آیا دعا یا توکل تلقیناتی است برای فریب خودمان؟


وقت دعا فکر می‌کنم، خدا همه چیز را آفریده و به خودمان واگذار کرده است و دعا یا توکل تلقیناتی است برای فریب خودمان؟
 

آیا این گمان خطا خودش یک تلقین کاذب نیست؟ به کدام یا به چه استدلال عقلانی و منطقی‌ای مبتنی و متکی است؟
دقت شود، اگر کسی اعتقادی به خدا نداشته باشد، نباید اصلاً در خصوص توکل، توسل، دعا و ... که به خدا و فعل خدا و چگونگی ارتباط انسان با خدا بر می‌گردد، تفحص و بحث کند، چرا که اصل را قبول ندارد تا فرع متعلق به آن را قبول داشته باشد یا مورد تفکر و بحث قرار دهد و باید تحقیق و تفکر خود را از نقطه‌ی دیگری آغاز نماید. اما اگر کسی خدا را قبول داشته باشد، با شناختی که از خالق علیم، حکیم و قادر دارد، می‌فهمد که آفریدن جهان و رها کردن آن، کاری عبث و غیر حکیمانه است و چنین کارهایی از خدا صادر نمی‌گردد و او منزه (سبحان) از این نقص‌ها می‌باشد. لذا هم خلق کرده و هم «ربوبیّت» می‌نماید. چنان چه فرمود:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ * فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ» (المؤمنون، 115 و 116)
ترجمه: آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد * پس والاست‏خدا فرمانرواى برحق خدايى جز او نيست [اوست] پروردگار عرش گران‌مايه.

الف – تفکر و اندیشه کاذب رها کردن خلقت پس از خلق، از اسرائیلیاتی است که به یهودیت نفوذ داده شد تا ضمن حفظ اعتقاد به خدا و رسول خدا، دین را از زندگی خارج کنند و بگویند همه کارها به دست خودمان است. این گمان انحرافی در مکاتب نوین امروز نیز دیده می‌شود. (امثال رورتی یا مقامات اسرائیلی) می‌گویند: اگر خدایی هم باشد، کاره‌ای نیست، او فقط خلق کرده و امور به دست خودمان سپرده شده است، پس این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم و قانون می‌گذاریم:

«وَ قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (المائده، 64)
ترجمه: و يهود گفتند دست‏خدا بسته است، دست‌هاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آن چه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى‏بخشد و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميان‌شان دشمنى و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براى فساد مى‏كوشند و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد.

ب – همان خدایی که خلق نموده و فرموده که بیهوده، عبث و بازیچه نیافریدم، مکرر تصریح نموده که من «ربّ العالمین» و «ربّ السّماوات و الارض» و «ربّکم» هستم و ربّ یعنی صاحب اختیار و تربیت کننده امور. پس کنار نکشیده است.
ب/1 – همان خدایی که عالم هستی را خلق و ربوبیّت می‌نماید و در برخی از امور به انسان اختیار داده است و بر این عالم نظمی پایدار و یک پارچه استوار نموده است و قوانینی چون جاذبه و دافعه، علت و معلول، تأثیر و تأثر، محرک و حرکت و ...، را مستولی نموده است، از یک سو فرموده که به انسان چیزی به جز نتیجه‌ی تلاش‌اش نمی‌رسد:

«وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى * وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى» (النّجم، 39 تا 42)
ترجمه: و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست * و [نتيجه] كوشش او به زودى ديده خواهد شد * سپس هر چه تمام‌تر وى را پاداش دهند * و اين كه پايان [كار] به سوى پروردگار توست.

و هم چنین فرموده: «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ – الرّعد، 11» یعنی: «در حقيقت‏خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند»
ب/2 – و از سوی دیگر فرموده یکی از قوانین جاری، یکی از قوانین علت و معلول و تأثیر و تأثر، دعا است. لذا امر به دعا نموده و با تأکید بر ربوبیت خود فرموده: بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را و دعا نکردن را کبر خوانده است:

«وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ» (غافر، 60)
ترجمه: و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم در حقيقت كسانى كه از پرستش من كبر مى‏ورزند به زودى خوار در دوزخ در مى‏آيند.

و هم چنین تأکید نمود که اگر این دعاها نباشد، پروردگار (ربّ) هیچ اعتنایی به شما نمی‌کند و اگر او اعتنایش را بردارد، آن وقت عذاب لازم و ضروری می‌شود:

«قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامً» (الفرقان، 77)
ترجمه: بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‏كند در حقيقت‏شما به تكذيب پرداخته‏ايد و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.

پ – دقت کنید که انسان ذاتاً فقیر، نیازمند، ناقص و عاشق کمال است. پس چه بخواهد و چه نخواهد، دائم در حال «دعا - خواستن» است. چه آن را به زبان بیاورد و چه نیاورد و چه از خدا بخواهد و چه از غیر خدا بخواهد و چه گمان کند همه امور به دست خودش است.

پس، کسی گمان نکند که اگر در ذهنش خدا را تعطیل کرد، ربوییّتش را نفی‌کرد، گمان کرد که همه چیز به خودش واگذار شده است و ...، دیگر دعا ندارد، بلکه همان دعا را به زبان، به قلب یا به عمل نزد دیگران می‌برد، چرا خودش ذاتاً فقیر است و اگر داشت که دیگر دعایی نداشت.


منبع: x-shobhhe.com

آینده بشریت از دیدگاه قرآن


 بسیاری از آیات قرآن مجید موید این حقیقت است و دوران خوشی و امنیت را نوید می دهد که یقینا همه ی جهان را فرا خواهد گرفت و بشریت از رفاه و عدالت و آزادی و از تمام مایحتاج یک زندگی آبرومندانه برخوردار خواهد شد.
قرآن مجید می فرماید:
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» [۱] . «و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتیم و در کتب انبیاء سلف وعده دادیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.» پس اسلام ادامه ی ادیان پیشین آسمانی است که جملگی به بشریت، آینده ی سعادت باری را نوید می دهند تا فرمانروائی زمین تا فرمانروائی زمین و جهان از آن طلایه داران با ایمان و نیکوکار گردد و زمانی که این فرمانراوائی بدست طلایه داران با ایمان و نیکوکار بیفتد فرصتی برای سعادت و یک دوره رفاه، دست خواهد داد.
خداوند بزرگ می فرماید:
«انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد» [۲] . «ما (که خدای توانائیم) البته رسولان خود و اهل ایمان را هم در دنیا (بر دشمنانشان) ظفر و نصرت می دهیم و هم روز قیامت که گواهان (اعمال نیک و بد) به شهات برخیزند.»
بدیهی است پیامبران که خود، خواهان خوشبختی و عدالت و آزادی اند و پیروانشان که خویشتن را وقف خدمت آرمان های مقدس یاد شده کرده اند از گزند و آسیب در امان نبوده اند. آنچه پیامبران و پیروانشان متحمل شدند به مراتب سخت تر از رنج هائی است که سایر مردم کشیدند؛ زیرا آنان جبهه ی مبارزه و جهاد را بخاطر خوشبختی بشریت و حیثیت او رهبری می کردند، لذا سرنیزه های ستم و طغیان بسوی سینه های آنان روانه گشت و زندگی دنیائی آنان مبدل به یکپارچه درد و رنج و تعب در راه خدا شده بود. و لکن خداوند تبارک و تعالی به پیامبران و اهل ایمان وعده ی برآورده شدن آرمانهای والایشان و چشیدن طعم شیرین پیروزی سریع در دنیا و لذت اجر و ثوابش در آخرت را داده است.
بفرموده ی خدایتعالی:
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» [۳] .«اوست خدائی که رسول خود (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله) را با دین حق بهدایت خلق فرستاد تا بر همه ی ادیان عالم تسلط و برتری دهد هرچند مشرکان و کافران ناراضی و مخالف باشند». این آیه سه بار در قرآن کریم تکرار شده است تا وعده ی پروردگار را در مورد گسترش دین اسلام در پهنه ی گیتی و پیدایش حقیقی و بکار بردن آنرا در پی ناکامی همه ی مکاتب و ادیان دیگر به ثبوت برساند.
بفرموده ی خدای تبارک و تعالی:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» [۴] . «ما اراده کردیم که بر ناتوان شدگان زمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم.» پروردگار، گروه های ستمدیده و مستضعف و رنجدیده ی زمین که بهترین نمونه های آنان ائمه ی برحق و اهل بیت محمد صلوات الله علیهم اجمعین هستند منت خواهد گذارد تا عملا رهبری جهان را بعهده گیرند و در پناه حکومت عدل و ایمان وارثان ثروتهائی شوند. اینها همه به راستی نشانه های روشنی است که تاکید بر این دارند که حق سرانجام پیروز شده و پیروان حق زمام جهان را بدست گرفته و آن را بساحل امن و امان رهنمون خواهند شد. بی شک این وعده ها در تاریخ گذشته ی انسان تحقق نیافت و تا به امروز نیز جامه عمل نپوشیده است و جز دو راه چاره ای نیست: یا اینکه بدرستی این وعده مشکوک باشیم که باید از این تفکر پناه بر خدا برد یا اینکه بر این عقیده باشیم که این وعده ها درآینده تحقق خواهند یافت و یقینا نمی توان در صحت و درستی این وعده ها تشکیک نمود زیرا که: «وعد الله لا یخلف الله وعده» [۵] . این وعده الهی است و خدا هرگز خلاف وعده نمی کند.
و نیز بر مبنای آیه ی شریفه ی قرآن که می فرماید:
«ان الله لا یخلف المیعاد» [۶] . بدرستیکه خداوند خلاف وعده نخواهد کرد.
ناگزیریم که مطمئن باشیم که این وعده ها در آینده بصورت یک حقیقت واقعی درآیند هر چند که این آینده دور باشد.
پی نوشت
[۱] قرآن کریم، سوره ی انبیاء آیه ی ۱۰۵٫
[۲] قرآن کریم، سوره ی غافر آیه ی ۵۱٫
[۳] قرآن کریم، سوره ی توبه آیه ی ۳۳٫
[۴] قرآن کریم، سوره ی قصص آیه ی ۵٫
[۵] قرآن کریم، سوره ی روم، آیه ی ۶٫
[۶] قرآن کریم، سوره ی آل عمران، آیه ی ۹

منبع: حرف تو

دعایی از امام باقر (ع):



از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه‌های معنوی تشیّع، وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم علیه‌السلام به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می‌تواند در طول تاریخ ادامه داشته باشد.

 

 

 

 

این وصیّت ها از تک تک معصومان و امامان، از پیامبر گرفته تا علی و امامان به دست ما رسیده است آنچه در این مقال به دنبال ارائه آن هستیم، گوشه‌هایی از وصیّت های حضرت باقر علیه‌السلام است که نسبت به برخی افراد داشته. امید که بتواند مفید و راهنما و راهگشا باشد.

یکی از ارزشمندترین سفارشاتی که از امام محمد باقر علیه السلام رسیده است وصیّتی است که به درخواست یکی از دوستان ایشان ارائه شده است. امام در پاسخ آن مرد فهیم تنها به گفتن سه جمله اکتفا کرده است. اما سه جمله‌ای که یک دریا سخن در آن و یک زندگی سعادت در آن نهفته است.

۱ـ «اوصیک بتقوی اللّه؛ تو را به تقوای الهی در خودنگهداری توصیه می‌کنم«.

این جمله هر چند کوتاه است ولی اگر نگاه و نظری به قرآن داشته باشیم به خوبی می‌فهمیم که از جایگاه با عظمت و با اهمیّت برخوردار است. در یک نگاه اجمالی به قرآن به این نکات درباره تقوا برمی خوریم:

تقوا، ملاک برتری فرد بر انسانهای دیگر: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم»(۱(

تقوا، زمینه پذیرش هدایت الهی را فراهم می‌کند: «هدی للمتّقین»(۲(

تقوا، وسیله برای دریافت علم الهی و ویژه است: «اتقواللّه و یعلّمکم اللّه»(۳(

تقوا، وسیله دریافت رحمت الهی است: «اتقوا لعلّکم ترحمون»(۴(

تقوا، معیار قبولی اعمال و طاعات: «انّما یتقبل اللّه من المتّقین»(۵(

تقوا، وسیله دریافت رزق از طرق غیر منتظره: «و یرزقه من حیث لا یحتسب»(۶(

تقوا، وسیله برای در بن بست قرار نگرفتن: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(۷(

تقوا، عامل توجه و حمایت و همراهی خاص خداوند: «ان اللّه مع المتّقین»(۸(

تقوا، عامل عاقبت به خیری است: «والعاقبة للمتّقین»(۹(

تقوا، فلسفه عبادت(۱۰) و بسیاری از دستورات اسلامی چون روزه(۱۱) و… می‌باشد.

۲ـ «وَ اِیّاکَ وَ المِزاح فَاِنَّه یُذهِب هَیبةَ الرّجُل وَ ماءَ وَجهِه؛ از شوخی بپرهیز، زیرا شوخی هیبت مرد و آبروی او را می‌برد.«

البته باید به نکاتی درباره “شوخی” توجّه داشت:

یک: شوخی اگر از دائره حق خارج نشود ممدوح است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله فرمود: «انّی امزح ولا اقول الّا حقّاً؛ من مزاح می‌کنم ولی جز حق نمی‌گویم»(۱۲). باید توجه داشت که در شوخی دروغ گفته نشود، غیبت کسی نشده و موجب آزار و تمسخر کسی نگردد و…

دو: اصل شوخی و مزاح نمودن ممدوح است حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او از “دَعابه” وجود دارد، عرض کردم: دعابة چیست؟ فرمود: «المزاح».(۱۳) این مطلب بیانگر این است که مومن باید در روابط اجتماعی خود بشاش و اهل بگو و بخند باشد.

سه: مزاح ممدوح نیز نباید از حَد و مرز عبور کند و زیاد شود و گرنه مذموم می‌شود، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «کَثرَةُ المِزاح یُذهب بماءِ الوجه؛ زیاد مزاح کردن آبروی انسان را می‌برد.»(۱۴(

با این نکات روشن شد که در کلام حضرت باقر علیه‌السلام نیز مقصود زیاد شوخی کردن و از حق و اندازه خارج شدن است.

۳ـ «و علیک بالدّعاء لاخوانک بظهر الغیب فانّه یهیل الرّزق، بقولها ثلاثاً؛(۱۵) بر تو باد به دعا کردن برای برادرانت (از اهل ایمان) در غیاب آنها، زیرا که این کار روزی را سرازیر می‌کند، حضرت این جمله را سه بار فرمود«.

دعا گاه برای مسائل دنیوی است و گاه مسائل معنوی و آخرتی، دعا برای دنیا گاه برای خود انسان است و گاه برای دیگران، و همین طور دعا در مسائل معنوی یا برای خود شخص است و یا دیگران.

از بین اقسام دعا، بهترین دعا آن است که در حق برادران دینی و دیگران باشد. در این باره زیاد شنیده‌اید. یکی از معروف ترین آنها ماجرایی است که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل می‌کنند.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «اذا دعا احدٌ فلیعمّ فانّه اوجب للدّعاء و من قدّم اربعین رجلاً من اخوانه قبل ان یدعوا لنفسه استجیب له فیهم و فی نفسه؛(۱۶) هرگاه کسی خواست دعا کند دعای خود را عمومیّت دهد )و برای دیگران نیز دعا کند) زیرا فراگیری لازمتر است برای دعا نمودن، و کسی که جلو اندازد چهل نفر نفر از برادران (مؤمن) خود را قبل از دعا کردن برای خودش، دعایش در حق آنان و خودش مستجاب می‌شود.«

پی نوشت ها:

۱٫ سوره حجرات، آیه ۱۳٫


۲٫ سوره بقره، آیه ۲٫


۳٫ سوره بقره، آیه ۲۸۲٫


۴٫ سوره انعام، آیه ۱۵۵٫


۵٫ سوره مائده، آیه ۲۷٫


۶٫ سوره طلاق، آیه ۳٫


۷٫ سوره طلاق، آیه ۲٫


۸٫ سوره توبه، آیه ۳۶٫


۹٫ سوره اعراف، آیه ۱۲۸٫


۱۰٫ سوره بقره، آیه ۲۱٫


۱۱٫ سوره بقره، آیه ۱۸۳٫


۱۲٫ منتخب میزان الحکمه، ص ۴۶۴، ش ۵۷۹۷٫


۱۳٫ همان، ش ۵۸۰۱٫


۱۴٫ همان، ش ۵۸۰۴٫


۱۵٫ میزان الحکمه محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی، دارالحدیث، اوّل، ۱۳۷۷، ج ۱۴، ص ۶۸۲۰٫


۱۶٫ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، داراحیاء التراث، ج ۹۳، ص ۳۱۳، ح ۱۷، منتخب میزان الحکمه، همان، ص ۱۸۴، ج ۱، حدیث ۲۱۴۳٫


 

قرآن منسوب به‌دستخط امام کاظم+عکس

یک قرآن منحصر به فرد روی پوست آهو نوشته شده که منسوب به دستخط مبارک امام کاظم(ع) است. این مصحف شریف 425 سال پیش توسط شیخ بهایی وقف شده است و اکنون در کتابخانه آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.

 به نقل از فارس، در صفحه اول قرآن منسوب به دستخط امام هفتم شیعیان، وقفنامه‌ای به خط و امضای شیخ بهایی در سال 1009 هجری قمری دیده می‌شود.

این قرآن دارای 83 برگ، قطع: بیاضی، 28 × 17 سانتی متر، 6 سطر در هر صفحه، اندازه نوشته: 15 × 10 سانتی‌متر، اوراق متن و حاشیه شده، نوع مرکب: مشکی مایل به قهوه‌ای است.

در این اثر معنوی بخشی از کلام الله مجید از آیه 252 سوره بقره تا آیه 89 آل عمران را شامل می‌شود که به خط کوفی، روی پوست آهو کتابت شده است.

 

رئیس سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی درباره ویژگی‌های خطی و تزئینات این اثر معنوی و هنری می‌گوید: این قرآن دارای نقش و سجع مهر و تعدادی یاداشت‌های تاریخی و مهر متولیان وقت است. جلد این مصحف شریف: دو رویه دارای جدول بندی زرکوب، برون جلد: تیماج ساغری روغنی زرکوب، دارای ترنج و سرترنج با نقش «خط مبارک امام مفترض الطاعه موسی بن جعفر علیه السلام» به رنگ سفیداب محرر در زمینه زر، درون جلد: تیماج زرشکی دارای دو شمسه زرکوب با نقش «صحاف کتابخانه خسرو» و «اول حمل سنه 1297 اتمام پذیرفت» لت دیگر جلد دارای ترنج و سرترنج با نقش «السلطان ناصر الدین شاه ... و تولیت جناب میرزا موتمن المللک سعیدخان 1297» به رنگ سفیداب در زمینه زر است.

 بر اساس این گزارش، هم اکنون بیش از 16 هزار و 500 نسخه قرآن، جزوه قرآن و دستنوشته قرآنی خطی در گنجینه مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.

نیایش شهدا

خدايا، كمكم كن تا آن‌طوري كه تو مي‌خواهي باشم. خدايا؛ گناه بسيار كرده‌ام؛ مستحق عذابم، عذابي دردناك. ولي، خدا، به تو اميدوارم. خدايا! تو توبه‌پذيري، تو بخشنده‌اي. مي‌دانم. مي‌توانم با كمك تو و توسل به انبيايت، خشنودي تو را به دست آورم. خدايا، از گناهم درگذر و كمك كن دگربار گناهي نكنم. خدايا، كمكم كن تا گناهانم را با كارهاي نيك جبران كنم. خدايا، عبادت‌هاي ناقابلم را بپذير؛ و اگر نپذيري، خدايا، من بدبختم بيچاره‌ام. خدايا، كمكم كن تا خالص براي تو باشم. خدايا، كمكم كن تا شكر تو را به جاي آرم. خدايا، كمكم كن تا راه شهيدان، راه مولايم، حسين‌بن‌علي(ع)، را بپيمايم./محمد دهقان‌دهنوي

******************

خداوندا، به عزت و شوكت و قدرتت، كه درهم شكنندة دشمنان دينت و انقلاب اسلاميمان است، و به خون مظلومين تو را سوگند مي‌دهم كه مرا در اين آزمايش مقدس، كه براستي تعالي انسانها در آن نهفته است، سربلند گرداني./داور دانش‌كهن

******************

الهي، يا قدوس، يا ارحم‌الراحمين، من ذليلم. من كوچكم. به عظمت خودت توانايي‌ام ده. با نور خودت آشنايم كن. قطعه قطعة بدن پردردم عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدايا، نگذار چشم بسته از اين دنيا بروم./ابوالفضل رازقاني

******************

خداوندا، ما را در راهمان ثابت‌قدم بدار. خداوندا، خودت شاهدي كه من براي اداي تكليفي كه بر گردنم نهاده‌اي حركت كردم. اگر در اين حركت لغزشي در كارم و يا در اخلاصم ذره‌اي اختلال بود، به فضل و كرم خودت از آن درگذر و ما را بيامرز./محمود رفيعي مياندشتي

******************

به مردم ما وحدت و در صحنه بودن، به امام ما كمك و هميشه پيروزي، به ياران امام ما صداقت و اخلاص، به علماي ما تفكر و تدبر، به شهداي ما علو درجات، به نويسندگان ما تعهد و مسئوليت و به تمام ما اسلام عطا بفرما./احمد دادستان

******************

معبودا، مي‌نگرم قلب سياه دشمنان را، مي‌نگرم قلب شفاف امام را؛ آنگاه مي‌گويم از ژرفاي وجودم كه «اي رحمان و اي كريم، نگهدارش!» خدايا، وجود مرا براي لقاي خودت و رساندن عاشق به معشوق آماده ساز، كه من اين را فقط در لقاي تو يافتم و به تمامي محتوا، آن را در شهادت در راه تو ديدم. بارالها، مرا به سوي خود ببر كه همة عاشقان تو به سوي تو خواهند آمد، آمدني كه در آن شناخت و انتخاب است، آمدني كه عاقبت عاشقان هم بدانجا خواهد بود. لذا مي‌گويم: «اي مهربان، ببر مرا كه من نيز عاشق تو هستم.» خدا، از چه بگويم؟ آيا بجز در دل چيز ديگري هم دارم؟ از بزرگي گناهم يا از پهناي بخشش و كرم تو، از كمي طاعتم يا از فراواني معصيتم، از سياهي قلبم يا از غالب بودن نفسم، از چه بگويم؟ و در اينجاست كه دست نياز به سوي تو بلند مي‌كنم و از اعماق وجودم مي‌گويم كه «اي بخشندة مهربان، كرمي در حق من كن و نيز مرا ببخش و مرا در صف عاشقانت قرار بده!» دوستان و رفقا و برادران مرا و آناني را كه مخلص درگاه تو هستند همچنان در صراط خودت حفظ بفرما!... و عاقبت اين نهضت اسلامي را ظهور مهدي(عج) قرار ده. بارالها، وحدت را بين مسلمين آنچنان محكم گردان كه هيچ صاعقه‌اي نتواند در آن مؤثر افتد./احمد دادستان

******************

خدايا، تو گواه باش كه اگر در كربلا نبوديم تا رهبر آزادگان و سرور شهيدان حضرت حسين(ع) را ياري كنيم، اينك به تو، اي رهبرمان، لبيك گفته و براي دفاع از اسلامي كه خون امام حسين(ع) باعث تداوم آن شده است راهي جبهه‌هاي جنگ شده و اميدوارم كه رحمت خداوند شامل حالم شود./سيدمصطفي ذبيح‌نيا مقدم

******************

شكر و سپاس بي‌حد و پايان تو را كه در ابتداي خلقت اراده‌ات به مسلمان شدن ما تعلق گرفت و آنگاه گل ما را از باقيماندة گل ائمة طاهرينمان سرشتي و ما را به شرف شيعه بودن عزت دنيا و عقبي بخشيدي، سپس زندگاني ما را در مرحله‌اي از زمان قرار دادي كه در آن الطاف و نعم و فيض بيكران خود را همچون قطرات خارج از شمارش باران بر سر و روي جان ما جاري ساختي و بلوغ ما را در زمان بروز انقلاب اسلامي قرار دادي و چشمان و قلب ما را به جمال نوراني اماممان منور ساختي و ان‌شاءالله ما را از ياري‌كنندگان دينت قرار دادي./حميدرضا محتشمي‌فرد

******************

اي كريم، اي رحيم، اي معبود، اي خالق من، اميد من به رحمت توست. از تو مي‌خواهم رحمتت را بر من ارزاني بداري. خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه مرا از ضلالت درآوردي و راه حق از باطل و نور از ظلمت را بر من نمايان گردانيدي تا بتوانم راه رسولت را سرمشق خود قرار بدهم. خدايا، تو را شكر مي‌كنم كه زندگي بي‌ارزش مرا در زمان امام عزيز قرار دادي تا بتوانم با استفاده از رهنمودهاي انسان‌سازش حداقل خودم را مقداري به تو نزديك كنم./ايرج رضايي

******************

خدايا، اگر مي‌داني كه عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فرا خوان، و الا مرا رشد بده و توفيق تكامل الي الله نصيبم كن تا لايق شهادت شوم./مجتبي رسول‌زاده

******************

پروردگارا از آن پس كه ما را رهبري فرمودي، دلمان را به باطل مگردان و از جانب خود ما را رحمت عطا بفرما، كه تو بخششگري... خدايا، من گناه كرده‌ام اما توبه كرده‌ام و از كردار گذشته‌ام پشيمانم. الهي، اگر ستارالعيوب نبودي، من از رسوايي چه مي‌كردم؟ خدايا، به من اجازه بده در جوارت قرباني شوم./مجيد ارجمندي

  ****************** 

يا رب، مي‌داني كه منتظر بودم، منتظر وصال تو و جدا شدن از اين عال خاكي و از اين زندان فريبنده. اي خدا، چون شهيدم كردي. شهيد واقعي قرارم ده./داود اكبرپور

  ****************** 

خدايا، آرزو دارم كه وقت شهادتم حسين‌بن‌علي(ع) دستم را بگيرد و در وقت شهادت با امام زمان(عج) ديدار كنم./حسن دالانداري كوهعلي

منبع:نوید شاهد

پنجاه ویژگی انسان در قرآن

انسان موجود یا مخلوقی است با ویژگی های خاصی که در قرآن مجید ترسیم و تصویر شده اند. در قرآن کریم محور بحث، انسان است و اساسا قرآن، کتاب انسان سازی است. درپاسخ به این سؤال ها که انسان در جهان بینی اسلامی چیست و کیست و رابطه ی او با خداوند تبارک و تعالی بر چه اساسی نهاده شده است، باید گفت که انسان مخلوق ویژه ای است و رابطه ی او با خداوند، مانند رابطه ی عبد است با معبود با خصوصیات زیر:

۱٫ هو الذی خلقکم من طین [ انعام /۲ ]: او کسی است که شما را از خاک آفریده است.
۲٫ هو الذی خلقکم من نفس واحده [اعراف/۱۸۹ ]: خداوند تبارک و تعالی همه انسان ها را از یک نفس واحد آفریده است.
۳٫ ثم جعلناکم خلائف فی الارض [یونس/۱۴]: خداوند تبارک و تعالی انسان را خلیفه و جانشین خود در روی زمین قرار داده است.
۴٫ و نفخت فیه من روحی [ص/۷۲ ]: خداوند تبارک و تعالی از روح خود بر انسان دمیده است.
۵٫ و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا [ جاثیه /۱۳ ]: خداوند تبارک و تعالی آن چه را که در آسمان ها و زمین است، در تسخیر انسان قرار داده است.
۶٫ و لقد کرمنا بنی آدم [ اسراء/۷۰]: خداوند تبارک و تعالی انسان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیده و گرامی داشته است.
۷٫ هو الذی خلق ما فی الارض جمیعا [ بقره/۲۹] : خداوند تبارک و تعالی همه ی موجودات زمین را برای انسان خلق کرده است.
۸٫ یعلم سرکم و جهرکم [انعام/۳] : خداوند تبارک و تعالی از نهان و آشکار انسان باخبر است.
۹٫ و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه [انبیاء/۳۵] : خداوند تبارک و تعالی انسان را با ابتلا به خیر و شر مورد آزمایش قرار می دهد.
۱۰٫ ان الله کان علیکم رقیبا [نساء/۱] : خداوند تبارک و تعالی مراقب اعمال انسان است.
۱۱٫ کل نفس بما کسبت رهینه [مدثر/۳۸] : نفس انسان مدیون اعمالی است که انجام داده است.
۱۲٫ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [ذاریات/۵۶] : خداوند تبارک و تعالی جن و انس را نیافریده است، مگر برای عبادت کردن خداوند.
۱۳٫ ما عندکم ینفد و ما عند الله باق [نحل/۹۶] : آن چه نزد انسان است نابود می شود و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.
۱۴٫ لا نکلف نفسا الا وسعها [ اعراف/۴۲] : خداوند تبارک و تعالی از انسان بیش از وسع و توان او انتظار ندارد و تکلیف نمی کند.
۱۵٫ افلا تعقلون [ اعراف/۱۶۹] : خداوند تبارک و تعالی در جای جای قرآن، انسان را به اندیشیدن و تعقل کردن دعوت کرده است.
۱۶٫ لا نضیع اجر المصلحین [ اعراف /۱۷۰] : خداوند تبارک و تعالی اجر انسان های درستکار را ضایع نخواهد کرد.
۱۷٫ کان ظلوما جهولا [ احزاب /۷۲] : انسان موجودی ستمگر و بسیار نادان است.
۱۸٫ ان الانسان لربه لکنود [عادیات / ۶] : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
۱۹٫ ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [نساء/۳۶] : خداوند تبارک و تعالی انسان خود پسند و متکبر را دوست ندارد.
۲۰٫ ان الانسان لکفور [حج/۶۶] : انسان موجودی بسیار ناسپاس و کافر کیش است.
۲۱٫ و کان الانسان قتورا [اسراء/۱۰۰] : انسان موجودی ممسک و تنگ نظر است.
۲۲٫ و کان الانسان عجولا [اسراء/۱۱] : انسان موجودی عجول و شتابگر است.
۲۳٫ و کان الانسان اکثر شیء جدلا [کهف/۵۴] : انسان موجودی است که با سخن حق به جدال و خصومت بر می خیزد.
۲۴٫ و انه لحب الخیر لشدید [عادیات/۸] : انسان به شدت به خیر علاقه مند است.
۲۵٫ ان الانسان خلق هلوعا [معارج/۱۹] : انسان حریص و ناشکیبا آفریده شده است.
۲۶٫ و خلق الانسان ضعیفا [نساء/۲۸] : انسان ضعیف آفریده شده است.
۲۷٫ اذا مسه الشر جزوعا [معارج/۲۰] : اگر شر و زیانی به انسان رسد، جزع و بی قراری می کند.
۲۸٫ و اذا مسه الخیر منوعا [معارج/۲۱] : اگر خیر و سودی عاید انسان شود، تنگ نظری و بخل می ورزد.
۲۹٫ کلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی [علق /۶و۷] : اگر انسان خویش را بی نیاز ببیند، طغیان می کند.
۳۰٫ و لا تکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم [حشر/۱۹] : اگر انسان خدا را فراموش کند، خدا هم نفس او را از یادش می برد.
۳۱٫ و تعاونوا علی البر و التقوی [مائده /۲] : انسان نیکوکار کسی است که در خیر و تقوا به دیگران کمک کند.
۳۲٫ و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا [بقره/۱۷۷] : انسان نیکوکار کسی است که اگر عهدی ببندد، به هنگام آن به عهد خود وفا کند.
۳۳٫ انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم [انفال/۲] : انسان مؤمن کسی است که چون ذکری از خدا شود، دلش به تپش افتد و لرزان شود.
۳۴٫ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها [انعام/۱۶۰] : اگر انسان کار نیکو کند ؛ خداوند تبارک و تعالی او را ده برابر پاداش خواهد داد.
۳۵٫ قلنا للملائکه السجدوا لادم فسجدوا [اعراف/۱۱] : انسان موجودی است که خداوند تبارک و تعالی فرشتگان را به سجده ی او مأمور کرده است.
۳۶٫ و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا [عنکبوت/۶۹] : اگر انسان در راه خدا تلاش کند، به یقین خداوند او را به راه خویش هدایت می کند.
۳۷٫ یا ایها الذین آمنوا ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم [محمد/۷] : اگرانسان خدا را یاری کند، خدا هم او را یاری می کند و ثابت قدم می گرداند.
۳۸٫ یا ایها الذین آمنوا ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا [انفال/۲۹] : اگر انسان ایمان آورد و تقوا پیشه کند، خدا به او بصیرت و قدرت شناخت می بخشد.
۳۹٫ و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه [آل عمران/۸۵] : اگر انسان غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست.
۴۰٫ لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم [تین/۴] : خداوند تبارک و تعالی انسان را در مقام احسن تقویم و نیکوترین مراتب صورت وجود آفریده است.
۴۱٫ لها ما کسبت و لکم ما کسبتم [بقره/۱۳۴] : هر نیک و بدی که انسان انجام بدهد، برای خود کرده است.
۴۲٫ یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبرو الصلوه ان الله مع الصابرین [بقره/۱۵۳] : اگر انسان صبر و مقاومت پیشه کند و به ذکر خدا و نماز توسل جوید، خدا او را یاری می کند.
۴۳٫ فاذکرونی اذکرکم [بقره/۱۵۲] : اگر انسان خدا را یاد کند، خدا هم او را یاد می کند.
۴۴٫ و من اعرض عن ذکری فان له معیشته ضنکا [طه/۱۲۴] : اگر انسان از یاد خدا اعراض کند، در دنیا زندگی تنگ و پر از فشاری خواهد داشت.
۴۵٫ اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [اعراف/۱۷۹] : انسان های غافل مانند حیوانات چهارپا هستند، بلکه از آن ها هم گمراه ترند.
۴۶٫ قل متاع الدنیا قلیل [نساء/۷۷] : برای انسان زندگانی دنیا متاعی ناچیز و اندک است.
۴۷٫ لا تقف ما لیس لک به علم [اسراء/۳۶] : انسان نباید از چیزی که علم و آگاهی ندارد، پیروی کند.
۴۸٫ و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر [کهف/۲۹] : انسان انتخابگر است. هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کافر می شود.
۴۹٫ الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب [رعد/۲۸] : همه ی انسان ها بدانند که تنها یاد خدا و ذکر خدا آرام بخش دل هاست.
۵۰٫ کل نفس ذائقه الموت [آل عمران /۱۸۵] : هر انسانی شربت مرگ را خواهد چشید.

منبع:شیعه ها

انسان در قرآن/ انسان در نظام معنایی قرآن

یکی از مفاهیم بنیادین در حوزه سیاست که در قرآن هم به آن توجه شایانی شده است انسان می‌باشد. در واقع برای تدوین نظام سیاسی خاص ناچار از توجه به نوع تعریف انسان هستیم. به عنوان مثال نظام‌های فکری همچون لیبرالیسم یا مارکسیسم در نوع تعریف‌شان از انسان با هم تفاوت دارند که دو نوع نظام را پیشنهاد می‌کنند. در یکی اصالت با فرد است که لیبرالیسم است و دیگری نوع انسانی مورد توجه است و اصالت با فرد است مثل مارکسیست. البته تفاوت در تعریف از انسان تنها یکی از این نقاط افتراق است.

اما در قرآن انسان تعریفی دیگر دارد. انسان دارای مجموعه‌ای از ارزشها و ضد ارزشهاست. دوبعد مادی و معنوی دارد که اصالت با بعد معنوی اوست و هر برنامه‌ای از جمله نوع نظام سیاسی باید در خدمت این بعد وجودی انسانی باشد. هدف از سیاست اسلامی به کمال وسعادت رسانیدن انسان است.
برای رسیدن به این مهم باید ابتدا انسان را به درستی شناخت وچه ابزار شناختی بهتر از کلام وحی یعنی قرآن کریم. 
البته لازم به ذکر است که بحث انسان در قرآن بحثی گسترده و طولانی است که توان و وقت لازم به خود را می‌طلبد واز گستره این یادداشت فراتر است. به همین جهت تنها به یکی از مباحث مربوط به انسان در قرآن و تاثیرآن در حوزه سیاست می‌پردازیم.

انسان در نظام معنایی قرآن

واژه‌ی انسان در قرآن کریم 65 بار به کار رفته است که این واژه، ویژگی منحصر به فردی در میان واژگانی که بر آدمی در قرآن اطلاق شده است، دارا می‌باشد. کاربرد این واژه در قرآن همراه با اوصاف مدح و ذم و نقاط قوت و ضعف به گونه‌ای است که سؤالات متعددی را برای اندیشمندان و قرآن پژوهان مطرح می‌سازد که فلسفه‌ی بیان اوصاف دوگانه (مدح و ذم) برای انسان در قرآن چیست؟ و چرا قرآن کریم با فراوانی بسیار در توصیف انسان از صفات منفی چون ضعف و عجز و جهل و ... بهره گرفته است درحالی که افتخار تاج کرامت را در میان موجودات بر سر دارد و مقام خلیفه‌ی الهی و تسخیر آسمان‌ها و زمین و برخورداری از مقام امانت داری الهی و ... را در پرونده امتیاز خود دارد. 
در بررسی اوصاف انسان در قرآن مشاهده می‌شود که از یک طرف عالی‌ترین مدح‌ها و ستایش‌ها و از طرف دیگر بزرگ‌ترین خفت، در مورد انسان صورت گرفته است. او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و درهمان حال از دیو و چهارپایان پست‌تر شمرده است 
شهید مطهری (ره) می‌گویند: «حقیقت این است که این مدح و مذم، ازآن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است. نیمی از سرشتش ستودنی و نیم دیگر نکوهیدنی؛ نظر قرآن به این است که انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آن‌ها را به فعلیت برساند واین خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد» شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد ایمان است. به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا و در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک ابزار مفید درمی آید. پس انسان حقیقی که خلیفه الله است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده‌ی همه‌ی کمالات انسانی است، علاوه براین، انسان، ایمانی است نه انسان منهای ایمان، انسان منهای ایمان کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص خونریز و کافر است و ازحیوان پست تر. 
آیت الله جوادی آملی مدح‌ها را ناظر به فطرت انسان و نکوهش‌ها را ناظربه طبیعت انسان می‌داند. در قرآن کریم در سوره مبارکه بقره از آیه 3 تا 20آیاتی جامع در طبقه‌بندی گروه‌های انسانی به چشم می‌خورد.

1. مومنین
2. کافرین 
3. منافقین

در همین راستا در قرآن نوع مطلوب حکومت که دست یافتنی هم می‌باشد حکومتی ایمانی در جامعه‌ای ایمانی معرفی شده است با ویژگی‌هایی همچون: 

1. (الذین یومنون بالغیب) ایمان به غیب به این معنا که خداوند و اسباب الهی را در امور خود لحاظ می‌کنند اینطور نیست که اتفاقات را فقط در چارچوب مادی و دنیوی تحلیل و بررسی کنند مانند مکتب پوزیتویست که تنها به امور محسوس اصالت می‌بخشد و با امور غیبی ناسازگاری دارد
2. (ویقیمون الصلوه) به این معنا که زندگی دنیوی آن‌ها را از یاد پروردگارشان غافل نمی‌سازد و نه تنها به امور دنیوی خود می‌رسند بلکه به یاد زندگی اخروی خود و جمع کردن زاد و توشه برای خود هستند
3. (ومما رزقناهم ینفقون) به این معنا که نظام اقتصادی جامعه ایمانی مردم محور است. توضیح اینکه مردم در رفع و فتق امور اقتصادی به همدیگر کمک می‌کنند. خبری از کلاهبرداری و اختلاس وچپاول و هر نوع رذیله اقتصادی نیست. 
4. (والذین یومنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک) به این معنا که خود را ملزم به سنت‌های الهی رسیده از طریق پیامبران الهی میدانند و بین آن‌ها فرقی قائل نمی‌شوند
5. (وبالآخره هم یوقنون) 

نکته:
استمرار در طریق ایمان و عمل
در آیات فوق در همه جا از فعل مضارع که معمولا برای استمرار است، استفاده شده (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ- یُقِیمُونَ الصَّلاةَ- ینفقون- وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ) و این نشان می‏دهد که پرهیزگاران و مؤمنان راستین کسانی هستند که در برنامه‏های خود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگی در روح و فکر آن‌ها اثر نمی‏گذارد و خللی در برنامه‏های سازنده آن‌ها ایجاد نمی‏کند. 
آن‌ها در آغاز روح حق‏طلبی دارند و همان سبب می‏شود که به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن، این ویژگیهای پنجگانه را در آنان ایجاد می‏کند
همانطور که ملاحظه می‌شود نوع نگاه به انسان نوع نگاه به پدیده‌ای همچون سیاست را تغییر می‌دهد. برای توضیح بیشتر در غرب مکتبی تحت عنوان رئالیسم بوجود آمد که یکی از حرفهای اسا سی آن این بود که انسان ذاتا شرور است (توجه شود که قرآن طبیعت انسانی را ذم می‌کند نه فطرت وی را که اصالت با همین فطرت است) و امید به هیچ نوع تغییری در انسان و به تبع آن در محیط پیرامونی انسان نیست. ازهمین رو به پدیده نامشروعی همچون جنگ برای تغییر مشروعیت داده شد نوعی زندگی از نوع تنازع برای بقا تجویز شد و ... 

نتیجه گیری
در واقع یکی از کارکردهای حکومت در اسلام که کارکردی مهم هم تلقی شده تربیت انسان است تاجاییکه حضرت علی علیه السلام خطاب به مردم کوفه می‌فرماید: تعلیم و تربیت شما حقی برمن است. یعنی همانطورکه حاکم جامعه اسلامی باید به اموری همچون اقتصاد و فرهنگ و ... بپردازد باید برای تربیت و به سعادت رسانیدن مردم جامعه خود اهتمام ورزد...

منبع:سایت معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ

طهارت و شکوفایی قلب از منظر قرآن کریم


اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

طهارت و شکوفایی قلب از منظر قرآن کریم

نویسنده:سید محمدرضا علاءالدین


چکیده :

طهارت قلب و حیات آن و راهکارهای استمرار بخشی به این حیات و رشد و تعالی حیات طیبه آن و احیاء و شکوفایی آن از اضطراب ، غم و ناراحتی قلب و چرکین شدن آن به گناه و قساوت یا بی آن و سپس مرگ قلب از جمله موضوعات راهبردی در اخلاق و تربیت دینی است که از منظر قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفته و به منظر شما خوانندگان عزیز تقدیم گردیده است .
*کلید واژه : قلب ، حالات قلب ، عوامل حیات بخشی و ممات قلب

قلب یا دل :

مقصود از قلب از نظر اهل معرفت عالی ترین مرتبه روح انسانی است آنچه در آیات و روایات آمده قلب یا دل را امری مجرد و مرتبه ای عالی از نفس و روح دانسته که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون خوف ، رجاء ، عشق ، محبت ، غم و شادی و حیاء و ... می باشد، واضح است که انسان مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی است به اعتبار دیگر نفس را به دو قوه عامله و عالمه تقسیم می کنند .
قوه عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد و قوه عالمه یا ادراک نفس بر 5 قسم می باشد .
1 ـ قوه احساس : شامل حواس ظاهری می شود ( لامسه ، سامعه ، باصره ، ذائقه ، شامه )
2 ـ قوه خیال : محل نگهداری محسوسات و بایگانی آنها می باشد .
3 ـ قوه تخیل : محل ترکیب محسوسات و ابداع صورت های جدید می باشد .
4 ـ قوه عقل : ادراک کلیات را بر عهده دارد و شامل عقل نظری و عملی می باشد .
5 ـ قوه قلب : ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار می باشد .
تمامی این پنج قوه جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه ی این قواست لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است . البته قلب از مهم ترین شئون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است . به همین خاطر به نفس و روح ، قلب هم گفته می شود .
در جایگاه و اهمیت قلب همین بس که ( عرش الرحمن ) است و جایگاه معرفت الهی ، حضرت امام خمینی (ره) در کتاب شریف ( آداب الصلاه ) مقامات اهل سلوک را چهار مقام برشمرده اند . سلوک علمی ، حصول ایمان به حقایق علمی ، مقام اطمینان و مقام مشاهده. بر این اساس در اصلی ترین مرحله
معرفت ، تنها ابزاری که به کار می آید و با آن می توان در عالم معنا و ملکوت عالم سیر کرد و به حقایق عُلوی(1) دست یافت قلب است و لذا قلب را مایه ی شرف و فضیلت انسان و سبب برتری او بر مخلوقات دیگر دانسته اند . (2)

قلب در قرآن کریم و روایات :

در قرآن کریم قلب بر پنج وجه آمده است :
1 ـ آیاتی که به صفات روحی قلب اشاره دارد : غلظت ، (3)خضوع(4) ، قساوت(5) ، اطمینان (6)
2ـ آیاتی که به حالات قلب اشاره دارد . مانند رعب(7) ، وجل (8)و ...
3ـ آیاتی که به افعال قلب اشاره دارد . مانند اثم(9) ، کسب (10)
4 ـ آیاتی که به ویژگی ها ، شناختی قلب اشاره دارد . مانند ریب(11) ، تفقه(12) ، تعقل(13) و ...
5 ـ آیاتی که به خصیصه های قلب اشاره دارد . مانند طبع(14) ، اکنه(15) ، رین(16)

قلب یا دل که در قرآن از آن بسیار یاد شده است دارای حالات و ویژگی هایی است از جمله :

1 ـ طمانینه و اطمینان قلب ( رعد / 28 ـ فتح / 4 ـ فجر / 27 و 28 )
2 ـ طهارت قلب ( احزاب / 33 و 53 ـ مائده / 41 ـ توبه / 108 )
3 ـ انشراح قلب یا شرح صدر ( انعام / 125 ـ انشراح 1 )
4 - مهر خوردن قلب ( غافر / 35 ـ یونس / 74 ـ روم / 59 ـ اعراف / 101 ـ نساء 155)
5 ـ ختم قلب ( جاثیه / 23 ـ بقره / 7 )
6 ـ کوردلی ( کوری قلب ) ( حج / 46 ـ اسراء /72 )
7 ـ حجاب قلب ( انعام / 25 ـ مطفقین / 14 و 15 )
8 ـ زیغ قلب ( آل عمران / 6 و 7 ـ صف / 5 )
9 ـ قساوت قلب ( بقره / 10 ـ انفال (17)/ 24 ـ حج / 53 ـ احزاب / 60 )
10-شفای قلب(یونس/57)

امام باقر (ع) می فرماید : قلب چهار قسم است :

1 ـ قلبی که در آن نفاق و ایمان هر دو است ، پس(18) اگر هنگام مرگ صاحب آن دل با نفاق باشد هلاک شده و اگر با ایمان باشد در نجات است .
2 ـ قلبی که وارونه است و آن دل مشرک است .
3 ـ قلبی که چرکین و زنگ زده و بسته است و آن دل منافق(19) است .
4 ـ قلبی که پاک است و آن قلب مومنین است که همانند چراغی فروزان است . اگر خداوند به او نعمت دهد سپاس گذار است و اگر بر او بلا فرستد صبر می نماید .
پس همان طور که از فرمایش امام باقر ( ع ) فهمیده می شود که همه انسان ها دارای قلب هستند با این تفاوت که قلوب آنها با هم فرق دارند و برخی از انسان ها هستند که به واسطه ی برخی از اعمال قلبشان را زنگار و چرکی گرفته و برخی هم قساوت و سختی در قلبشان ایجاد شده تا آنجا که گفته می شود قلبشان مرده است .

عوامل مرگ قلب از منظر قرآن و روایات :

عواملی که موجب مرگ قلب و یا سختی آن می شود طبق قرآن و روایات ائمه معصومین (ع) عبارتند از :
1 ـ تکذیب آیات الهی : قرآن کریم یکی از عوامل مهم مرگ قلب و قساوت آن را تکذیب آیات الهی می داند که در سوره بقره می فرماید : پس سخت گشت دلهای شما ( یهود ) بعد از این آیات الهی پس قلب های شما مانند سنگ است در سختی بلکه سخت تر از سنگ است در قساوت (20).
2 ـ انجام گناه : گناه بزرگترین سبب مرگ و قساوت قلب است هر گناهی که از انسان سر می زند به تدریج باعث تیرگی قلب شده مگر آنکه زودتر توبه کند تا پاک و تمیز شود .
امام علی (ع) می فرماید : قلب ها قساوت دار نشد مگر به سبب بسیاری گناهان(21) امام صادق (ع) می فرماید : پدرم همواره می فرمود : هیچ چیز چون گناه قلب را تباه نکند قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا اینکه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند(22) . امام باقر (ع) می فرماید هیچ بنده ای نیست جز آنکه در دلش نقطه سفیدی است و هر گاه گناهی کند در آن نقطه سیاهی پدیدار شود اگر توبه کند آن سیاهی برود و اگر دنبال گناه رود سیاهی بیافزاید تا آنجا که همه سفیدی دل را فرو گیرد و چون این سفیدی از سیاهی گناهان پوشیده شود دیگر صاحب آن دل سیاه هرگز به خوبی و صلاح برنگردد . (23)
3 ـ آرزوهای دراز : آرزوهای دراز و خواهشهای دنیوی و خواسته های نفسانی که برای رسیدن به آن خواسته ها نهایتی پیدا نمی شود از دیگر عوامل مرگ قلب است. حضرت علی (ع) فرمود : به واسطه ی دو چیز از شما می ترسم یکی هوای پرستی و دوم آرزوی دراز. زیرا پیروی از هوای نفس شما را از حق باز می دارد و آرزوی دراز انسان را از آخرت به فراموشی می اندازد . (24)
4 ـ پرخوری : رسول خدا (ص) فرموده است : نمیراند دلها را جزء زیاد خوردن و آشامیدن زیرا قلب ها می میرند همانند زراعتی که بیش از حد آبش دهند .(25)
و علی (ع) می فرماید : بپرهیزید از پرخوری که آن سبب قساوت دل و کسل کننده در نماز و خراب کننده بدن است . (26)
5 ـ پرگویی : پرگویی و زیاد سخن گفتن اگر به حرام باشد مثل دروغ و غیبت و سخن چینی حتما موجب قساوت قلب می شود چون گناه است و مراد از پرگویی یعنی سخنانی که هیچ نفعی نداشته باشد و سخنان لغو باشد زیادی آن مکروه و موجب قساوت است .
امام صادق (ع) فرمود : حضرت عیسی (ع) فرموده است : زیاد سخن نگویید در غیر ذکر خداوند زیرا آنان که پرگویی می کنند در غیر ذکر خداوند دلهاشان قساوت دار است لکن خودشان نمی دانند .(27)
6 ـ پرخوابی : علی (ع) فرموده است : بسیار خوردن و خوابیدن قلب را فاسد و آن را می کشد(28) . و امام صادق (ع) فرموده است : زیاد خوابیدن قلب را از تفکر باز داشته و قسی می کند .(29)
7 ـ ثروتمندی زیاد : علی (ع) فرموده است : مال زیاد دین شخص را فاسد می کند و باعث قساوت قلب می شود . (30)
8 ـ غفلت : امام باقر (ع) به جابر جعفی فرموده است : پرهیز کن از غفلت که در غفلت قساوت قلب است . (31)
و غفلت یعنی ناآگاهی و در یاد خدا و آخرت نبودن و در روایتی رسول خدا می فرمایند : پنج چیز قلب را قساوت می دهد :
1 ـ گوش دادن به لهو 2 ـ درب خانه سلطان رفتن 3 ـ دوستی خواب 4 ـ دوستی راحتی
( راحت طلبی ) 5 ـ دوستی خوردن(32) و در حدیث دیگر رسول خدا (ص ) فرموده اند : پنج چیز دلها را می میراند :
1 ـ گناه بالای گناه 2 ـ مجادله با احمق ( نابخرد ) 3 ـ هم صحبت و مجالست بیش از حد با زنان 4 ـ نشستن با مردگان ، گفتند رسول الله (ص) مردگان چه کسانی هستند ؟ فرمود : هر بنده خوش گذران سرکش که او مرده است .(33)
5 ـ در مدت زیادی تنها در خانه ماندن باعث قساوت قلب می شود . (34)
قساوت قلب یکی از بیماری های روحی است که منشا بسیاری از آلودگی ها و گناهان می شود و باید از آن پیشگیری کرد و اگر خدای ناکرده دچار آن شدیم آن را درمان نماییم .

راهکارهای درمان قساوت قلب :

مهمترین راه های درمان قساوت قلب :

1 ـ ذکر خدا و یاد خدا است :

زیرا خود قرآن ذکر خدا را باعث آرامش قلب ها می داند ، به طور مثال هوا برای ریه خوب است ، اما آب خوب نیست ، بلعکس آب برای معده خوب است اما هوا خوب نیست ، نفس انسان مثل معده است ، که طالب محبت دنیا است .
دنیا برای نفس مطلوب است اما قلب انسان مثل ریه است که به هوا نیاز دارد . محتاج ذکر الله است چطور اگر انسان برای چند لحظه ای هوا به ریه اش نرسد می میرد و اگر هوای ذکر خدا هم به قلب نرسد خواهد مرد از جمله ذکرهای مهم در جلای قلب که در بر طرف کردن قساوت خیلی موثر است ذکر استغفار ( استغفرالله ربی و اتوب و الیه ) 2 ـ ذکر لا اله الا الله 3 ـ و صلوات بر محمد و آل محمد (35)است .

2 - دوری از گناه :

زیرا قساوت دل مربوط به گناه است پس اول باید توبه کرد و هر روز با خدا عهد بست که گناه نکنیم و اگر مرتکب آن شده حتما و فوراً توبه کرده و عزم بر ترک گناه داشته باشیم و در این مورد توصیه می شود حتما مناجات تائبین از مناجات خمسه عشر از امام سجاد (ع) که در مفاتیح آمده را غفلت نکنیم و به قرائت و تدبر در آن بپردازیم . (36)

3 ـ یاد مرگ :

که باعث می شود دل انسان جلا پیدا کرده و غفلت را از بین می برد که علی (ع) می فرماید : رسول خدا ( سفارش می کرد به اصحابشان به این که یاد مرگ باشید زیرا یاد مرگ شکننده ی لذات نفسانی و مانع از میل های حیوانی است .(37)

4 ـ مطالعه کتابهای اخلاقی و احادیث ائمه هدی :

مطالعه این کتب و احادیث ( تاثیر فوق العاده دارد و امام باقر (ع) فرموده است : ان حدیثنا یحیی القلوب یعنی احادیث ما قلب را زنده می کند ) .(38)

5 ـ مهربانی با مستمندان و ایتام :

روایت است شخصی به رسول خدا (ص) از قساوت دلش شکایت کرد ، رسول خدا (ص) فرمود : هر گاه بخواهی دلت نرم شود پس اطعام کن مسکین را و دست بر سر یتیم بکش .(39)
درپایان برای مطالعه بیشتر در مورد قلب و قساوت و درمان آن کتب ذیل پیشنهاد می گردد .
1 ـ قلب سلیم ، نوشته شهید دستغیب 2 ـ حکمتها و اندرزها ، شهید مرتضی مطهری 3 ـ پندها و اندرزها آیت الله حائری
منبع:نشریه فصلنامه قرآنی کوثر شماره28

ن

قرآن در کلام شهدا-3

امت گرامى، در مجالس عمومى خصوصاً مجالس قرآن زياد شركت كنيد. شهيد قاسم توافقى       

 *************************

برادرانم، خدا يكى، دين يكى، اسلام يكى، قرآن يكى. شهيد على‏محمد رستگار       

************************

 پدر و مادرم، درود بر شما، كه چه خوب مرا تربيت كرديد و مرا به سخنان قرآن آشنا كرديد. سخنان قرآن شهادتم را تصويب مى‏كند.   شهيد حسن‏قلى ايمانى       

 *************************

خواهر گراميم، مى‏خواهم كه شما را به نعمت  سواد قرآنى توصيه كنم كه براى زن واجب است. شهيد اسدالله براتى       

*************************

 پيامم به خواهرانم، اين است كه به بچه هايتان تعليمات اسلامى بدهيد و قرآن خوانى و نمازخوانى را ياد بدهيد. شهيد قربانعلى براتى       

*************************

 هميشه در نبرد با شيطان درونى نفس مبارزه كنيد كه راه مبارزه با نفس در اين است، قرآن و نهج البلاغه زياد بخوانيد. شهيد صفدر صفدرى       

 *************************

مبادا، در قرآن از ديگران عقب بمانيد. شهيد على برومند       

*************************

 بايد جوان‏ها را تشويق كرد كه راه خدمت به اسلام و انقلاب را ادامه دهند و هيچ وقت از قرآن و دستوراتش فاصله نگيرند. شهيد محمد قلى روز فراخ       

 *************************

اى امت شهيدپرور، نگذاريد كه كتاب پرفضيلت آسمانى، قرآن مجيد را از شما بگيرند زيرا دشمنان تنها راه شكست شما را جداكردن از قرآن مى‏دانند. شهيد رضا پرسيا       

*************************

 هميشه قرآن را سرلوحه ى كارهاى خودتان قرار دهيد و خودتان را در حضور خدا بدانيد. شهيد محمد رحيمى       

 *************************

قرآن را ياد بگيريد و فرزندى مكتبى باشيد. شهيد عزيزالله حصارى       

*************************

قرآن و نهج البلاغه را زياد بخوانيد و در قرآن تدبير كنيد. شهيد على اصغر شفيعى       

 *************************

اى رفيقان، از شما خواهشمندم كه در دعاى كميل، و توسل و كلاس قرآن شركت كنيد. شهيد على‏اصغر مجيدى       

*************************

 اين منافقان، همان منافقانند كه در جنگ صفين قرآن را بر سر نيزه كردند تا ياران (ع) را از اطرافش پراكنده كنند و اسلام راستين را شكست بدهند. شهيد على‏اكبر رباط سرپوشى       

*************************

برادران، به يارى قرآن بشتابيد و ضدانقلابيون را ميان خود خفه كنيد. شهيد جمشيد نامور       

*************************

اميدوارم اين قرآن مجيد را، كه به وسيله خون شهيدان زنده است زنده نگه داريد. شهيد محمد تركانلو       

*************************

امام را تنها نگذاريد و به يارى قرآن بشتابيد. شهيد جمشيد نامور       

*************************

 از قرآن و نهج البلاغه دورى نكنيد و آن‏ها را حتماً بخوانيد و عمل كنيد. شهيد عبدالرضا زيبايى       

*************************

 پيرو اسلام باشيد و از قرآن و اسلام پيروى كنيد. شهيد على احمدزاده       

*************************

 من به قرآن كريم كه كتاب آسمانى است ايمان دارم. شهيد عزيزا... ابراهيمى       

 *************************

مادرم، افتخار كنيد كه فرزند شما در راه اسلام و قرآن خونش ريخته شده است. شهيد على سليمانى       

*************************

 ننگ است كه اسلام و كتاب خداوند «قرآن» را تنها گذاشته و اين ما هستيم كه به خدا و كتاب خدا محتاج هستيم، نه خدا. خداوند به هيچ كس محتاج نيست. شهيد حسن شاكرى       

*************************

وصيتم عمل به آيات قرآن و نهج البلاغه و ديگر سخنان رهبران الهى است. شهيد احسان شاكرى       

*************************

 راهم را ادامه دهيد و اجازه ندهيد دشمن قرآن خوشحال شود. شهيد على‏شاكر       

*************************

 پدر و مادر افتخار كنيد كه فرزند ناقابل و سربازى داشتيد كه در راه اسلام و قرآن داده ‏ايد. شهيد على طاهرى       

 *************************

هر شب جمعه براى آمرزش اموات قرآن بخوانيد. شهيد كرم على‏صغرى       

 *************************

هدف من از آمدن به ميدان نبرد در وهله اول لبيك گفتن به كلام قرآن و در وهله بعد لبيك به امام بود. شهيد عليرضا رفويى       

*************************

 فقط فرامين قرآن و ائمه را نصب العين خود قرار دهيد. شهيد كرم على صغرى       

*************************

 برادرانم، دشمنان دين و قرآن را همچنان شاد نكنيد. شهيد نجف شجاعى       

 *************************

مردم، گوش كنيد، مگر نه اين كه خدا خود در قرآن وعده مى‏دهد كه ما ضامن حفظ و نگهدارى قرآن و اسلام هستيم. شهيد غلام نامنى       

 *************************

اميد است خودتان تمسك به قرآن كريم پيدا كنيد، كه تعليمات آن دين انسان سازى است و مكتب تعالى روحى و تكامل معنوى انسان قادر است. شهيد حسين ناصرى       

*************************

 مردم اميد كه حاكميت ا... و قرآن را در سرتاسر جهان بر قرار سازيم. شهيد احمد دل آرا 

قرآن در کلام شهدا-2

اگر می خواهيد خدا با شما صحبت كند، قرآن بخوانيد. شهيد مرتضى موحدی سرحوزکی

**********************

 

 سعى كنيد تاآنجاکه ممکن است به دستورات به قرآن عمل كنيد تا در هر دو دنيا، سربلند و پرافتخار باشيد. شهيد محمد وكيلى ارگى       

**********************

 

 مادرم! بر مزارم گرد آييد و برايم قرآن بخوانيد. شهيد رجبعلى نودهى       

**********************

 

 دوست دارم فرزندانم را قرآن خواندن بياموزيد.شهيد غلامعلى محقق       

 **********************

 

با قرآن، زياد مأنوس باشيد. شهيد غلام محمد پاى رنج       

 **********************

 

شما اى برادران عزيزم و اميدهاى من! از شما تقاضا دارم كه با قرآن، ارتباط بيشترى پيدا كنيد تا با خداوند، بهتر آشنا شويد و بهتر به گفته‏ى آن عمل‏كنيد. شهيد سيداحمد قدم‌گاهى       

 **********************

 

قرآن را كه راهنماى مسلمانان است، سرلوحه‏ى كارهايتان قرار دهيد. شهيد عباس محزونى       

 **********************

 

برادران و خواهران! راه را قرآن به ما نشان داده. منحرف نشويد و راه صراط مستقيم را پيدا كنيد. شهيد موسى آقايى       

 **********************

 

برادران! شما را وصيت مى‏كنم به نمازشب که مبادا ترک شود، كه به قرآن اهميت بدهيد، زيرا كه قرآن، چراغى است كه فقط عاشقان، پروانه وار در اطرافش پرواز مى‏كنند و در شعله‏ى عشقش مى‏سوزند. شهيد مجيد محمدزاده       

 **********************

 

من اين راهی را که انتخاب نمودم  را با آگاهى كامل و با شناخت دقيق بوده و هیج شک و تردیدی ندارم، اميدوارم كه بتوانم دِين خودم را نسبت به اسلام و قرآن، ادا نمايم. شهيد احمد ترشيزى       

**********************

 

 از قرآن و نهج البلاغه جدا نشويد و از گناهان دورى كنيد. شهيد سيد محمد حجتى       

**********************

 

فرزندانتان را با قرآن آشنا كنيد. شهيد حسن بيات ترك       

**********************

 

همسرم! به دخترم قرآن را فراوان بياموز تا از آن طريق، حجابش را رعايت كند. شهيد محمدرضا اسحاق‏زاده       

**********************

 

 از قرآن خواندن فراموش نكنيد كه سخت به آن نيازمندم. شهيد مهرداد رياضى تهرانى    

**********************

 

اگر انس با قرآن در شما نبود، قرآن سرمشق ما قرار نمى‏گرفت. شهيد محمدحسن ابوالبشرى

**********************

 

ما همه مى‏گوييم كه پيرو قرآن هستيم و قرآن كه كلام خداست را قبول داريم. شهيد محمدجواد وفانيا       

**********************

 

بخوانيد قرآن مجيد را تا هدايت شويد. شهيد محمدعلى اكبرخواه       

**********************

 

برادران و خواهرانم را به خواندن قرآن و دعا، توصيه مى‏كنم. شهيد سيدحسين حسينى       

**********************

 

در مجلس عزايم جشن بگيريد و عكس امام را نصب كنيد و شيرينى بدهيد. از همه برايم حلال بودى بطلبيد و قرآن، تلاوت كنيد. شهيد حجت الله توسلى       

 

قرآن در کلام شهدا-1


نكند قرآن را فراموش كنيد. هيچ وقت گول نخوريد. مواظب باشيد. شهید محمدحسن قلى‏زاده

************************

 تا جايى كه مى‏توانيد، قرآن بخوانيد. و به دستورات اسلام و قوانين آن عمل كنيد. شهید محمدحسن قلى‏زاده

************************

 برادرم مهدى! اميدوارم خدا به شما عمر عنايت فرمايد تا بتوانيد به اسلام و قرآن، خدمت كنيد. شهید سيدمحمدحسين نوربخش

************************

 قرآن خواندن را فراموش نكنيد. شهید على شبانى شوكت آباد

************************

 شب‏هاى جمعه برويد سر مزارم و يك آيه قرآن بخوانيد. شهید على فلكى

************************

 بر تابوتم يك جلد قرآن بگذاريد، تا مردم بدانند كه هدف من خدا بوده است و قرآن. نه هيچ چيز ديگر.

شهید عبدالله عبدالهی

************************

 همسرم! نصيحت ديگرم اين كه، هر چند خودت بهتر از من مايل هستى كه مسائل اسلام را بدانى و به آن عمل كنى، ولى يادآورى مى‏كنم با قرآن و نهج‏البلاغه و ديگر كتب اسلامى مأنوس باش. و علاوه بر آن، فرزندم را با مسائل اسلام و قرآن كه تمام رموزات دينى و فردى و خانوادگى در آن نهفته است، آشنا كنى. شهید سیدجلیل موسوی

************************

 فرزندم! در زندگى قرآن را الگوى خود قرار بده، و تمام مسائل را از روى آن بسنج. شهید محمدرضا حسينى

************************

دانش‏آموزان! قرآن را خوب فرا گيريد. شهید مسعود اكبرى

************************

 قرآن فراوان بخوان. فرزندم! همان طور كه قرآن مى‏خواندى، ادامه بده تا قرآن را از حفظ كنى. كه هر چه امروز داريم از قرآن است. از وصيت نامه شهيد محمدباقر موهبتى

************************

 خدايا! تو را خواستارم كه در وهلۀ اول به من زبانى عطا كنى، كه شكر نعمات فراوانت را بكند، خدايا! در اين خلوت شب رو به قبله در كنار قرآن كتاب آسماني‌ات و با حالت خضوع و خشوع و باوضو، دارم اين چند كلمه را هر چند كه خودم را ناتوان و عاجز مى‏دانم، مى‏نويسم. از تو مى‏خواهم مرا كمك كنى و نگذارى هواهاى نفسانى به من حاكم شود. شهید مسعود اكبرى

************************

 تلاوت قرآن را فراموش نكنيد. شهید محمدحسین کریم‌پوراحمدی

************************

 امامى كه ما داريم، روش عمل كردن به قرآن را به ما آموخت. شهید سيدمهدى رضوى

************************

 ما بواسطۀ استفادۀ درست از قرآن با معنى مبارزه و جهاد آشنا شديم. شهید سيدمهدى رضوى

************************

 هر مسلمان واقعى اول بايد به كتاب آسماني‌اش قرآن، عمل كند و بعد به اعمال ديگر بپردازد. شهید صفر على رضايى

************************

 در تربيت كودك خود بكوشيد. و از ياد دادن قرآن و احكام اسلامى به فرزندان خود غافل نباشيد. شهید سيدحسين صفايى

************************

 قرآن بخوانيد تا نلغزيد. شهید غلامرضا اشرفى

************************

 از قدرت قرآن و دعا غفلت نكنيد. شهید حسين دلخواه

************************

 قرآن را بخوانيد كه قرآن بهار دلهاست. شهید سيدحميد رحيمى

************************

 از خانواده ‏ام مى‏خواهم قرآن را به فرزندانم بياموزند. شهید سيدعلى سعيدنيا

************************

 هيچ وقت قرآن و شهدا را فراموش نكنيد. شهید على رضا عربى آيسك

**********************

 

قرآن بخوانيد و امام و رزمندگان را دعا كنيد و راه امام حسين(ع) را تعقيب كنيد. شهيد عباس ناجى ابهرى       

**********************

همسرم! در امر آموزش دينى و قرآن و نماز فرزندانم، بكوش. شهيد محمدحسين فاضلى       

**********************

قرآن را در سرتاسر جهان برقرار سازیم. شهيد احمد دل‏آرا       

**********************

شما فرزندان عزیزم! قرآن بخوانید. شهيد عباسعلى ذوالفقارى

**********************

 

هرگز از قرآن فراموش نکنید و به معنای آن توجه کنید. شهید علیرضا قادرپناه

**********************

 

برادران شما را وصیت می کنم به نماز شب که مبادا ترک شود. به قرآن اهمیت بدهید، زیرا که قرآن چراغی است که فقط عاشقان پروانه وار در اطرافش پرواز می کنند و در شعلۀ عشقش می سوزند. شهید مجید محمدزاده

**********************

اگر خواستند ما را یاد کنند به ما لطف کنند، با خواندن قرآن و نماز روح ما را شاد کنند. شهید داوود قاسمی

دیدگاه قرآن کریم در رابطه انسان با دنیا(2)

از جمله قسم دوم از آیات قرآنی که رابطه بین انسان و دنیارا بیان می کنند :




الْمالُ وَ الْبَنونَ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَیْرٌ امَلا( سوره کهف آیه 46 )
ثروت و فرزندان آرایش زندگی دنیاست و کارهای پایدار و شایسته (کارهای نیکی که پس از مردن انسان نیز باقی می ماند و نفعش به مردم می رسد) از نظر پاداشی که در نزد پروردگار دارند و از نظر اینکه انسان به آنها دل ببندد و آرزوی خویش را در آنها متمرکز کند ، بهتر است.
در این آیه سخن از چیزی است که نهایت آرزوست ، و نهایت آرزو آن چیزی است که انسان به خاطر او زنده است و بدون آن زندگی برایش پوچ و بی معنی است.

وَ فَرِحوا بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیا فِى الْاخِرَةِ الّا مَتاع‏ ( سوره رعد آیه 26 ) آنان به زندگی دنیا شادمان و دلخوش شده اند، در صورتی که زندگی دنیا در کنار آخرت جز متاع ناقابلی نیست.
در تمام اینچنین آیات رابطه انسان و جهان نفی شده این است که دنیا «نهایت آرزو»و شیئی که به آن «رضایت »داده شده و بدان« قناعت »شده ،شیئی است که مایه دلخوشی و سرگرمی است و آدمی آرامش خویش را در آن می خواهد بیابد واقع شود. این شکل رابطه است که بجای اینکه دنیا را مورد بهره برداری انسان قرار دهد،انسان را قربانی ساخته و از انسانیت ساقط کرده است.





حافظ مى ‏گوید:

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود**** ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است‏

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى ****كه خاطر از همه غمها به مهر او شاد است‏


فاش مى ‏گویم و از گفته خود دلشادم ****بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم‏


نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ****
چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم!

 دیدگاه قرآن کریم در رابطه انسان با دنیا (1)


آیاتی که بیانگر رابطه انسان و دنیا در قرآن کریم موجودند، دو دسته می باشند




دسته اول آیاتی که تکیه بر تغییر و ناپایداری و عدم ثبات این جهان دارند و بیانگر واقعیت متغیر و ناپایدار و گذرای مادیات آنچنان که هستند می باشد ؛مثلاً گیاهی را مثال می آورد که از زمین می روید و رشد می کند و به بالندگی می رسد اما در نهایت خشک گردیده می پوسد و پراکنده می گردد ،آنگاه می فرماید این است مثل زندگی دنیا. بدیهی است که انسان در نظر زندگی مادی مثل یک گیاهی است که چنین سرنوشتی به دنبال دارد.
دسته دوم آیاتی است که صریحاً مشکل ارتباط انسان را روشن می کند و آنچه که انسان از امور گذرا و نا پیدار بدان تعلق و وابستگی دارد و یا به آن رضایت داده و قانع شده را محکوم می کند.

تجليل از علی امينی، نابغه‌ 10 ساله و حافظ كل قرآن در اختتاميه جشنواره آيات

 علی امينی با 10 سال سن هم‌اكنون كل قرآن كريم را حفظ است و عامل موفقيت خود را توكل به خداوند و تشويق پدر و مادرش می‌داند؛ وی قرار است در مراسم اختتاميه جشنواره‌های قرآنی آيات به عنوان يك پديده قرآنی مورد تجليل قرار گيرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، علی امينی، حافظ كل قرآن كريم كه 10 سال بيشتر ندارد ساكن شهر قم است و هم‌اكنون در كلاس ششم ابتدايی تحصيل می‌كند؛ اين حافظ كل قرآن كريم درباره تحصيل خود تاكنون می‌گويد: به جز پايه اول و چهارم ابتدايی، بقيه پايه‌های تحصيلی را به صورت غيرحضوری به اتمام رساندم و با خواندن كتاب‌های درسی در منزل، آمادگی برای شركت در امتحانات پايان ترم را كسب كرده و تمامی پايه‌های تحصيلی را نيز با معدل 20 به پايان رسانده‌ام.

اين حافظ خردسال با بيان اينكه حفظ قرآن را از 6 سالگی با تشويق پدر و مادرم آغاز كردم، ادامه می‌دهد: به اين دليل كه از همان ابتدا يك فضای قرآنی بر خانواده‌ام حاكم بود و پدر و مادرم نيز طلبه بودند، كم‌كم به حفظ قرآن علاقه‌مند شده و با زحماتی كه پدر و مادرم در اين مسير متحمل شدند، حفظ قرآن را آغاز كردم.

وی با بيان اينكه حفظ كل قرآن را 13 فروردين سال جاری به اتمام رساندم، می‌گويد: در ابتدا حفظ قرآن را كم‌كم شروع كردم، به نحوی كه در روز شايد حتی كمتر از نيم خط از قرآن را حفظ می‌كردم و اين روند تا دو يا سه هفته ادامه داشت و پس از آن كه كمی جلوتر رفتم، نيم خط به يك خط و يك خط به چند خط افزايش يافت و به تدريج زياد می‌شد تا جايی كه در روز سه تا سه و نيم صفحه از قرآن را به همراه ترجمه و تفسير اجمالی آيات حفظ می‌كردم.

علی امينی، عامل موفقيت خود را در حفظ كل قرآن كريم، توكل به خداوند و تشويق پدر و مادر خود می‌داند و ادامه می‌دهد: مادرم كه به عبارتی استاد حفظ من بوده، تقريباً حافظ كل قرآن است و پدرم هرچند كه حافظ كل قرآن نيست اما بيشتر در جهت حافظ‌پروری تلاش می‌كند.

وی در اين بخش از سخنان خود با بيان اينكه طی چهار سال گذشته قرآن را در كنار تحصيل حفظ كرده‌ام، می‌گويد: هرچند كه تحصيل غيرحضوری و مطالعه كتاب‌های درسی در منزل به دور از فضای مدرسه و كلاس، كار سختی است اما به بركت قرآن اين كار را تاكنون با موفقيت انجام داده‌ام.

از حافظه قوی‌تری برخوردار هستم

اين حافظ كل قرآن در ادامه با عنوان اين مطلب كه قرآن استعداد انسان را شكوفا می‌كند، ادامه می‌دهد: حفظ قرآن اين توفيق را نصيبم كرد كه از حافظه قوی‌تری برخوردار شوم و سال دوم و سوم ابتدايی را بدون حضور در كلاس درس با موفقيت پشت سر بگذارم و در اين ميان هرچند كه مسئولان مدرسه بر اين عقيده بودند كه به صلاح نيست كه تحصيلات پايه ابتدايی جهشی باشد اما به بركت قرآن در پايان هر ترم بهترين نمرات را كسب می‌كردم.

اين حافظ خردسال با عنوان اين مطلب كه با پايان يافتن حفظ كل قرآن، كار من تمام نشده است و بايد هر هفته يك بار كل قرآن را دوره كنم، می‌گويد: علاوه بر اينكه هر هفته يك بار كل قرآن بايد دوره شود، خود را برای آزمون كارشناسی ارشد نيز كه اواخر بهمن برگزار خواهد شد، آماده می‌كنم و به مطالعه درس‌های تفسيری برای آزمون كارشناسی ارشد می‌پردازم.

علی امينی در بخش ديگری از سخنان خود درباره توفيقاتی كه در پی حفظ قرآن نصيب انسان می‌شود، می‌گويد: طی چهار سالی كه به حفظ قرآن پرداخته‌ام، خيلی چيزها ياد گرفته‌ام و معتقد هستم زمانی كه حتی توفيق انس كامل با معانی قرآن و عمل به آيات قرآن را نداشته باشيم همين ظاهر قرآن و حفظ ظاهری قرآن هم بركات معنوی بسياری در زندگی ما خواهد داشت؛ بركت‌هايی كه موجب خواهد شد تا شناخت انسان نسبت به دين بيشتر شده و روحانيت و معنويتش افزايش يابد.

كسی كه با قرآن مأنوس باشد از خداوند دور نمی‌شود

وی يادآور می‌شود: به طور كلی كسی كه با آيات قرآن كريم مأنوس باشد ديگر نماز خواندن برايش كار سختی نخواهد بود و همچنين، كسی كه با مفاهيم قرآنی و دينی آشنا باشد، معارف اسلامی برايش سخت نيست و اين افراد، كسانی هستند كه هيچگاه از خدا دور نمی‌شوند و برعكس، كسی كه با معارف الهی و آموزه‌های دينی فاصله داشته باشد كم‌كم از خداوند نيز فاصله می‌گيرد و در اين صورت است كه ديگر نمی‌داند كه چه كاری انجام می‌دهد و هيچ چيز در اختيار خودش نيست.

اين حافظ كل قرآن در ادامه به تأثيرات حفظ قرآن در زندگی شخصی و خانوادگيش اشاره می‌كند و ادامه می‌دهد: طبيعی است زمانی كه آيات مربوط به احترام به پدر و مادر را حفظ باشيم و معنی اين آيات را خوب درك كرده باشيم، رفتار درستی با پدر و مادر خود خواهيم داشت و زمانی كه آيات مربوط به خودخواهی، غيبت، دروغ و ... را حفظ باشيم ديگر خود را از آحاد جامعه برتر نمی‌بينيم و در اين صورت بسياری از مشكلات ما رفع خواهد شد.

وی درباره سرگرمی‌ها و ساعات اوقاف فراغت خود با تأكيد بر اينكه اين مسائل جزو مسائل خصوصی و شخصی است و بهتر است كه درباره آن چيزی نگويم، ادامه می‌دهد: من هم مثل تمام بچه‌های هم سن و سال خودم زمانی كه با دوستانم هستم، بازی‌هايی مانند گرگم به هوا، قايم باشك و ... انجام می‌دهم.

زمان‌هايی كه برنامه‌ای برای دوره محفوظات خود ندارم را با دوستانم می‌گذرانم

علی امينی يادآور می‌شود، زمان‌هايی را كه برنامه‌ای برای حفظ قرآن و دوره محفوظات خود ندارم با دوستانم می‌گذرانم و به ويژه در فصل تابستان كه اوقاف فراغتم بيشتر است، ساعات زيادی را با دوستانم در بيرون از خانه می‌گذرانم و در تمامی بازی‌هايی كه بچه‌ها انجام می‌دهند نيز شركت می‌كنم.

اين حافظ كل قرآن كريم يادآور می‌گويد: در ارتباطات دوستی خود با همسن و سالانم، بيشتر اوقات تأثيرگذاری زيادی بر روی آنان داشته‌ام و حتی در بسياری از مواقع، زمانی كه دوستانم متوجه شده‌اند كه من حافظ كل قرآن هستم، آنان نيز به سمت قرآن آمده و حفظ قرآن را آغاز كرده‌اند تا جايی كه يكی از دوستانم پس از مدتی كه حفظ قرآن را آغاز كرده، هم‌اكنون حافظ دو جزء از قرآن كريم است.

علی امينی ادامه می‌دهد: زمانی كه در پايه چهارم ابتدايی تحصيل می‌كردم، همكلاسی‌هايم متوجه شدند كه من حافظ كل قرآن هستم و به همين دليل نيز علاقه زيادی برای حفظ قرآن از خود نشان دادند و زمانی كه متوجه اشتياق آنان برای حفظ قرآن و انس با كلام خدا شدم، حتی كلاس حفظ قرآن و مشاوره قرآنی در مدرسه برگزار كردم تا دانش‌آموزانی كه علاقه‌مند به حفظ قرآن بودند، اين كار را آغاز كنند.

وی در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به كمك‌های غيرقابل شمارش پدر و مادرش در حفظ كل قرآن كريم به او می‌گويد: پدر و مادرم كمك‌های زيادی به من داشتند و همين كه من را با قرآن كريم مأنوس كردند، بزرگ‌ترين كمك به من بود و از زحمات آنان تشكر و قدردانی می‌كنم.

اين حافظ 10 سال قرآن كريم در پايان متنی كه از قبل آماده كرده بود را قرائت كرد كه جزئيات اين متن سخنرانی به اين شرح است:

با عرض سلام و ادب خدمت همه شما كسانی كه حالا اين متن را می‌خوانيد يا می‌شنويد و تبريك به مناسبت ايام دهه فجر، امروز انشالله می‌خواهم درباره اين سه موضوع و رابطه اين‌ها عرض كنم، يكی هنر، ديگری قرآن و ديگری انسان است.

خداوند هنر خود را در خلق انسان به نمايش گذاشت كه در سوره مباركه مومنون آيه 14 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿۱۴﴾ آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را به صورت مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوان‌هایى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه جنين را در آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14) بعد از اينكه مراحل آفرينش را بيان می‌كند در پايان آيه انسان را احسن مخلوقات معرفی می‌كند.

همچنين، خداوند در سوره الرحمن می‌فرمايند: الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ، بيان هنری كه خداوند برای خلق انسان به خرج داده آنجا تكميل می‌شود كه قرآن را به انسان ياد می‌دهد و قرآن را در فطرت قرار می‌دهد و اينكه قرآن را در فطرت قرار داده از سوره روم می‌آيد و خداوند وقتی انسان را آفريد برای او فطرتی قرار داد و برای فطرت هم قرآن را قرار داد و حتی اگر پيامبری هم نمی‌فرستاد باز هم بايد انسان راه درست را در پيش می‌گرفت.

چرا كه به هر حال انسان يك فطرت پاك و سالم دارد، اما خداوند از باب اينكه نعمت را برای ما تمام كند فطرت را قرار داد و پيامبران را برای انسان فرستاد و معادل وجدان است، انسانی كه فطرت پاك و سالم داشته باشد و با گناه آلوده نباشد وقتی قرآن را می‌خواند اگر معانی‌اش را متوجه شود قرآن را در درون خود پيدا می كند.

خداوندا به ما توفيق بده كه اين فطرت پاك را نگه داريم.

عوامل موثر در هدایت انسان از ديدگاه قرآن كريم

يكى از مسائل مهم اعتقادى فاعليت خداوند و تأثير او در وجود مى‏باشد كه اين مسأله از مراتب توحيد به شمار مى‏آيد. در اين زمينه عده‏اى تا آن جا پيش رفته‏اند كه معتقد شده‏اند هر آنچه از انسان صادر مى‏شود فاعل واقعى آن خداوند است و انسان هيچ‏گونه قدرت و اراده‏اى از خود ندارد. البته اگر اين ديدگاه را بپذيريم، ارتكاب جرائم و جنايات و صدور افعال ناپسند را نبايد به انسان نسبت داد و نبايد او را بر انجام چنين كارهايى مؤاخذه كرد؛ زيرا او در ارتكاب چنين اعمالى هيچ نقش و اراده‏اى نداشته است؛ در نتيجه اعتقاد به جزا و كيفر روز قيامت و محاسبه اعمال انسان در آن روز غيرقابل قبول خواهد بود، چه اين كه مجازات انسانى كه در انجام كارى هيچ نقشى نداشته و تحت اراده الهى و بالاجبار آن كار را انجام داده است، به دور از عدالت الهى بلكه قبيح مى‏باشد. مى‏بينيم در قرآن گاهى هدايت به خداوند نسبت داده مى‏شود و گاهى به عواملى ديگر و همچنين ضلالت. حال اگر قائل به عدم نقشى براى انسان شويم و هدايت و ضلالت را معلول اراده الهى بدانيم، در واقع اختيار را از كف انسان گرفته‏ايم و همان اشكالى كه در بحث توحيد مطرح است در اين جا نيز خودنمايى مى‏كند. ما براى روشن شدن اين مسأله به آيات قرآن مراجعه مى‏كنيم تا ببينيم قرآن چه چيزهايى را عوامل هدايت يا ضلالت مى‏داند. از ديدگاه قرآن، خداوند، قرآن و انبياء راهنمايان بشر مى‏باشند و در عين حال خدا، قرآن، انسان و شيطان به عنوان گمراه كنندگان مطرح هستند كه خدا و قرآن در هر دو مورد در آيات قرآن به چشم مى‏خورند.

 
نقش خداوند در هدايت و ضلالت


هدايت و ضلالت در بسيارى از آيات قرآن به خداوند نسبت داده شده است؛ اسناد هدايت عامه به خداوند در آياتى مانند: «ربّنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثمّ هدى» گفت: «پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده سپس هدايت كرده است!» (طه/ 50) و يا «انّا هديناه السبيل امّا شاكرا و اما كفورا» ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس‏ (انسان/ 3) از اين باب است كه خداوند انسان را آفريده، استعداد و قواى طبيعى و فطرى را در اختيار انسان قرار داده، وى را به نيروى عقل مجهّز نمود، و نيز پيشوايانى را براى هدايت تشريعى به سوى بشر فرستاده است. پس استناد اين مرحله از هدايت به خداوند نياز به توضيح ندارد. هدايت خاص كه همان توفيق رحمانى يا رساندن به هدف است هر چند زمينه‏هاى آن را خود انسان با استفاده از هدايت عام الهى ايجاد مى‏كند، اما در قرآن به خداوند نسبت داده مى‏شود. همچنين كسانى كه از هدايت عام الهى در مرحله اول استفاده نكنند، خداوند آنها را گمراه مى‏كند و اين كه ضلالت در آياتى از قرآن به خداوند نسبت داده مى‏شود، در اين مرحله و به اين معنى است.(اعراف/ 43و 178،رعد/ 27)


اين ضلالت گر چه از خود انسان سرچشمه مى‏گيرد و گمراه شدن او ناشى از توجه نكردن به دستورات پيامبران و بزرگان و بى‏توجهى به نداى فطرت بوده، ولى از آن جا كه اين انتخاب برخاسته از اراده انسان بوده و اين اراده را خداوند آفريده و در اختيار انسان قرار داده، اين ضلالت به خداوند نسبت داده شده است؛ چنان كه بسيارى از افعالى كه از انسان صادر مى‏شود به خداوند نسبت داده شده است؛ همانند: «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللّه‏ رمى» و اين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى بلكه خدا انداخت! (انفال/ 17). در اين مورد گر چه پرتاب تير توسط انسان و با نيروى بازورى او انجام مى‏شود، اما از آن جا كه نيروى تدبير، توان بازو و اراده را خداوند در اختيار او قرار داده و نيز در هر لحظه ممكن است آنها را سلب كند، اين عمل به خداوند نسبت داده شده است.


نقش كتب آسمانى در هدايت و ضلالت


كتب آسمانى با تبيين تكاليف بشر كه زمينه را براى راهنمايى او فراهم مى‏كند يكى از منابع اصلى هدايت انسان مى‏باشند. پيامبران نيز در حقيقت براى بيان تعاليم اين كتب براى بشر آمده‏اند. كتب آسمانى با اين كه متعدد و در ظاهر مختلف به نظر مى‏رسند، اما در طول و مكمل يكديگر بوده، قرآن كاملترين و برترين نمونه آنهاست. قرآن كتب آسمانى امتهاى گذشته را به عنوان راهنماى بشر معرفى مى‏كند: «انّا انزلنا التوراة فيها هدىً و نور» ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود (مائده/ 44)«و آتيناه الانجيل فيه هدىً و نور» و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود (مائده/46). اين آيات بيان مى‏كنند كه كتب آسمانى براى هدايت نوع بشر آمده‏اند؛ مثلاً در سوره يونس مى‏فرمايد: اى مردم از سوى پروردگار شما برايتان پند و اندرزهايى آمده كه درمانى است براى آنچه در سينه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان به خدا.(يونس/ 57،بقره/ 2)گاهى نيز قرآن يا كتب پيشين به عنوان وسيله گمراهى افراد بيان شده‏اند(مائده/ 64) و توجيه آن چنين است كه قرآن براى هدايت انسان و ايمان آنها نازل شده، اما موضعگيرى و عكس‏العمل آنها در مقابل تعاليم قرآن موجب ازدياد كفر آنان مى‏گردد. آنان وقتى گسترش اسلام و نفوذ آيات قرآن را مى‏بينند، از آن جا كه اسلام را نپذيرفته‏اند، سعى مى‏كنند در مقابل آن بايستند و مانع پيشرفت آن شوند؛ از اين رو روز بروز از هدايت الهى و راهى كه قرآن ارائه نموده فاصله مى‏گيرند و در واقع كفر آنها افزايش مى‏يابد. اين گونه ازدياد گمراهى و طغيان در آيات مذكور به قرآن نسبت داده شده است.


نقش انبياء در هدايت

 
انبياء همواره به عنوان هادى مطرح هستند و صفت گمراه كردن در قرآن به آن‏ها نسبت داده نشده است. از نظر قرآن آفرينش انسان در پى هدفى خاص يعنى تكامل و دستيابى به كمال مطلق و تقرّب به جوار حضرت حق مى‏باشد و بدين منظور هر چند به انسان استعداد فطرى و نيروى تعقل و تفكر داده شده، اما براى شكوفايى اين استعدادهاى انسانى و افروختن مشعلى فروزان براى حركت در طريق وصول به حق نياز به وسيله‏اى است تا بتواند انسان را در اين راه پرپيچ و خم راهنمايى كند و انسان مادى را با آن هدف غيرمادى مرتبط سازد. آن وسيله و واسطه انبياء الهى هستند كه ماهيتى بشرى دارند و از ويژگيهاى انسان برخوردارند، اما در بعد معنوى سرآمد تمام افراد عصر خود بوده‏اند. آنها اسوه و الگوى افراد هستند و انسانها با اقتدا به آنها و پيروى از اعمال و گفتارشان در راه حق و حقيقت گام مى‏نهد: «اولئك الذين هدى اللّه‏ فبهُداهم اقتده» آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده پس به هدايت آنان اقتدا كن! (انعام/ 90)


هدايت انبياء در عرض هدايت الهى نيست، بلكه در طول آن، به دستور خداوند و برخاسته از مصلحت‏انديشى و لطف حضرت حق و مكمل هدايت بارى تعالى است. خداوند رحمان است و لطيف و لطف او ايجاب مى‏كند كه بشر را به سوى سعادت ابدى هدايت كند و براى عملى كردن اين هدف، افرادى از بين انسانها را بر مى‏گزيند كه ويژگيهاى انسانى دارند و قادرند با انسان تماس برقرار نمايند، تا انسانها بتوانند دعوت آنان را درك كنند. از سوى ديگر آنان در بعد معنوى بايد به گونه‏اى باشند كه قابليت ارتباط با عالم معنى و گرفتن وحى را از آن منشأ لطف داشته باشند، و اين افراد انبياء الهى هستند.


نقش انسان در هدايت و ضلالت


انسان در انتخاب راه خود نقش دارد، آزاد آفريده شده، داراى حق انتخاب است. همچنين انسان با برخوردارى از نيروى عقل و خرد مى‏تواند خوب و بد را تشخيص دهد و يكى را انتخاب نمايد و چيزى به عنوان جبر كه انسان را وادار به انتخاب راهى خاص كند وجود ندارد. آنچه در اين جا مورد بررسى قرار مى‏گيرد اين است كه انسان در هدايت يا ضلالت خود چه نقشى را مى‏تواند ايفا كند و اين كه ديدگاه قرآن در اين مورد چيست؟انسان قابليتهايى دارد كه به فعليت رساندن هر يك از آنها يا توجه خاص به هر كدام از آنها مى‏تواند در سرنوشت انسان مؤثر باشد و آينده او را رقم بزند.انسان بر اساس فطرت خود به سوى كمال گرايش دارد و نيروهايى از قبيل حسّ حقيقت‏جويى و حس خداپرستى او را در اين راه تحريك مى‏كنند. با وجود اين، انسان مجبور به پيروى از اين گرايشهاى درونى نيست، بلكه غريزه‏هايى از قبيل شهوت، غضب، قدرت‏طلبى و خودخواهى نيز در طبيعت انسان هستند كه هر يك منشأ برخى از رفتارها در انسان مى‏باشند. اين غرايز با اين كه سرمنشأ خير بوده، هر يك به گونه‏اى به هستى و رشد انسان كمك مى‏كنند، اما توجه بيش از حد به يكى از آنها و تقويت آن موجب خروج انسان از حدّ اعتدال مى‏گردد. بدين گونه انسان مى‏تواند در تعيين سرنوشت خود مؤثر باشد و از اين روست كه قرآن بسيارى از مشكلات انسان را ناشى از اعمال خود او مى‏داند چنان كه مى‏فرمايد بسيارى از گرفتاريهاى شما چيزهاى است كه خود شما در ايجاد آن نقشى داشته‏ايد.(شورى/ 30)


زمينه‏ها و شرايط هدايت


 اكنون بايد ديد اين عوامل در چه شرايطى و با وجود چه زمينه‏هايى در وجود انسان كارايى دارند. فايده اين بحث در اين است كه انسان مى‏تواند با ايجاد زمينه‏هاى هدايت در سرنوشت آينده خود ايفاء نقش نمايد و نيز دوستان و اطرافيان خود را بشناسد، جبهه حق و عدالت را از جبهه باطل تشخيص دهد و خود را از نيروهاى اهريمنى حفظ نمايد. در ادامه، اين زمينه‏ها يكايك مورد بررسى قرار خواهد گرفت. يكى از زمينه‏هاى هدايت «تقوا» است كه انسان با ايجاد آن مى‏تواند از تعاليم الهى استفاده نموده، نسبت به آينده خود مطمئن گردد. «ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين» آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است‏ (بقره/ 2). تقوا شرط هدايت ثانويه الهى است؛ يعنى هدايت عام شامل تمام افراد است و هر كس مى‏تواند از نعمت فطرت و عقل و تعاليم انبياء استفاده كند، اما مراحل خاص هدايت از قبيل توفيق شرايط خاصى دارد كه يكى از آنها تقواست و كسانى كه كفر ورزند و به دنبال فسق باشند، از آن محروم هستند.


يكى ديگر از شرايط هدايت «ايمان» است. قرآن در موارد متعددى به اين مطلب اشاره دارد و مى‏فرمايد كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند به خاطر ايمانشان خداوند آنان را هدايت مى‏كند. به نظر مى‏رسد كه مراد از هدايت در اين گونه آيات هدايت خاص يعنى همان توفيقات رحمانى باشد؛ چه اين كه راهنمايى و نشان دادن راه سعادت اختصاص به افراد خاصى ندارد. از ديگر شرايط هدايت اين است كه انسان پذيراى حق و حقيقت باشد، گوشى شنوا و فكرى فعال داشته باشد، نظرات و اقوال متفاوت را مطالعه كرده، پس از ارزيابى، آن را كه حق است بپذيرد: «الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هداهم اللّه‏...» همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند(زمر/ 18).


اين آيه اعم از هدايت عام الهى و توفيقات خاص او باشد.توضيح آيه در مورد هدايت عامه چنين است كه خداوند راه صحيح و كلمه حق را براى همه بيان كرده، اما آن كس كه حق را نپذيرد از آن بهره‏اى نبرده و مى‏توان مجازا گفت خدا او را هدايت نكرده است و در مورد هدايت خاصه روشن است كه افراد متعصب كه حاضر نشوند به نظرات ديگران گوش فرا دهند و خود را بهترين افراد بپندارند، از الطاف حق محروم شوند و توفيقات الهى شامل آنها نشود.ديگر از اعمالى كه زمينه هدايت را فراهم مى‏آورد جهاد با اموال و انفس و هجرت فى سبيل اللّه‏ است. جهاد به معناى كار دشوار و سخت است. و علت نامگذارى اين اعمال به «جهاد» دشوار بودن آنهاست، بلكه بايد گفت اين دشوارترين كارهاست؛ چه اين كه انسان از بهترين سرمايه يعنى جان خود مى‏گذرد و براى رضايت حضرت حق و قرب پروردگار آن را در طبق اخلاص مى‏نهد، يا مال خود را كه شب و روز براى گردآورى آن تلاش كرده تقديم حضرت حق مى‏كند. هجرت نيز كه در جريان آن انسان ممكن است خانواده، فرزندان، اقوام و دوستان و يا اموال خود را رها كند و به ديار غربت روانه شود، كارى است بسيار دشوار. چنين شخصى از وصل ياران چشم مى‏پوشد تا به وصل جانان نايل آيد و اين هنرنمايى نه كار هر كس، بلكه هنر شخصى است كه اسير اشاره معشوق شده است و عشق در قلبش جلوه‏گر شده باشد: «و الذين آمنوا و هاجروا و جاهداوا فى سبيل اللّه‏ باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عنداللّه‏ و اولئك هم الفائزون» آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند (توبه/ 20). بلى رسيدن به منبع فيض الهى كه نهايت سير انسان مى‏باشد در پرتو مجاهده و هجرت امكان‏ پذير است.


منبع:كتابخانه طهور


معرفی پديده‌های قرآنی در اختتاميه جشنواره «آيات»



  معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از معرفی پديده‌های قرآنی در عرصه‌های هنری، حفظ قرآن و كودك در مراسم اختتاميه جشنواره‌‌های قرآنی آيات خبر داد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، نشست خبری تشريح برنامه‌های اختتاميه دومين جشنواره‌ بين‌المللی قرآنی آيات با حضور حجت‌الاسلام والمسلمين حميد محمدی، معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبيركل اين جشنواره‌ها و حجت‌الاسلام والمسلمين عليرضا سعيدی، معاون دبير كل عصر امروز، 16 بهمن ماه برگزار شد.

در ابتدای اين نشست حجت‌الاسلام محمدی اظهار كرد: بر اساس آيات ابتدايی سوره الرحمن، تمامی مفاهيم و آموزه‌های قرآن كريم امری فطری هستند و در نهاد بشر وجود دارد ولی پيامبران به عنوان انسا‌ن‌های كامل رسالت پيدا كردند تا اين تعاليم را در انسان‌ها زنده كنند و پيام خداوند و قرآن كريم را به آنها ابلاغ كنند.

وی ادامه داد: ما در بعد محتوايی دو هدف و راهبرد مهم را دنبال می‌كنيم كه يكی از آنها اين است كه به امور هنری محتوای دينی و قرآنی ببخشيم. قرآن و عترت بزرگترين سرمايه‌های ما هستند و اگر هنر بتواند محتوای قرآن و دين را به خود بگيرد، بزرگترين دغدغه و مشكل بشر يعنی پوچ‌گرايی را برطرف می‌كند.

معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خاطرنشان كرد: قرآن خطاب‌های جهان شمول دارد و هيچ كدام از خطاب‌های آن محدود به يك قبيله و قوم خاص نيست بلكه تمام نژادها و نوع انسان را مورد خطاب خود قرار می‌دهد. خود خداوند در قرآن كريم به شيوه هنرمندانه سخن گفته است و از اين ابزار نهايت استفاده را كرده است و بر اين اساس دومين هدف راهبردی ما بيان هنرمندانه پيام آيات قرآن است.

وی عنوان كرد: در بعد اجرايی نيز دو عامل تسرّی عدالت فرهنگی به استان‌ها و شهرستان‌های كشور و همچنين استعداديابی قرآنی در كشور سرلوحه كار دومين جشنوار بين‌المللی قرآنی آيات قرار دارد. تاثير قرآن در فرهنگ عمومی كشور از جمله موضوعاتی است كه مورد غفلت قرار گرفته است.

دبير شورای تخصصی توسعه فرهنگ قرآنی گفت: بزرگترين سرمايه اسلام هيمنه قرآن كريم و سيطره شخصيت حضرت رسول اكرم(ص) است كه مورد اتفاق و قبول همه فرق اسلامی است و نخ تسبيح وحدت امت اسلامی در همه نقاط جهان و در همه زمان‌ها است.

حجت‌الاسلام محمدی در خصوص برنامه‌های جشنواره آيات اظهار كرد: دومين جشنوار بين‌المللی قرآنی آيات در 22 برنامه و سه جشنواره ـ همايش در نظر گرفته شده است كه پنج‌شنبه، 19 بهمن‌ماه اختتاميه اختتاميه‌ها از ساعت 18 تا 20 در تالار وحدت تهران برگزار می‌شود كه در طی آن از نفرات برتر جشنواره‌ها تقدير به عمل می‌آيد.

وی ادامه داد: از اين 22 جشنواره، 16 جشنواره تاكنون برگزار شده است و حدود 6 جشنواره نيز به دو علت تا پايان سال جاری برگزار می‌شود. درخواست مكرر استان‌ها برای تمديد مهلت ثبت نام و همچنين زمان‌بر بودن برخی توليدات سبب برگزاری مابقيه جشنواره‌ها تا پايان سال شد.

وی اضافه كرد: در مراسم اختتاميه پيام آيت‌الله العظمی مكارم شيرازی و آيت‌الله حائری شيرازی به صورت تصويری پخش می‌شود و بخشی از تئاترهای برتر قرآنی كه به همت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان برگزار شد در سالن اجرا می‌شود. همچنين در شروع مراسم قرآن به شيوه تصويری و به همراه ترجمه آن برای حضار تلاوت خواهد شد.

معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تصريح كرد: در دومين جشنواره‌های آيات، پنج استان تاكنون توانستند كه دبيرخانه‌های دائمی جشنواره را در استان خود تشكيل دهند كه استان‌های قزوين، يزد، بوشهر، گلستان، تهران از اين جمله هستند. بلافاصله بعد از هر اختتاميه، جشنواره دوره سوم به صورت نمادين آغاز می‌شود و كارهای اجرايی آن طی چند هفته ساماندهی می‌شود.

وی بيان كرد: در مراسم اختتاميه همچنين از عده‌ای از اساتيد در عرصه‌های مختلف هنری و قرآنی كه خدمات شايانی انجام داده‌اند، مورد تقدير و تشكر قرار می‌گيرند و چند نفر به عنوان پديده‌های اين دوره معرفی می‌شوند. تقدير از چند نخبه غيرايرانی كه در زمينه‌های قرآنی صاحب آثار فاخر هستند از برنامه‌های اختتاميه است.

وی توضيح داد: شعار امسال جشنواره آيات «هنر، انسان و قرآن» است و محصولات هنری نيز بر اين اساس توليد شده است. همچنين بخشی از محصولات به سفارش خود دبيرخانه جشنواره توليد شده است تا بحث توليد آثار فاخر نيز در اين جشنواره صورت بگيرد كه البته اين آثار در بخش رقابتی شركت داده نمی‌شوند.

حجت‌الاسلام محمدی خاطرنشان كرد: اين جشنواره سعی می‌كند در دوره‌های بعد جنبه بين‌المللی بودن خود را به معنای فراهم كردن حضور غيرايرانيان و ارائه آثار آنها در جشنواره فراهم كند كه البته طی اين مسير احتياج به گذر زمان و بستر سازی مناسب خواهد بود تا شاهد نتايج درخشان و دستاوردهای اين جشنواره‌ها باشيم.

کرامت ذاتی و اکتسابی انسان


کرامت ذاتی و اکتسابی انسان

(فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضیلاً)

همچنين علامه طباطبايي(ره)، آيه فوق را بيان كنندة برتري ذاتي تمام افراد بشر، حتي مشركان و كافران بر بسياري از مخلوقات، يعني جنها و حيوانات مي‌داند و لكن نسبت به فرشتگان، ذات و عمل آنان را افضل بر ذات و عمل انسان معرفي مي‌نمايد و تنها براي انسان اين امكان را قائل مي‌شود كه بتواند با طي مراحل رشد و كمال و با به دست آوردن استعدادهاي تازه و شكوفا كردن آنها بر ملائكه نيز تفوق يابد. ايشان مي‌فرمايند:


«ذات فرشته كه قوامش بر طهارت و كرامت است و اعمالش جز ذلت عبوديت و خلوص نيت حكمي ندارد، از جنس و ذات انسان كه با كدورتهاي هوا و تيرگي‌هاي غضب و شهوت مشوب و مكدر است، افضل و شريف‌تر است. آري، كمتر اعمال انساني از قضاياي شرك و شامت نفس و دخالت طمع خالي است. به همين جهت، قوام ذات فرشتگان از قوام ذات انسان افضل و اعمال فرشته خالص‌تر و خدايي‌تر از اعمال انسان است؛ اعمال فرشتگان همرنگ ذات آنان و اعمال آدمي همرنگ ذات اوست. البته اين هم هست كه ممكن است همين انسانی كه كمال ذاتي خود را به تدريج يا به سرعت و يا به كندي از راه به دست آوردن استعدادهاي تازه كسب مي‌كند، در اثر آن استعدادهاي حاصله به مقامي از قرب و به حدي از كمال برسد كه ما فوق حدي باشد كه ملائكه با نور ذاتي اش در ابتداي وجودش رسيده، ظاهر كلام خداي تعالي هم اين امكان را تأييد مي‌كند.»11


اما به نظر مي‌رسد مراد از انسان در آيه فوق، نه افراد انساني، بلكه مقام انسانيت است كه در ذات نيز از فرشتگان برتر و بالاتر است؛ زيرا اگر چه قرآن كريم فرشتگان را نيز به وصف كرامت ستوده و فرموده: «و ان عليكم لحافظين كراماً كاتبين»12 و در باره جبرئيل(ع) تصريح نموده: «انه لقول رسول كريم»13 و لكن اين مقام انسانيت بود كه به جهت شرافت يافتن به روح الهي، مسجود ملائكة الله قرار گرفت: «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين فسجد الملائكة كلهم اجمعون الا ابليس...؛14هنگامي كه كار را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد! پس همة فرشتگان سجده كردند، مگر ابليس....»


و خداوند با آفرينش چنين موجودي، خود را احسن الخالقين ناميد؛ توصيفي كه در آفرينش هيچ يك از مخلوقات مادي و مجرد خود حتی در باره ملائكه الهی به كار نبرد: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ... ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين؛15 و ما انسان را از عصاره‌اي از گِل آفريديم ... سپس او را آفرينش تازه‌اي داديم. پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.»


آية الله جوادي آملي نيز در اين زمينه فرموده‌اند: «ولقد كرمنا بني آدم؛ يعني ما انسان را گرامي داشتيم؛ چون در خلقت او گوهري كريم به كار رفته است. اگر انسان مانند ساير موجودات فقط از خاك خلق مي‌شد، كرامت براي او ذاتي يا وصف اولي نبود؛ ولي انسان داراي فرع و اصلي است: فرع او به خاك بر مي‌گردد و اصل او به الله منسوب است.»16


همچنين فرموده‌اند: «از جمله «ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين» معلوم مي‌شود مبارك بودن خدا از جهت افاضه جسم انسان يا نشئه نباتي او نيست، مربوط به نشئه حيواني او هم نيست، بلكه مربوط به مقام انسانيت اوست و اين مقام انسانيت است كه مسجود فرشتگان است و مكرم‌تر از موجودات ديگر و في نفسه گرامي است.»17


اين مقام انسانيت، همان است كه حضرت امام(س) از آن به ابو البشر نوراني و روحاني تعبير نموده كه در واقع، عبارت از نور و روح محمديه مي‌باشد که قبل از تمام موجودات حتی ملائکه به وجود آمد، نه آدمي كه از بهشت رانده شد و در دامنة كوه سرانديب هبوط نمود: «آن ابوالبشر عبارت از نور نوراني محمد(ص) است كه مظهر اسم اعظم الهي بود؛ لذا در روايات فرمودند: «سبحنا فسبحت الملائكة و قدسنا فقدست الملائكه» 18 پس آن آدم روحاني، ابوالبشرِ نوراني اولي است كه به ملائكة الله تعليم الهيه داد و ملائكه از اظلّه او هستند. منتها اين آدمي كه در دامنة كوه سرانديب افتاد، ابوالبشر روحاني نمي‌باشد، بلكه اين آدمي بود. منتها آنچه ما بالقوه داريم، او بالفعل داشته است وليكن اين آدم بعد از وجود ملائك بود، ولي آن ابوالبشر روحاني قبل از تمام موجودات است و صدور ملائك هم، از اوست.»

 

 تقريرات فلسفه امام خميني(س)، عبد الغني اردبيلي، ج 3، ص 234.

انسان اعجوبه هستی!


انسان

 انسان در هر زمانی به تبع ذات خود از هر خواری و زبونی رو گردان است و به سمت تعالی و رشد گرایش دارد و هنگامی که احساس میکند در بین همه این عالم  نقشی ندارد دچار احساس پوچ بودن میشود و در تکاپوی ابراز وجود می افتد با هر وسیله ای و به هر طریقی می خواهد بودنش را ثابت کند. غافل از این که او اصلا نقش کم رنگی ندارد و پادشاهیست که دارد پادشاهی میکند حال دیگر با خود اوست که چگونه مملکتش را اداره کند به اوج برساندش و حتی به این واسطه  رنگ قشنگ تری از  بودن به هر آنچه بی ارزش محسوب میشود بزند (دل هر قطره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی). 

قرآن کرارا انسان را به عنوان خلیفه و نماینده خدا در روى زمین معرفى کرده است اصولا یکى از روش هاى مؤ ثر تربیت ، شخصیت والا و ارزش وجودى طرف را به یادش آوردن است ، در چنین شرایطى است که انسان احساس ‍ مى کند که پستى و انحطاط لایق شأن او نیست و خود به خود از آن کناره گیرى مى نماید. 

حال انسانی که جانشین خداوند است در زمین، چه میشود که اینگونه حیران و سرگردان و بازیچه دست روزگار است این است جانشینی حضرت حق ؟ این بود خواست خدا؟؟

 

جانشین خدا 

خواست خدا بود در روى زمین موجودى بیافریند که نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان، خواست او این بود که تمامى زمین و نعمت هایش را در اختیار چنین انسانى بگذارد نیروها، گنج ها، معادن و همه امکاناتش را در اختیار انسان گذاشت.

چنین موجودى مى بایست سهم وافرى از عقل و شعور و ادراک ، و استعداد ویژه داشته باشد که بتواند رهبرى و پیشوائى موجودات زمینى را بر عهده گیرد. خداوند همه را به او داد تا بتواند رسالتش را به انجام رساند

قرآن تذکرمان می دهد به این که: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »1؛  چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آیا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏كنیم و به تقدیست مى‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.» (خلیفه) به معنى جانشین است ، ولى در این که منظور از آن در اینجا جانشین چه کسى و چه چیزى اختلاف نظر است.

به هر حال خدا مى خواست موجودى بیافریند که گل سر سبد عالم هستى باشد و شایسته ، مقام خلافت الهى و نماینده (الله) در زمین گردد.

خواست خدا بود  در روى زمین موجودى بیافریند که نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان، خواست او این بود که تمامى زمین و نعمت هایش را در اختیار چنین انسانى بگذارد نیروها، گنج ها، معادن و همه امکاناتش را

در حدیثى که از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیات آمده است که فرشتگان بعد از آگاهى از مقام آدم دانستند که او و فرزندانش سزاوارترند که خلفاى الهى در زمین و حجت هاى او بر خلق بوده باشند.

سپس در آیه مورد بحث اضافه مى کند: فرشتگان به عنوان سؤال براى درک حقیقت و نه به عنوان اعتراض عرض کردند آیا در زمین کسى را قرار مى دهى که فساد کند و خون ها بریزد؟! در حالى که ما تو را عبادت مى کنیم تسبیح و حمدت بجا مى آوریم و تو را از آنچه شایسته ذات پاکت نیست پاک مى شمریم ولى خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد که توضیحش در مراحل بعد آشکار گردید: فرمود من چیزهائى مى دانم که شما نمى دانید!

آنها فکر مى کردند اگر هدف عبودیت و بندگى است که ما مصداق کامل آن هستیم ، همواره غرق در عبادتیم و از همه کس سزاوارتر به خلافت ! بیخبر از این که عبادت آنها با توجه به این که شهوت و غضب و خواست هاى گوناگون در وجودشان راه ندارد با عبادت و بندگى این انسان که امیال و شهوات او را احاطه کرده و شیطان از هر سو او را وسوسه مى کند تفاوت فراوانى دارد، اطاعت و فرمانبردارى این موجود طوفان زده کجا، و عبادت آن ساحل نشینان آرام و سبکبار کجا؟!

آنها چه مى دانستند که از نسل این آدم پیامبرانى همچون محمد و ابراهیم و نوح بوجود خواهد آمد.!

این انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم (خلیفة الله) شود، مى تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس ‍ و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

این استعداد توأم است با آزادى اراده و اختیار یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند. 

 

امانت الهی
عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه این ها به صورت ذاتى و تکوینى و اجبارى است ، و به همین دلیل تکاملى در آن وجود ندارد.

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تکامل است ، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد انسان است ، و این است همان امانت الهى که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان آمد و یک تنه آن را بر دوش کشیدامانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است .

اما چرا از این امر تعبیر به (امانت) شده با اینکه هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست ؟

این به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است و گرنه باقى مواهب نیز امانت هاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهمیت کمترى دارند.

در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت یاد کرد و گفت امانت الهى همان (تعهد و قبول مسئولیت) است .

بنابراین آنها که امانت را صفت اختیار و آزادى اراده دانستند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همانگونه آنها که آن را تفسیر به عقل یا اعضاء پیکر یا امانت هاى مردم نسبت به یکدیگر و یا فرائض و واجبات و یا تکالیف به طور کلى تفسیر نموده اند هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار دراز کرده ، و میوه اى چیده اند.

اما منظور از عرضه کردن این امانت به آسمان ها و زمین چیست ؟

آیا منظور این است که خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس ‍ حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟

و یا اینکه منظور از عرضه کردن همان مقایسه نمودن است ؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند.

البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب آسمان ها و زمین و کوه ها همه با زبان حال فریاد کشیدند که حمل این امانت از عهده ما خارج است .

این انسان موجودى است با استعداد فوق العاده که مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم (خلیفة الله) شود، مى تواند با کسب معرفت و تهذیب نفس ‍ و کمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

و از همین جا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود، چرا که انسان آنچنان آفریده شده بود که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لا یزال سیر کند، و این راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش ‍ بسپرد.

در حدیثى از امام على بن موسى الرضا مى خوانیم که : هنگامى که از تفسیر آیه (عرض امانت) سؤال کردند فرمود: الامانة الولایة ، من ادعاها بغیر حق کفر (امانت همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود).

در مورد عالم ذر چنین به نظر مى رسد که گرفتن پیمان الهى بر توحید از طریق فطرت و استعداد و نهاد آدمى بوده و عالم ذر نیز همین عالم استعداد و فطرت است .

در مورد پذیرش امانت الهى نیز باید گفت که این پذیرش یک پذیرش قرار دادى و تشریفاتى نبوده ، بلکه پذیرشى است تکوینى بر حسب عالم استعداد.

پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است ، هر چند این امانت به خاطر فراموش کارى غالب انسان ها و ظلم کردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى به فراموشی سپرده میشود ، همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد. تا جایی که این انسانى که او را از (کنگره عرش مى زنند صفیر) ، بنى آدمى که تاج (کرمنا) بر سرشان نهاده شده انسان هائى که به مقتضاى انى جاعل فى الارض خلیفه نماینده خدا در زمین هستند، بشرى که معلم فرشتگان بود و مسجود ملائک آسمان شد، چقدر باید فراموش کار  باشد که این ارزش هاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاکدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط کند؟!

و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمان ها و زمینها از قبول آن ابا کردند.

 

ارزش انسان
نردبان آسمان

با این همه خداوند علیم با اینکه از عاقبت انسان آگاه بود با این حال او را جانشین خود ساخت در زمین راه و بی راه را به او نشان داد و ارزش ها را برایش مشخص کرد که نشان دهد آنچه را به خاطرش آفریده شد و در بین خیل فراموشکاران عده ای هستند که رسالت شان را در میابند و با تلاش آنچه را که منظور پروردگارشان بوده به عمل می آورند و همینان میشوند اولیاء الله میشوند جانشین خدا  «إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ جَزَاء الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»2 ؛ مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آن ها در غرفه‏ها [ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود. 

تمام معیارها به این دو امر باز میگردد ایمان و عمل صالح از هر کس و در هر زمان و در هر مکان ، و از هر قشر و هر گروه ، و تفاوت انسان ها در پیشگاه خدا به تفاوت درجات ایمان و مراتب عمل صالح آنها است ، و جز این چیز دیگرى نیست.

حتى علم دانش و انتساب به افراد بزرگ ، حتى به پیامبران ، اگر توأم با این دو معیار نباشد به تنهائى چیزى بر ارزش انسان نمى افزاید.

و در ضمن اشاره اى است به این معنى که ارزش واقعى انسان را همان (روح الهى) و نفخه ربانى که در آیات دیگر قرآن آمده تشکیل مى دهد، تا با شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبى دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش ‍ واقعى خویشتن را در عالم هستى باز یابد.

و به هر حال باید اعتراف کرد که انسان به ظاهر کوچک و ضعیف اعجوبه جهان خلقت است که توانسته است بار امانتى را بر دوش کشد که آسمان ها و زمین ها از قبول آن ابا کردند.

و برای خدایی شدن دنبال بهانه نباشد که مال ندارم خانواده و پشتیبان ندارم اندوخته علمی ندارم اینها را رد میکند و ارزش ها را به روشنی متذکر میشود.

به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى کشیده ، و اصالت و واقعیت را به مسأله تقوا و پرهیزکارى و خداترسى مى دهد، و مى گوید براى تقرب به خدا و نزدیکى به ساحت مقدس او هیچ امتیازى جز تقوا مؤثر نیست .

و از آنجا که تقوا یک صفت روحانى و باطنى است که قبل از هر چیز باید در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم ، در آخر آیه مى افزاید: (خداوند دانا و آگاه است ) (ان الله علیم خبیر).

پرهیزگاران را به خوبى مى شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نیت و پاکى و صفاى آنها آگاه است ، آنها را بر طبق علم خود گرامى مى دارد و پاداش ‍ مى دهد مدعیان دروغین را نیز مى شناسد و کیفر مى دهد. (3)

 

 گروه دین واندیشه تبیان 

1 - سوره بقره آیه  30 .

2 - سوره سبأ آیه 37 .

3- بررسی تفسیر نمونه جلد1،18،19،22

 

اختیار، ملاک ارزش افعال انسان



در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به صراحت بر موضوع اختیار انسان در انتخاب راه و افعال زندگی خود تأکید کرده است . اختیاری که ملاک تکلیف ماست و موجب می‌شود که انسان بر سایر حیوانات امتیاز پیدا کند، چه اختیاری است؟ بدون شک، هر انسانی دارای فعل ارادی است، البتّه کار جبری و طبیعی نیز دارد؛ ولی آن‌ها مورد بحث ما نیست.


مغز انسان

کارهای ارادی انسان با مبادی خاصّی از ادراکات و تمایلات نفسانی وی به مدد دستگاه‌های تمایلات، ادراکات و نیروهایی که خدا در او قرار داده است، اعمّ از نیروهای روانی یا بدنی و حتّی به کمک اشیای خارجی انجام می‌شود.

آنچه موجب ارزش انسان می‌شود، این است که کارهای وی گزیده یک راه از چند راه است.

در درون انسان، گرایش‌های مختلفی وجود دارد که معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم می‌یابند؛ شبیه نیروهای مختلفی که از جهات مختلف در یک جسم اثر می‌کنند؛ جاذبه‌ای آن را به راست می‌کشاند و جاذبه دیگر به چپ، مثل آهنی که بین دو آهن‌ربا قرار گرفته باشد.

در طبیعت وقتی بدین گونه، نیروها جهات مختلفی داشته باشند، آنچه در خارج تحقّق می‌یابد، برآیند نیروهاست؛ ولی در انسان این‌طور نیست که هر جاذبه‌ای قوی‌تر باشد، خودبه‌خود تأثیر صددرصد در انسان بگذارد؛ مگر انسان‌هایی که نیروی اختیار و تصمیم را به کار نمی‌گیرند و تسلیم غرایز می‌شوند. انسان‌ها نیرویی دارند که می‌توانند در برابر جاذبه‌های قوی نیز مقاومت کنند و این‌گونه نیست که در مقابل کشش‌های طبیعی، صرفاً حالت انفعالی داشته باشند و همین است که به کار انسان ارزش می‌بخشد.

 

اختیار، ملاک ارزش افعال انسان

پس آنچه ملاک ارزش افعال انسانی است، اختیار است، انسان نیرویی دارد که با آن می‌تواند از حالت انفعالی خارج شود و پا فراتر نهد و حاکم بر غرایز و جاذبه‌های مختلف شود و خواسته‌ای را فدای خواسته دیگر کند و این جاست که با همین ترجیحِ یکی بر دیگری، کار آدمی ارزش می‌یابد.

چنین ارزشی، تنها در مورد موجودی صدق می‌کند که دارای گرایش‌های متضادّ باشد؛ یعنی گرایش‌هایی که تنها در مقام عمل و ارضا قابل جمع نیستند و با هم تزاحم می‌یابند؛ ولی هر یک ذاتاً دافع دیگری نیست؛ بدین معنا که انگیزه‌هایی در انسان به وجود می‌آید که ارضای همه آن‌ها در یک آن و یک‌جا امکان ندارد و باید یکی را انتخاب کند؛ نمی‌توان هم خدا را راضی کرد و هم شیطان و دل را.

بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود

البتّه گاهی امکان دارد انسان به کاری که مورد رضای خداست، میل هم داشته باشد؛ مثل سحری خوردن و یا افطار کردن که هم مستحب است (یعنی خدا از آن خشنود می‌شود) و هم نفس به آن تمایل دارد و اگر قصد قربت کند، عبادت کرده است؛ ولی گاهی تزاحم ایجاد می‌شود؛ مثلاً آدم گرسنه است و غذای لذیذ، امّا حرامی در دسترس است.

در این‌گونه موارد جمع بین دو خواسته و ارضای آن، ممکن نیست و باید یکی را انتخاب کرد، حال اگر موجودی تنها دارای یک نوع تمایل باشد (مثل فرشتگان که لذّت آنان در عبادت خداست و اصولاً لذّت شیطانی در آنان نیست) در نتیجه انتخاب هم برای آن‌ها مطرح نیست؛ زیرا میل دیگری جز عبادت خدا ندارند، البته مجبور هم نیستند، اختیار دارند و به میل خود کاری را انجام می‌دهند؛ امّا جز این میل، میل دیگری ندارند، به دیگر سخن، مختارند ولی انتخاب گر نیستند، پس تنها یک راه پیش رو دارند؛ امّا انسان دارای خواسته‌های متضاد است و علاوه بر این که مختار است، باید انتخاب هم بکند و این منشأ ارزش است.

 

اختیار در میان آیات قرآن کریم

در قرآن کریم آیاتی داریم که با صراحت بر اختیار انسان دلالت می‌کند: «قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ بگو: این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود.» (کهف، 29)

کلامی صریح‌تر از این آیه در مورد اختیار نمی‌توان یافت. خدا حجّت را بر مردم تمام کرده، راه‌ها را به آنان نشان داده و پیامبران را فرستاده است: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». (نساء، 165)

و اینک نوبت مردم است که: «فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ؛ هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کافر شود». (کهف، 29)

«لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ؛ تا آن‌ها که هلاک (و گمراه) می‌شوند، از روی اتمام حجت باشد و آن‌ها که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند) از روی دلیل روشن باشد». (انفال، 42)

 

نشانه‌های اختیار انسان در قرآن کریم

خلقت انسان

در قرآن کریم در آیاتی به صراحت در مورد مختار بودن آدمی صحبت به میان آورده شده است که این امر نشان از توجه خداوند به موضوع اختیار انسانی و متعاقب آن اهمیت انجام اعمال از طرف وی دارد که در یادداشت پیش رو به این بحث نگاهی اجمالی انداخته شده است.

با نگاهی اجمالی به قرآن کریم، در می‌یابیم که به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی، بی‌آن‌که انسان مختار باشد، کاری بیهوده است؛ بنابراین همین امر دلالت دارد بر این که خدا و پیامبران، آدمی را مختار می‌دانند.

از نشانه‌های اختیار در آیات قرآن می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. ابتلا و آزمایش نشانه اختیار

آیاتی که در زمینه‌ی ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است، دلالت بر همین امر دارند:

"إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می‌آزماییم. (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم"؛ (دهر، 2)

"إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛ ما آنچه را روی زمین است، زینت آن قرار دادیم، تا آن‌ها را بیازماییم که کدامشان بهتر عمل می‌کنند". (کهف، 7)

2. وعد و وعید

از اوصافی که خدا به پیامبران داده است "مبشّر" و "منذر" است:

"کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ؛ مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را مبعوث کرد تا مردم را بشارت و بیم دهند." (بقره، 213)

تبشیر این است که پیامبران به بشر، وعده‌های نیکو برای انجام کارهای خوب بدهند و انذار آن است که آدمی را از عواقب کارهای بد بهراسانند; چه از عواقب دنیوی و چه اخروی. گاهی قرآن، حتّی به جای آن که بگوید: پیامبر فرستادیم؛ می‌فرماید: "نذیر" گسیل داشتیم:

"وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ هیچ اُمتی نیست مگر آن که در آن انذار کننده‌ای است." (فاطر، 24)

آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟ و این‌که مرا بپرستید که راه مستقیم این است

یا در قیامت به مؤمنان می‌فرماید:

"أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؛ آیا انذار کننده‌ای بر شما نیامد." (ملک، 8)

همه‌ی این امور از وعد و وعید و بشارت و انذار، تنها در مورد موجود مختار معنا دارد.

3. عهد و میثاق

دسته‌ای دیگر از آیاتی که باز نشانگر اختیار انسان است، آیات عهد و میثاق خدا با عموم یا دسته‌های خاصّی از انسان‌ها است که در قرآن به آن اشاره دارد:

"أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟ و این‌که مرا بپرستید که راه مستقیم این است." (یس، 60 و 61)

اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، کار لغوی است.

"وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ ...؛ (به یاد آور) زمانی را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و..."؛ (بقره، 83)

"وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَ مِن نُّوحٍ ...؛ و آن هنگام که از پیامبران و از تو و از نوح ... پیمان گرفتم." (احزاب، 7)

این دو مورد، میثاقِ خاص است. همه‌ی این آیات اعمّ از میثاق عام یا خاص نشانه‌ی اختیار انسان است.

علاوه بر دلیل‌های نقلی و عقلی، آدمی با علم حضوری نیز در می‌یابد که مختار است.

تردید پذیر نیست که در بسیاری از موارد، انسان وقتی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد، بدون این که جبری در کار باشد، با اختیار خود یکی از دو راه را انتخاب می‌کند.



منبع : ایکنا

ویژگیهای انسان کامل از نظر قرآن و احادیث

  انسان در جهان بینی اسلامی تنها یک‏ حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏گوید نیست ، این موجود از نظر قرآن کریم ژرف‏تر و مرموزتر از این است که‏بتوان آن را با چند کلمه تعریف کرد .قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و هم مذمتها ونکوهشها نموده است‏ . عالی‏ترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن درباره‏ء انسان است ، اورا از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چارپایان پست‏تر شمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، و هم می‏تواند به‏ اسفل سافلین " سقوط کند .

این خود انسان است که باید در باره‏ء خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید . آیا انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش نور است و نیمی‏ ظلمت ؟ چگونه است که قرآن ، هم او را منتها درجه مدح می‏کند و هم منتها درجه مذمت ؟ ! حقیقت این است که این مدح و ذم ، از آن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نکوهیدنی ، نظر قرآن‏ به این است که انسان همه‏ء کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به‏ فعلیت برساند ، و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد . شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد " ایمان " است .

از ایمان ، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا بر می‏خیزد ، به وسیله‏ء ایمان‏ است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‏شود و به صورت یک ابزار مفید در می‏آید . پس انسان حقیقی که خلیفة الله است ، مسجود ملائکه است ، همه چیز برای‏ اوست و بالاخره دارنده‏ء همه‏ء کمالات انسانی است ، انسان بعلاوه‏ء ایمان‏ است ، نه انسان منهای ایمان . انسان منهای ایمان ، کاستی گرفته و ناقص‏ است . چنین انسانی حریص است ، خونریز است ، بخیل و ممسک است ، کافر است ، از حیوان پست‏تر است .

در قرآن آیاتی آمده است که روشن می‏کند انسان ممدوح چه انسانی است و انسان مذموم چه انسانی است . از این آیات استنباط می‏شود که انسان فاقد ایمان وجدا از خدا انسان واقعی نیست . انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او ویاد او آرام می‏گیرد بپیوندد ، دارنده‏ء همه‏ء کمالات است و اگر از آن حقیقت - یعنی خدا - جدا بماند ، درختی را ماند که از ریشه‏ء خویشتن جدا شده است . مانند : «و العصر 0 إن الانسان لفی خسر 0 إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر »( سوره عصر)سوگند به عصر ، همانا انسان در زیان است ، مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده‏اند« ولقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس ، لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم‏ أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالانعام بل هم أضل اعراف / . 179» همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‏ایم ( پایان‏ کارشان جهنم است ، زیرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‏کنند ، چشمها دارند و با آنها نمی‏بینند ، گوشها دارند و با آنها نمی‏شنوند . اینها مانند چهار پایان بلکه راه گم کرده‏ترند.

از نظر معیارهای‏ اسلامی ، انسان کسی است که درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد درد انسانهای دیگر را هم دارد . قرآن راجع‏ به پیغمبر اکرم ( ص ) می‏فرماید : " «فلعلک باخع نفسک علی اثارهم ان‏ لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا »" (سوره کهف ، آیه . 6) پیغمبر آنچنان برای هدایت و سعادت مردم ونجات آنان از اسارتها و گرفتاریهای دنیا و آخرت حریص‏ است که می‏خواهد خود را هلاک کند . خطاب می‏رسد که چه خبر است ؟ مثل‏ اینکه تو می‏خواهی خودت را به خاطر مردم تلف کنی .« طه 0 ما انزلنا علیک القران لتشقی 0 الا تذکرة لمن یخشی »: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به مشقت افتی . مگر پنداری برای آن کس که از خدا می ترسد (سوره طه ، آیات 1 تا . 3 ).

انسان دو چیز دارد : شخصی " دارد وشخصیتی ، تنی دارد و روحی ، جسمی دارد و روانی . حساب روان از حساب جسم جداست . مقصود از انسان کامل و ناقص عیب و سلامت مربوط به جسم نیست ، ممکن است انسان از نظر روانی ، بیمار و معیوب باشد ، همچنانکه ممکن است از این نظر سالم باشد . قرآن این اصل را پذیرفته است‏ ، می‏فرماید : « فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا »" (بقره ،10 ) در دل و روحشان بیماری است ، نمی‏فرماید مثلا چشمشان بیمار است . قلبی که قرآن‏ می‏گوید غیر از قلب پزشکی‏ای است که [ برای درمان آن ] لازم است به طبیب‏ قلب مراجعه کنیم . " قلب " در قرآن یعنی همان روح و روان انسان . .درباره قرآن می‏فرماید : " « و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین »" ( اسراء ،82 ) ما قرآن را برای شفا و رحمت ، برای مؤمنین فرستادیم‏ . قرآن ، شفای مؤمنین است .

یکی از برنامه‏های قرآن ، ساختن انسان سالم است و ماقبل از آنکه بخواهیم توقع این را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان‏ کامل نزدیک باشیم ، باید خود را از این نظر که اساسا " انسان سالم " یا " انسان معیوب " هستیم ، به خوبی بشناسیم کامل در هر موجودی ، با موجود دیگر متفاوت است . مثلا " انسان کامل‏ غیر از فرشته کامل است . اگر فرشته‏ای در فرشته بودن خودش به‏ حد اعلی و به آخرین حد کمال ممکن برسد ، غیر از این است که انسان در عالم انسان بودن خودش ، به حد اعلای از کمال برسد .

فرشتگان موجوداتی هستند که از عقل محض آفریده شده‏اند ، از اندیشه و فکر محض آفریده شده‏اند ، یعنی در آنها هیچ جنبه‏ خاکی ، مادی ، شهوانی ، غضبی و مانند اینها وجود ندارد ، همچنانکه‏ حیوانات ، صرفا خاکی هستند و از آنچه قرآن ، آن را روح خدایی معرفی‏ می‏کند ، بی‏بهره‏اند و این انسان است که موجودی است مرکب از آنچه در فرشتگان وجود دارد و از آنچه در خاکیان موجود است ، هم ملکوتی است و هم‏ ملکی ، هم علوی است و هم سفلی . یک گروه از نور مطلق آفریده شده‏اند و یک گروه دیگر که‏ مقصود حیوانات است از خشم و شهوت آفریده شده اند و خدا انسان را مرکب‏ آفرید .

پس انسان کامل همچنانکه با یک حیوان کامل متفاوت است ( مثلا با یک اسب در حد اعلی و ایده‏آل و به حد کمال رسیده متفاوت است ) ، با یک فرشته کامل نیز متفاوت است . تفاوت انسان با فرشته یا حیوان به دلیل همان ترکیب ذاتش است که‏ در قرآن آمده است : « انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه » سوره انسان ، آیه . 2ما انسان را از نطفه‏ای آفریدیم که در آن مخلوطهای زیادی وجود دارد.

مقصود این است که استعدادهای زیادی به تعبیر امروز در ژنهای او هست . بعد می‏فرماید : انسان به مرحله‏ای رسیده است که ما او را مورد آزمایش‏ قرار می‏دهیم این خیلی حرف مهمی است یعنی به حدی از کمال رسیده که‏ او را آزاد و مختار آفریدیم و لایق و شایسته تکلیف و آزمایش و امتحان و نمره دادن ، قرار دادیم .

« انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج » انسان را از ] نطفه‏ای که مجموعی از مشجها یعنی استعدادهای گوناگون و ترکیبات گوناگون است ، خلق کردیم و به همین دلیل او را در معرض امتحان‏ و آزمایش و پاداش و کیفر و نمره دادن قرار دادیم ، ولی موجودهای دیگر چنین شایستگی را ندارند . « فجعلناه سمیعا بصیرا . انا هدیناه السبیل‏ اما شاکرا و اما کفورا » " (سوره انسان ، آیات 2 و . 3) . از این بهتر و زیباتر ، آزادی و اختیار انسان و ریشه و مبنای آن را نمی‏شود بیان کرد : او را مورد آزمایش‏ قرار دادیم ، راه را به او نمایاندیم ، آن وقت این خود اوست که باید راه خویشتن را انتخاب کند . بنابراین ، از این بیان قرآن معلوم می‏شود که " کامل انسان به دلیل‏ همین امشاج بودن ، با کامل فرشته " فرق می‏کند .

کمال انسان در تعادل و توازن اوست ، یعنی انسان با داشتن این همه‏ استعدادهای گوناگون هر استعدادی که می‏خواهد باشد آن وقت انسان کامل است‏ که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل‏ و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن ، همراه هم رشد دهد که علما می‏گویند اساسا حقیقت عدل به " توازن " و " هماهنگی " برمی‏گردد . مقصود از هماهنگی این است که در عین اینکه همه استعدادهای‏ انسان رشد می‏کند ، رشدش رشد هماهنگ باشد . انسان کامل آن انسانی است که همه ارزشهای انسانی در او رشد کنند و هیچکدام بی‏رشد نمانند و به علاوه همه ، هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزشها به حد اعلی برسد ، آن وقت این‏ انسان می‏شود انسان کامل ، انسانی که قرآن از او تعبیر به امام می‏کند : و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما، بقره ، 124 »:

( و هنگامی که خدا ابراهیم را با کلماتی بیازمود و او همه را به تمام رسانید گفت من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم) ابراهیم بعد از آنکه از امتحانهای گوناگون و بزرگ الهی بیرون‏ آمد و همه را به انتها رسانید و در همه آن امتحانها نمره عالی و بیست‏ گرفت ، به مقام امام یعنی " انسان کامل " رسید . یکی از امتحانهای‏ بزرگ ابراهیم ( ع ) آماده شدن او برای بریدن سر فرزند خودش با دست خود در راه خدا بود ، او تا این حد تسلیم بود که وقتی فهمید خداست که به او امر می‏کند ، بدون چون و چرا حاضر شد . "«فلما اسلما و تله للجبین» سوره الصافات ، آیه . 103 ) ابراهیم آماده کامل برای سر بریدن و اسماعیل هم آماده کامل برای‏ ذبح شدن بود " « و نادیناه ان یا ابراهیم 0 قد صدقت الرؤیا »" (سوره الصافات ، آیات 104 و . 105) آنچه ما می‏خواستیم تا همینجا بود ، ما واقعا از تو نمی‏خواستیم سر فرزندت‏ را ببری ، می‏خواستیم ببینیم که مقام تسلیم تو در مقابل امر ما و رضای ما تا چه حد ظهور و بروز می‏کند .

بعد از آنکه ابراهیم از عهده همه امتحانها از به آتش افتادن تا فرزند را به قربانگاه بردن برمی‏آید و به تنهایی با یک قوم و یک ملت مبارزه‏ می‏کند ، آنگاه به او خطاب می‏شود: « انی جاعلک للناس اماما » تو اکنون به حدی رسیده‏ای که می‏توانی الگو باشی ، امام و پیشوا باشی ، مدل‏ دیگران باشی و به تعبیر دیگر ، تو انسان کاملی ، انسانهای دیگر برای کامل‏ شدن باید خود را با تو تطبیق دهند . علی ( ع ) انسان کامل است ، برای اینکه " همه ارزشهای انسانی " ، " در حد اعلی " و به طور " هماهنگ " در او رشد کرده است ، یعنی هر سه‏ شرط مذکور را داراست.


طهور