود را میطلبد واز گستره این یادداشت فراتر است. به همین جهت
تنها به یکی از مباحث مربوط به انسان در قرآن و تاثیرآن در حوزه سیاست
میپردازیم.
انسان در نظام معنایی قرآن
واژهی انسان در قرآن کریم 65 بار به کار رفته است که این واژه، ویژگی
منحصر به فردی در میان واژگانی که بر آدمی در قرآن اطلاق شده است، دارا
میباشد. کاربرد این واژه در قرآن همراه با اوصاف مدح و ذم و نقاط قوت و
ضعف به گونهای است که سؤالات متعددی را برای اندیشمندان و قرآن پژوهان
مطرح میسازد که فلسفهی بیان اوصاف دوگانه (مدح و ذم) برای انسان در قرآن
چیست؟ و چرا قرآن کریم با فراوانی بسیار در توصیف انسان از صفات منفی چون
ضعف و عجز و جهل و ... بهره گرفته است درحالی که افتخار تاج کرامت را در
میان موجودات بر سر دارد و مقام خلیفهی الهی و تسخیر آسمانها و زمین و
برخورداری از مقام امانت داری الهی و ... را در پرونده امتیاز خود دارد.
در
بررسی اوصاف انسان در قرآن مشاهده میشود که از یک طرف عالیترین مدحها و
ستایشها و از طرف دیگر بزرگترین خفت، در مورد انسان صورت گرفته است. او
را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و درهمان حال از دیو و چهارپایان
پستتر شمرده است
شهید مطهری (ره) میگویند: «حقیقت این است که
این مدح و مذم، ازآن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است. نیمی از سرشتش
ستودنی و نیم دیگر نکوهیدنی؛ نظر قرآن به این است که انسان همه کمالات را
بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند واین خود اوست که باید سازنده
و معمار خویشتن باشد» شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه
دارد ایمان است. به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا و در
دست نفس اماره خارج میشود و به صورت یک ابزار مفید درمی آید. پس انسان
حقیقی که خلیفه الله است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارندهی همهی
کمالات انسانی است، علاوه براین، انسان، ایمانی است نه انسان منهای ایمان،
انسان منهای ایمان کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص خونریز و کافر
است و ازحیوان پست تر.
آیت الله جوادی آملی مدحها را ناظر به فطرت
انسان و نکوهشها را ناظربه طبیعت انسان میداند. در قرآن کریم در سوره
مبارکه بقره از آیه 3 تا 20آیاتی جامع در طبقهبندی گروههای انسانی به چشم
میخورد.
1. مومنین
2. کافرین
3. منافقین
در همین راستا در قرآن نوع مطلوب حکومت که دست یافتنی هم میباشد حکومتی ایمانی در جامعهای ایمانی معرفی شده است با ویژگیهایی همچون:
1. (الذین یومنون بالغیب) ایمان به غیب به این معنا که خداوند و اسباب
الهی را در امور خود لحاظ میکنند اینطور نیست که اتفاقات را فقط در چارچوب
مادی و دنیوی تحلیل و بررسی کنند مانند مکتب پوزیتویست که تنها به امور
محسوس اصالت میبخشد و با امور غیبی ناسازگاری دارد
2. (ویقیمون الصلوه)
به این معنا که زندگی دنیوی آنها را از یاد پروردگارشان غافل نمیسازد و
نه تنها به امور دنیوی خود میرسند بلکه به یاد زندگی اخروی خود و جمع کردن
زاد و توشه برای خود هستند
3. (ومما رزقناهم ینفقون) به این معنا که
نظام اقتصادی جامعه ایمانی مردم محور است. توضیح اینکه مردم در رفع و فتق
امور اقتصادی به همدیگر کمک میکنند. خبری از کلاهبرداری و اختلاس وچپاول و
هر نوع رذیله اقتصادی نیست.
4. (والذین یومنون بما انزل الیک وما انزل
من قبلک) به این معنا که خود را ملزم به سنتهای الهی رسیده از طریق
پیامبران الهی میدانند و بین آنها فرقی قائل نمیشوند
5. (وبالآخره هم یوقنون)
نکته:
استمرار در طریق ایمان و عمل
در آیات فوق در همه جا از فعل
مضارع که معمولا برای استمرار است، استفاده شده (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ-
یُقِیمُونَ الصَّلاةَ- ینفقون- وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ) و این
نشان میدهد که پرهیزگاران و مؤمنان راستین کسانی هستند که در
برنامههای خود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگی در روح و فکر
آنها اثر نمیگذارد و خللی در برنامههای سازنده آنها ایجاد نمیکند.
آنها
در آغاز روح حقطلبی دارند و همان سبب میشود که به دنبال دعوت قرآن بروند
و سپس دعوت قرآن، این ویژگیهای پنجگانه را در آنان ایجاد میکند
همانطور
که ملاحظه میشود نوع نگاه به انسان نوع نگاه به پدیدهای همچون سیاست را
تغییر میدهد. برای توضیح بیشتر در غرب مکتبی تحت عنوان رئالیسم بوجود آمد
که یکی از حرفهای اسا سی آن این بود که انسان ذاتا شرور است (توجه شود که
قرآن طبیعت انسانی را ذم میکند نه فطرت وی را که اصالت با همین فطرت است) و
امید به هیچ نوع تغییری در انسان و به تبع آن در محیط پیرامونی انسان
نیست. ازهمین رو به پدیده نامشروعی همچون جنگ برای تغییر مشروعیت داده شد
نوعی زندگی از نوع تنازع برای بقا تجویز شد و ...
نتیجه گیری
در واقع یکی از کارکردهای حکومت در اسلام که کارکردی مهم
هم تلقی شده تربیت انسان است تاجاییکه حضرت علی علیه السلام خطاب به مردم
کوفه میفرماید: تعلیم و تربیت شما حقی برمن است. یعنی همانطورکه حاکم
جامعه اسلامی باید به اموری همچون اقتصاد و فرهنگ و ... بپردازد باید برای
تربیت و به سعادت رسانیدن مردم جامعه خود اهتمام ورزد...
منبع:سایت معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ
«قران آبشاری است که آیاتش جرعه جرعه مستان باده ملکوت را به سمت خود