يادی از مرحوم عبدالمحمد آيتی؛ مترجم كوچ كرده قرآن
1. هیچ گونه شک و ریبی در هدایتگری آن برای متقین راه ندارد:
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ » 1 ؛ «این است كتابی كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست.»
2. هدایتگر پرهیزكاران است:
«هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ » 2 ؛ «مایه هدایت تقوا پیشگان است.»
3. بشارت دهنده مۆمنان است:
«وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ » 3 ؛ «و مۆمنانى را كه پیوسته عملهاى صالح به جا مى آورند بشارت مىدهد.»
4. هدایتگر به استوارترین راه است:
«یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ » 4 « به پایدارترین و استوارترین طریقه و آیین هدایت مىكند.»
5. یاد آور خائفان است:
«فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن یَخَافُ وَعِیدِ » ؛ 5 «پس هر که را، از وعده عذاب من می ترسد به قرآن اندرز ده.»
6. درمان و رحمت برای مۆمنان است:
«مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ» 6 ؛ «و از قرآن آنچه را كه براى مۆمنین شفا و رحمت است فرو مىفرستیم .»
7. معجزهای است كه هرگز كسی مانند آن نمیتواند بیاورد:
«لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» 7 ؛ «بىتردید اگر طائفه انس و جن اجتماع كنند تا مانند این قرآن را (از نظر لفظ و معنى) بیاورند همانند آن را نخواهند آورد.»
8. بیان كننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است:
«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ» 8 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»
9. هدایتگر تمامی مردم است:
«هُدًى لِّلنَّاسِ» 9 ؛ «هدایتگر مردمان است.»
با این ویژگیها و دهها ویژگی دیگر - كه همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این كتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است.
«قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و كتابی روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودی او پیروی كند، با آن كتاب به راههای سلامت رهنمون میشود... و به راهی راست هدایتشان میكند.»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره در كلام نورانی خود مردم را به بهره مندی از این چراغ هدایت توصیه میفرمودند.
یكی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی كه بخشی از آن را ذكر میكنیم:
«... فاذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل مصدق ومن جعله امامه قاده الی الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار وهو الدلیل یدل الی خیر سبیل وهو الفضل لیس بالهزل 10؛
پس، هرگاه فتنهها همچون پارههای شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید كه آن شفیعی است كه شفاعتش پذیرفته است و شاكی [و خصمی] است كه شكایتش قبول میشود.
هر كس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی كند و هر كه آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ كشاند.
قرآن راهنما به سوی بهترین راه است ؛ جدا كننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست.»
هست قرآن چو طعامی
كز سما گشته نازل از برای اغتذا
اغتذای آدم از لوح و قلم
اغتذا یابد دواب از راه فم
«فی السماء رزقكم» گفته خدا
رزق انسان گشته نازل از سما 11
قرآن با خصوصیات یاد شده، بدون شك، اهداف بلندی را دنبال مینماید. این مهم را نیز با بهره مندی از كلام خداوند این گونه میتوان برشمرد:
1. تبیین مسائل مورد اختلاف:
«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ » 12 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»
2. تعقل ورزیدن:
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» 13 ؛ «حقّا كه ما آن را به صورت قرآنى عربى (كلماتى خواندنى و به لغت عربى) فرو فرستادیم، باشد كه (در معارف والاى آن) بیندیشید و به خرد دریابید.»
3. درمان بیماریهای روحی مردم:
«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ» 14 ؛ «اى مردم (اى همه انسانها در همه تاریخ) به یقین براى شما پند و اندرزى از جانب پروردگارتان آمده (كتابى كه سراپا پند و اندرز است) و شفایى براى آنچه در سینههاست .»
4. خروج از تاریكیها به سوی نور:
«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » 15 ؛ «کتابى است كه آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى .»
5. هدایت به راههای امن و صراط مستقیم:
«یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ » 16 ؛ «خدا هر كه را از خشنودى او پیروى كند، به وسیله آن [كتاب] به راههاى سلامت رهنمون مىشود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون مىبرد و به راهى راست هدایتشان مىكند. »
6. حاكمیت قوانین الهی در بین مردم:
«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ » 17 ؛ «ما این كتاب را به حقّ بر تو نازل كردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى .»
7. ایجاد تقوا و پرهیزكاری:
«قُرنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 18 ؛ «قرآنى عربى، كه بدون هیچ گونه كجى و انحراف (در الفاظ و معانى) است، شاید بپرهیزند.»
البته شرط اساسی تحقق این اهداف، آمادگی روحی و قلبی انسانها است. اگر این آمادگی نباشد، جز زیان چیزی به دست نخواهد آمد:
«وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » ؛ «ستمگران را جز زیان نمیافزاید.»
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
كه دارالملك ایمان را مجرد بینی از غوغا
عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز حرفی
كه از خورشید جز گرمی نفهمد چشم نابینا
و به راستی كه حقیقت قرآن سعادت دنیا و آخرت است. و اگر كسی از این كتاب سعادت با ایجاد صلاحیتهای شخصی خود خوب بهره برداری كند، به سعادت دنیا و آخرت خواهد رسید.
حكایت است شخصی به نزد ابن سیرین آمد و گفت: «در خواب دیدم دنیا و آخرت از دستم رفت.
گفت: قدری بنشین. بعد از دقایقی شخصی دیگر آمد و گفت: در خواب دیدم، دنیا و آخرت نصیبم شد.
ابن سیرین به آن مرد اول گفت: تو قرآن گم كردهای و او یافته است. پس رفت و قرآن خود را گرفت.»
بیا به دامن «قرآن» زنیم دست امید
كه روح را بجز این نسخه هیچ درمان نیست
بود چراغ هدایت به تیرگی «قرآن»
ز انحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست
به بحر ژرف حوادث بود چو كشتی نوح
كسی كه دست در او زد، دچار توفان نیست
پی نوشت ها :
1) بقره/2
2) بقره/2
3) اسراء/9
4) اسراء/9
5) ق/45
6) اسراء/82
7) اسراء/88
8) نحل/64
9) بقره/185
10) كافی، شیخ كلینی، ج 2، ص 598، ح 2
11) ملا صدرای شیرازی، لوامع العارفین، ص 113
12) نحل/64
13) یوسف/2
14) یونس/57
15) ابراهیم/1
16) مائده/ 16
17) نساء/105
18) زمر/28
منبع:
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 47.

|
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، علی امينی، حافظ كل قرآن كريم كه 10 سال بيشتر ندارد ساكن شهر قم است و هماكنون در كلاس ششم ابتدايی تحصيل میكند؛ اين حافظ كل قرآن كريم درباره تحصيل خود تاكنون میگويد: به جز پايه اول و چهارم ابتدايی، بقيه پايههای تحصيلی را به صورت غيرحضوری به اتمام رساندم و با خواندن كتابهای درسی در منزل، آمادگی برای شركت در امتحانات پايان ترم را كسب كرده و تمامی پايههای تحصيلی را نيز با معدل 20 به پايان رساندهام.
اين حافظ خردسال با بيان اينكه حفظ قرآن را از 6 سالگی با تشويق پدر و مادرم آغاز كردم، ادامه میدهد: به اين دليل كه از همان ابتدا يك فضای قرآنی بر خانوادهام حاكم بود و پدر و مادرم نيز طلبه بودند، كمكم به حفظ قرآن علاقهمند شده و با زحماتی كه پدر و مادرم در اين مسير متحمل شدند، حفظ قرآن را آغاز كردم.
وی با بيان اينكه حفظ كل قرآن را 13 فروردين سال جاری به اتمام رساندم، میگويد: در ابتدا حفظ قرآن را كمكم شروع كردم، به نحوی كه در روز شايد حتی كمتر از نيم خط از قرآن را حفظ میكردم و اين روند تا دو يا سه هفته ادامه داشت و پس از آن كه كمی جلوتر رفتم، نيم خط به يك خط و يك خط به چند خط افزايش يافت و به تدريج زياد میشد تا جايی كه در روز سه تا سه و نيم صفحه از قرآن را به همراه ترجمه و تفسير اجمالی آيات حفظ میكردم.
علی امينی، عامل موفقيت خود را در حفظ كل قرآن كريم، توكل به خداوند و تشويق پدر و مادر خود میداند و ادامه میدهد: مادرم كه به عبارتی استاد حفظ من بوده، تقريباً حافظ كل قرآن است و پدرم هرچند كه حافظ كل قرآن نيست اما بيشتر در جهت حافظپروری تلاش میكند.
وی در اين بخش از سخنان خود با بيان اينكه طی چهار سال گذشته قرآن را در كنار تحصيل حفظ كردهام، میگويد: هرچند كه تحصيل غيرحضوری و مطالعه كتابهای درسی در منزل به دور از فضای مدرسه و كلاس، كار سختی است اما به بركت قرآن اين كار را تاكنون با موفقيت انجام دادهام.
از حافظه قویتری برخوردار هستم
اين حافظ كل قرآن در ادامه با عنوان اين مطلب كه قرآن استعداد انسان را شكوفا میكند، ادامه میدهد: حفظ قرآن اين توفيق را نصيبم كرد كه از حافظه قویتری برخوردار شوم و سال دوم و سوم ابتدايی را بدون حضور در كلاس درس با موفقيت پشت سر بگذارم و در اين ميان هرچند كه مسئولان مدرسه بر اين عقيده بودند كه به صلاح نيست كه تحصيلات پايه ابتدايی جهشی باشد اما به بركت قرآن در پايان هر ترم بهترين نمرات را كسب میكردم.
اين حافظ خردسال با عنوان اين مطلب كه با پايان يافتن حفظ كل قرآن، كار من تمام نشده است و بايد هر هفته يك بار كل قرآن را دوره كنم، میگويد: علاوه بر اينكه هر هفته يك بار كل قرآن بايد دوره شود، خود را برای آزمون كارشناسی ارشد نيز كه اواخر بهمن برگزار خواهد شد، آماده میكنم و به مطالعه درسهای تفسيری برای آزمون كارشناسی ارشد میپردازم.
علی امينی در بخش ديگری از سخنان خود درباره توفيقاتی كه در پی حفظ قرآن نصيب انسان میشود، میگويد: طی چهار سالی كه به حفظ قرآن پرداختهام، خيلی چيزها ياد گرفتهام و معتقد هستم زمانی كه حتی توفيق انس كامل با معانی قرآن و عمل به آيات قرآن را نداشته باشيم همين ظاهر قرآن و حفظ ظاهری قرآن هم بركات معنوی بسياری در زندگی ما خواهد داشت؛ بركتهايی كه موجب خواهد شد تا شناخت انسان نسبت به دين بيشتر شده و روحانيت و معنويتش افزايش يابد.
كسی كه با قرآن مأنوس باشد از خداوند دور نمیشود
وی يادآور میشود: به طور كلی كسی كه با آيات قرآن كريم مأنوس باشد ديگر نماز خواندن برايش كار سختی نخواهد بود و همچنين، كسی كه با مفاهيم قرآنی و دينی آشنا باشد، معارف اسلامی برايش سخت نيست و اين افراد، كسانی هستند كه هيچگاه از خدا دور نمیشوند و برعكس، كسی كه با معارف الهی و آموزههای دينی فاصله داشته باشد كمكم از خداوند نيز فاصله میگيرد و در اين صورت است كه ديگر نمیداند كه چه كاری انجام میدهد و هيچ چيز در اختيار خودش نيست.
اين حافظ كل قرآن در ادامه به تأثيرات حفظ قرآن در زندگی شخصی و خانوادگيش اشاره میكند و ادامه میدهد: طبيعی است زمانی كه آيات مربوط به احترام به پدر و مادر را حفظ باشيم و معنی اين آيات را خوب درك كرده باشيم، رفتار درستی با پدر و مادر خود خواهيم داشت و زمانی كه آيات مربوط به خودخواهی، غيبت، دروغ و ... را حفظ باشيم ديگر خود را از آحاد جامعه برتر نمیبينيم و در اين صورت بسياری از مشكلات ما رفع خواهد شد.
وی درباره سرگرمیها و ساعات اوقاف فراغت خود با تأكيد بر اينكه اين مسائل جزو مسائل خصوصی و شخصی است و بهتر است كه درباره آن چيزی نگويم، ادامه میدهد: من هم مثل تمام بچههای هم سن و سال خودم زمانی كه با دوستانم هستم، بازیهايی مانند گرگم به هوا، قايم باشك و ... انجام میدهم.
زمانهايی كه برنامهای برای دوره محفوظات خود ندارم را با دوستانم میگذرانم
علی امينی يادآور میشود، زمانهايی را كه برنامهای برای حفظ قرآن و دوره محفوظات خود ندارم با دوستانم میگذرانم و به ويژه در فصل تابستان كه اوقاف فراغتم بيشتر است، ساعات زيادی را با دوستانم در بيرون از خانه میگذرانم و در تمامی بازیهايی كه بچهها انجام میدهند نيز شركت میكنم.
اين حافظ كل قرآن كريم يادآور میگويد: در ارتباطات دوستی خود با همسن و سالانم، بيشتر اوقات تأثيرگذاری زيادی بر روی آنان داشتهام و حتی در بسياری از مواقع، زمانی كه دوستانم متوجه شدهاند كه من حافظ كل قرآن هستم، آنان نيز به سمت قرآن آمده و حفظ قرآن را آغاز كردهاند تا جايی كه يكی از دوستانم پس از مدتی كه حفظ قرآن را آغاز كرده، هماكنون حافظ دو جزء از قرآن كريم است.
علی امينی ادامه میدهد: زمانی كه در پايه چهارم ابتدايی تحصيل میكردم، همكلاسیهايم متوجه شدند كه من حافظ كل قرآن هستم و به همين دليل نيز علاقه زيادی برای حفظ قرآن از خود نشان دادند و زمانی كه متوجه اشتياق آنان برای حفظ قرآن و انس با كلام خدا شدم، حتی كلاس حفظ قرآن و مشاوره قرآنی در مدرسه برگزار كردم تا دانشآموزانی كه علاقهمند به حفظ قرآن بودند، اين كار را آغاز كنند.
وی در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به كمكهای غيرقابل شمارش پدر و مادرش در حفظ كل قرآن كريم به او میگويد: پدر و مادرم كمكهای زيادی به من داشتند و همين كه من را با قرآن كريم مأنوس كردند، بزرگترين كمك به من بود و از زحمات آنان تشكر و قدردانی میكنم.
اين حافظ 10 سال قرآن كريم در پايان متنی كه از قبل آماده كرده بود را قرائت كرد كه جزئيات اين متن سخنرانی به اين شرح است:
با عرض سلام و ادب خدمت همه شما كسانی كه حالا اين متن را میخوانيد يا میشنويد و تبريك به مناسبت ايام دهه فجر، امروز انشالله میخواهم درباره اين سه موضوع و رابطه اينها عرض كنم، يكی هنر، ديگری قرآن و ديگری انسان است.
خداوند هنر خود را در خلق انسان به نمايش گذاشت كه در سوره مباركه مومنون آيه 14 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿۱۴﴾ آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم پس آن علقه را به صورت مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه جنين را در آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14) بعد از اينكه مراحل آفرينش را بيان میكند در پايان آيه انسان را احسن مخلوقات معرفی میكند.
همچنين، خداوند در سوره الرحمن میفرمايند: الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ، بيان هنری كه خداوند برای خلق انسان به خرج داده آنجا تكميل میشود كه قرآن را به انسان ياد میدهد و قرآن را در فطرت قرار میدهد و اينكه قرآن را در فطرت قرار داده از سوره روم میآيد و خداوند وقتی انسان را آفريد برای او فطرتی قرار داد و برای فطرت هم قرآن را قرار داد و حتی اگر پيامبری هم نمیفرستاد باز هم بايد انسان راه درست را در پيش میگرفت.
چرا كه به هر حال انسان يك فطرت پاك و سالم دارد، اما خداوند از باب اينكه نعمت را برای ما تمام كند فطرت را قرار داد و پيامبران را برای انسان فرستاد و معادل وجدان است، انسانی كه فطرت پاك و سالم داشته باشد و با گناه آلوده نباشد وقتی قرآن را میخواند اگر معانیاش را متوجه شود قرآن را در درون خود پيدا می كند.
خداوندا به ما توفيق بده كه اين فطرت پاك را نگه داريم.
دشنام گويي و بددهاني از منظر قرآن و روايات
يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه
بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و
نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركيك و
زشت است.
در فرهنگ قرآني از كاربرد سب به معناي دشنام و ناسزاگويي نهي
شده است. واژه سب در كاربردهاي قرآني همان مفهوم فحش و فحاشي در زبان
فارسي را مي رساند. هرچند كه واژه فحش و فحشاء در زبان عربي در حوزه عمل
جوارحي به كار مي رود ولي مفهوم آن در عربي غير از مفهوم فارسي آن است؛
زيرا مفهوم فارسي فحش همان ناسزا و دشنام است كه به عنوان يكي از آفات
زباني در حوزه علم، اخلاق و اصول تربيتي و هنجاري از آن بحث مي شود. در اين
نوشتار ديدگاه قرآن و روايات نسبت به دشنام و ناسزاگويي تحليل و تبيين شده
كه ازنظر مي گذرانيم.
مفهوم ناسزا و دشنام
دشنام و ناسزا به معناي به كاربردن الفاظ و
واژگان ركيك و عبارت هاي تند و زننده است و آن عبارت از اين است كه انسان
از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و
دور از شأن آدمي را برزبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي
گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت هاي زشت ناموسي نيز مي شود.
البته
الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش به كار مي گيرند داراي
مراتب مختلفي است كه بعضي از آن ها از بعضي ديگر زشت تر است و به حسب عادات
و موارد باهم فرق مي كند. از اين رو ازنظر حكم شرعي، بعضي از فحش ها و
ناسزاها حرام و برخي ديگر مكروه و مذموم شمرده شده است.
متأسفانه
بددهاني، دشنام گويي و به كارگيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده
اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده است. البته
دشنام گويي و بددهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه به عنوان يك
پديده نابهنجار در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده و در
همه جا به اشكال و شيوه هاي گوناگون مشاهده مي شود.
روان شناسان
اجتماعي بر اين باورند كه نمي توان دشنام ها را از فرهنگ واژگاني يك زبان
به طور كامل حذف كرد، اما مي توان كاربرد آنها را در ارتباطات و كنش هاي
ارتباطي تا اندازه اي كاست و آن را تا حد زيادي تحت كنترل و مهار درآورد.
عوامل دشنام گويي
روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت
اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي
را برشمرده اند كه مي توان به چند عامل عمده آن اشاره كرد. برخي از اين
عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر يك اتفاق دردناك و غيرمنتظره مانند
اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ؛
دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي و عضويت در يك گروه خاص و حفظ
مرزهاي آن گروه؛ ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران؛ ابراز صميميت و
اعتماد (به ويژه ناسزاگويي زنان در حضور زنان ديگر)؛ دشنام گويي براي
افزايش شوخ طبعي، تأكيد و يا غافلگيركنندگي؛ ناسزاگويي براي مستور ساختن
ترس ها و ناامني هاي فردي؛ دشنام گويي از روي عادت و يا به منظور برانگيختن
خشم ديگران و تحريك آنها و درحقيقت به عنوان ابزاري براي تحقير،توهين و يا
ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمايي و يا خودشيريني و يا دشنام
گويي به منظور قدرت نمايي و حتي گاه به عنوان شيوه كنار آمدن با استرس و
تنش و تخليه خشم و تسكين استرس.
روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه
مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت
مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و
دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم
ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و
دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه
در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.
پژوهش هاي
باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با
ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ،
پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و
احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش
از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند
و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته
از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.
شگفت
آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را 4
برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي
برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر
واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي
نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان
دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود
مسئله اي قابل توجه است.
اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها
برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و
مباحث مذهب مي باشد.
هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان
خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر
آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم
بگويم.»
آثار و پيامدهاي دشنام گويي
براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را
مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام
گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند
خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.
با نگاهي
گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از
اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي
برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و
روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.
كساني كه دشنام و ناسزاگويي
به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان
دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي
نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به
معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه
مي بايست اصلاح و درمان گردد.
گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر
نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز
مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه
آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و
موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه
را بحراني تر مي سازد.
دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي
اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ
عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي
كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك،
عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند.
در محافل علمي دشنام و
ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث
آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در
خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد
خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام
ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.
ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا
خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين
يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم
الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.108) معبود كساني را كه غير
خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را
دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها
به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و
پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي
مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت
قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.
به
طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي
شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا
گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت
اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين
اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي
توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت
كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده،
در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به
ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال
خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر
جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).
و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.
ناسزاگويي در روايات
در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه396.5.)
ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا
چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن ها در او اثر مي گذارد و از آن جا كه سخنان عادي آن ها توأم با هرزه گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرايط معمولي بطور ناخودآگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي شود و كمتر سخني مي گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.
راه درمان و معالجه بيماري دشنام گويي
در روايات و اصول اسلامي راهكارهايي براي درمان اين بيماري بيان شده است كه عبارتند از:
1- انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.
2- غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
3- از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
رواياتي چند درباره دشنام گويي
1- امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(1)
2-
پيامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي آبروي
بي حيائي كه از آنچه مي گويد و از آنچه به او گفته مي شود باكي ندارد و
متأثر و ناراحت نمي شود.»(2)
3- و نيز فرمود: «هرگاه شخصي را ديديد كه
نسبت به آنچه مي گويد يا درباره او گفته مي شود بي مبالات و بي تفاوت است
پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.»(3)
4- و نيز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.»(4)
5- همچنين فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(5)
چند نكته درباره ناسزاگويي
1- بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب
پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا برمي گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر
كفر به خدا است، و پيامبر(ص) فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام
داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(6)
2- پيامبر (ص)
فرمود:«مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن ها به آنچه پيش فرستاده اند مي رسند
پس اگر مومن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق
باشند با اعمال بدي كه انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي
ساخته اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»(7)
3- فحش دادن و هرزه
گويي باعث مي شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر پيدا كنند و در نتيجه
از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و
تباهي شوند. امير مومنان در اين رابطه مي فرمايد:ازهر كلام زشت و سخن
ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن افراد پست به تو روي مي آورند و كريمان از
تو مي گريزند. (8)
4- دشنام دادن باعث كينه توزي و دشمني مي شود. شخصي
از قبيله بني تميم به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد. در بين
مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن ها مي شود. (9)
5- كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي دهد ستمكارتر است. (10)
6-
يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر
فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قايل شد به آن احترام مي گذارد و از حريم
آن دفاع مي كند و بهيچ وجه راضي نمي شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و
آن ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و
خرافي باشد) باعث مي شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلا به مقدسات
مومنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند.
قرآن براي حفظ
مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان، مومنان را از دشنام دادن به بتها
بشدت منع مي كند و مي فرمايد: نبايد شما مومنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد
زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود
حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. 108)
امام صادق- عليه
السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس
يكي از اولياء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته اول به
آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال مي كند كه معني كلام
پيامبر (ص) چيست كه فرمود:«شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب
تاريك مخفي تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت هاي مشركان دشنام مي دهند و
در نتيجه مشركان هم به معبود مومنان ناسزا مي گويند پس خداوند از دشنام به
بت ها نهي فرموده تا كافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به
واسطه دشنام به بت ها، مشرك مي شوند در حاليكه خود نمي دانند. (11)
به
همين جهت ملاحظه مي كنيم اميرمومنان (ع) هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي
از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي دهند فرمود:«من دوست ندارم كه
شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال و احوال آن ها را ذكر كنيد به
حق نزديكتر و براي اتمام حجت بهتر است.» (12)
7- يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر است كه به دو صورت مي-باشد:
الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي شده است. (اسراء 23.)
ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشي كند.
پيامبر(ص)
فرمود:«كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از
حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي دهد؟ فرمود: شخص به
پدر ديگري فحش مي دهد او هم پدر او را دشنام مي گويد(13) و در جاي ديگر از
حضرت سوال مي شود آيا كسي پدر و مادر خود را دشنام مي دهد؟ فرمود:«آري
انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به
پدر و مادر او دشنام مي دهد. (14)
پانوشتها
اشاره:

تفاهم و اهمیت آن
«تفاهم» مصدر باب تفاعل است و در دستور زبان عربی باب تفاعل بیانگر مفهومی طرفینی می باشد بنابراین تفاهم به معنای درک متقابل و به فهم مشترک رسیدن است. دو نفر ممکن است در ابتدای امر دو نوع تفکر صد درصد متفاوت نسبت به یک موضوع داشته باشند اما پس از شنیدن دلایل یکدیگر به تفاهم می رسند.
با این حال باید توجه داشت رسیدن به تفاهم صددرصد نه عملی است و نه رسیدن به آن ضروری بلکه رسیدن به تفاهمی نسبی کفایت می کند. در زندگی خانوادگی هم چنین است، همسران در خانواده با بیان نوع رفتارها و با شیوه های عملی در بیشتر مسائل زندگی به فهم مشترک می رسند و در تفکر و اندیشه به مشترکات زیادی دست می یابند.
بعد از ورود فرزند به کانون خانواده تا سنین بلوغ آموزشها یک سویه است و در ضمن این آموزشها اگر پدر و مادر در نوع آن توافق داشته باشند، آرام آرام فرزندان به تفاهم با والدین می رسند و به تدریج مانند آنها می اندیشند بعد از سنین بلوغ که سن بازتاب و گاه تهاجم است کمی استقلال رأی در فرزندان پیدا می شود و ممکن است نوع تفکرات فرزندان با پدر و مادر متفاوت نماید. در این میان هنر والدین آن است که این دو نوع تفکر را به هم نزدیک کنند و زمینه تفاهم را فراهم آورند. گام اول در این زمینه را باید والدین بردارند و بپذیرند که فرزندان آنها با نوعی از ادراکات جدید مواجه شده اند و اصرار بر این که تمام آنچه را که ما می فهمیم درست است و شما هم باید آن را بفهمید. معمولاً به نتیجه مطلوب نمی رسد درک موقعیت جدید فرزندان باعث می شود والدین بتوانند با فرزندان خود سازگار شوند. بدین ترتیب بخشی از ادراکات، استدلالات و مبانی فکری و عملی به یکدیگر نزدیک خواهد شد. از آن جا که مسؤولیت فرزندان رعایت حسن خلق و برخورد احترام آمیز والدین است. آنها وظیفه دارند به اعتقادات و دیدگاههای والدین خود احترام بگذارند و در این راستا همسران باید بکوشند برای ایجاد تفاهم میان خود و فرزندانشان راهکارهایی جدی را پیش گیرند. شاید بتوان از تفاهم به «وجه مشترک» تعبیر کرد. گاهی دونفر در حدود هشتاد درصد فهم و تفکری یکسان دارند و در حدود بیست درصد هم اختلاف نظر وجود دارد. نمی توان گفت به خاطر این اختلاف اندک دو نفر با هم نمی توانند زندگی کنند. هر انسانی دنیایی بزرگ را در خود نهفته است و این که دو نفر همانند هم باشند، شدنی نیست.
در زندگی خانوادگی توجه به این نکته ضروری است که اگر انتظارات همسران متعادل گردد به طور طبیعی تفاهمی نسبی بین همه اعضای خانواده به وجود می آید.
آثار تفاهم
الف: پدیدار شدن آرامش
قرآن کریم بیان می دارد که کانون خانواده باید همراه با مودت و رحمت باشد. چنان که بیان شد رحمت و مودت در زندگی مشترک هدیه ای الهی است و این مرد و زن خواهند بود که باید از آرامش موجود استفاده کند و برای رسیدن به تفاهم بکوشند، نه این که در جهت کدورت حرکت کنند؛ زیرا پیامد کدورتها، ناراحتی و درگیری است.
با وجود تفاوتهایی که میان مرد و زن وجود دارد آنچه مربوط به زندگی آنهاست، وجوه مشترکی می نماید که هر دوی آنان می خواهند بر پایه این وجوه مشترک زندگی ای همراه با رفاه و آرامش داشته باشند و فرزندانشان را به خوبی تربیت کنند. آنان برای رسیدن به این امر باید تلاش کنند. و ملاکهایی را بپذیرند و اگر اختلاف نظری وجود دارد، حد متوسطی را تعیین کنند و هر دو نسبت به آن متعهد شوند. در این صورت است که تفاهم رخ می نماید و درگیریها تا حدود زیادی کم خواهد شد. بنابراین اولین ارمغان تفاهم آرامش است.
ب: موفقیت اعضای خانواده
وقتی روح تفاهم در خانواده حاکم باشد همه اعضای خانواده می توانند به خوبی و در آرامش کامل با یکدیگر زندگی کنند و وظایف خود را به نحو احسن انجام دهند و در کار خود به موفقیتهای زیادی دست یابند. در داستانها نقل است که تلاش و موفقیت کارگری فعال احساس رقابت را درمیان دیگران برمی انگیخت، روزی یکی از رقبای او به دیگران گفت: کاری می کنم که دست از این تلاش پرثمر بردارد. وی اخباری دروغ را به خانم آن کارگر گفت و در نتیجه خانم او بنای بدرفتاری گذاشت. روزهای بعد دیده شد که آن کارگر نمونه حتی به طور معمول هم نمی تواند کار کند چه رسد به تلاشی فوق العاده!
تأثیر خانواده و فضای آن در روحیات افراد خانواده و بخصوص فرزندان امری انکارناپذیر است تا آن جا که حتی در امور درسی آنان نیز اثر روشن دارد.
راههای ایجاد تفاهم
برای ایجاد تفاهم راههای بسیاری را ذکر کرده اند اما در چند راه همگان اتفاق نظر دارند:
ـ دقت در انتخاب همسر
ـ تقویت مودت و رحمت
ـ انصاف دادن
ـ توجه به ساختارهای متفاوت وجودی زن و مرد
ـ متعادل کردن انتظارات
دقت در انتخاب همسر
برای ایجاد تفاهم انتخاب درست همسر شرط نخست است. همه می خواهند بهترین و کاملترین همسر را برای خود برگزینند اما چنین امری شدنی نیست. در انتخاب کُفویت شرط است و باید در تمام شؤون زندگی لحاظ گردد. اگرچه امروز کفویت را فقط در مسائل ظاهری در نظر می آورند؛ مثلاً میزان برخورداری از امکانات رفاهی و مادی، و در این میان گاهی ایمان این املاک مهم و سرنوشت ساز فراموشی گردد. قرآن کریم می فرماید:
«وَالَّطِّیباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الَّیِّیبون لِلطَّیِّبات»
و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک
در آیات قرآن مسأله کفویت به طور جدی مطرح شده و آشکارا آمده است که زنان پاکیزه را مردان آلوده به همسری نگیرند و مردان پاکیزه زنان آلوده را.
مهمترین جنبه در کفویت همفکری است، به ویژه در مبادی اعتقادی. اگر دو نفر با دو اعتقاد متفاوت وارد زندگی شوند مشکل است که به راحتی بتوانند روزگار بگذرانند. این دو هر روز کلامی و سخنی ساز می کنند که باعث نگرانی طرف مقابل می شود و مشکلاتی را پدید خواهد آورد. گاهی گفته می شود بعد از ورود به زندگی تفاهم ایجاد خواهد شد. اگرچه ممکن است تا حدی این مسأله حاصل گردد، تضمینی در این زمینه وجود ندارد. زندگی تجربه ای تکرارناپذیر است و تعویض شدنی نیست لذا باید به هنگام انتخاب معیارهای الهی لحاظ گردد.
اگر کسی تفکری متعبدانه دارد باید با فردی همفکر خود ازدواج نماید وگرنه برای ادامه زندگی با مشکلات جدی رو به رو خواهد شد. در روایات تأکیدات فراوانی داریم که به هنگام انتخاب همسر معیارتان معیاری الهی و خدایی باشد. پیامبر (ص) فرمود:
« مَن نَکَحَ امرَأَهَ لِمالِها وَ جَمالِها حُرِّمَ مالِها وَ جَمالِها وَ مَن نَکَحِمها لدِینِها رَزَقَه اللهُ مالَها و جَمالَها»
اگر کسی به خاطر ایمان و جهات خدایی همسری را برگزیند، خداوند جهات ظاهری را هم به او عنایت خواهد کرد اما اگر معیارش فقط ظاهری و جمال باشد آن را هم از او دریغ خواهد کرد.
چه بسا دیده می شود که با وجود امکانات مالی و ظاهری زیبا باز هم درگیری در خانواده وجود دارد، در حالی که از ابتدا تصور می کردند مسائلی مانند ثروت مشکل گشا خواهد بود. اگرچه امکانات مادی هم نعمت الهی است و برخی از مشکلات را حل می کند، امّا همه چیز نیست، همفکری، ایمان و پارسایی در ایجاد تفاهم بسیار مهم تر است تا مسائل ظاهری.
توجه به کفویت بدان معنا نیست که طرفین صد در صد مثل هم باشند، چنین چیزی تقریباً امکان ندارد. در کفویت باید به دو جنبه دقت شود؛ اول کفویت از نظر ایمانی و اعتقادی و دوم کفویت در نحوه ارتباطات اخلاقی. در خصوص مسائل اعتقادی و ایمانی مطالبی بیان گردد اما در مورد نحوه ارتباطات اخلاقی ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد:

گاهی دیده می شود که هر دو خانواده، خانواده های خوبی هستند اما نحوه سلوک اخلاقی آنها با هم تفاوت دارد و مدتی طول می کشد که طرفین به یک تطبیق پذیرفتی دست یابند، پس لازم است با حفظ جانب احتیاط منشهای اخلاقی و نحوه برخوردهای اجتماعی هر دو خانواده بررسی و دقت شود حفظ جانب احتیاط از این نظر است که مبادا افراط گردد، بلکه بررسی باید در حد متعادل عقلانی که عرفاً پذیرفته شده است باشد، البته باید توجه داشت که این بررسی و دقت حالت تصنعی به خود نگیرد؛ انسانها مجموعه ای اند از نور و ظلمت و خداوند آنان را مجموعه ای از خوبیها و بدیها آفریده است تا آنها را اهل انتخاب قرار دهد تا به خاطر جنبه های منفی خود را کنترل کنند و بر امیال نفسانی پیروز شوند و به رشد و تعالی دست یابند؛ زیرا وجود بدیها در سرشت آدمی برای آموزش و آزمایش است.
قرآن کریم می فرماید:
« وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولئکِ هُم المُفلِحونَ»
و کسانی که از خسّت نفس خویش مصون مانند، آنان رستگارانند.
بخل را خداوند در وجود انسان قرار داده است و می فرماید که آن را کنترل کنید؛ چرا که دوگانگی در وجود انسان به خاطر امتحان و آزمون است . برای رسیدن به ایمان می باید امتحان شد:
«أحَسِبَ النّاسُ أن یُترَکُوا أن یَقُولُوا آمَنّا وَ هُم لایُفَتَنُونَ»
آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند و آزمایش نمی گردند.
بنابراین باید توجه شود که هیچ انسانی از عیوب و نقایص مبرا نیست و برای رسیدن به تفاهیم باید به حد لازم از مشترکات در افکار و سایر جهات بسنده گردد.
تبیان
*قرآن پژوهان كوثر
هم العروه الوثقي لمعتصم بها
مناقبهم جاءت بوحي و انزال
مناقب في الشوري و سوره هل اتي
و في سوره الاحزاب يعرفها التالي
وهم اهل بيت المصطفي فودادهم
علي الناس مفروض بحكم و اسجال
آنان براي كسي كه به آن ها متوسل شود دستاويزي محكم اند كه مناقبشان از
راه وحي و انزال رسيده است. مناقب و فضايلي كه در سوره «شوري» و «هل اتي» و
«احزاب» آمده است، و تلاوت كنندگان قرآن آن ها را مي شناسند. آنان اهل بيت
مصطفي مي باشند و دوستي آن ها به حكم الهي در منشور قرآن الزامي است.(6)
در كتاب «احتجاج» از امام علي (عليه السلام) نقل شده در ضمن حديثي كه
ايشان، براي مسلمانان بعد از مرگ عمر بن خطاب ايراد كرده اند: شما را به
خدا سوگند مي دهم! آيا در ميان شما غير از من كسي هست كه درباره او و
فرزندانش اين آيه نازل شده باشد:« ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها
كافورا...» تا آخر سوره؟ گفتند:«نه». در كتاب «خصال» در احتجاج امام علي
(عليه السلام) بر عليه ابوبكر فرمود:« تو را به خدا قسم مي دهم! آيا صاحب
آيه «يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا» منهم يا تويي؟» گفت:«
بلكه تويي». (7)
منابع و مآخذ:
1- حسيني تستري، نورالله؛ احقاق الحق، مكتبه آيت الله العظمي مرعشي نجفي (بي تا)، قم
2- طباطبائي، محمد حسين؛ترجمه تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي
همداني، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1385، چاپ بيست و يكم.
3- هاشمي رفسنجاني، اكبر؛ و جمعي از محققان، تفسير راهنما، بوستان كتاب، قم، 1382، چاپ اول.
4- مكارم شيرازي، ناصر؛و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1366.
5- اميني نجفي، عبدالحسين؛الغدير، ترجمه دكتر جمال موسوي، كتابخانه بزرگ
اسلامي و مركز چاپ و نشر بنياد بعثت، تهران، 1368، چاپ پنجم.
6- علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه في معروفه الائمه، با ترجمه المناقب از
علي بن حسين زوارئي، نشر ادب الحوزه و كتاب فروشي اسلاميه، 1364، چاپ
دوم.
منابع:

اشاره:
... یکی دیگر از شاخصه های مهم خانواده قرآنی وجود محبت در کانون خانواده است. در مرحله اول این محبت را خداوند ایجاد می نماید:« وَجَعلَ بَینَکُم مَوَدَّهَ وَ رَحمَهً»
ایجاد محبت میان زن و شوهر امری الهی است. مانند محبت مادر نسبت به فرزندش که نعمتی خدادادی است. همان طور که قلب مادر کانون محبت است. قلب پدر نیز مرکز مهر و عطوفت است.
درمرحله بعد میان والدین و فرزندانشان ایجاد محبت می شود و بعد هم در بین فرزندان، وظیفه همه اعضای خانواده حفظ و نگهداری از این هدیه الهی است.
یکی از عوامل مؤثر برای حفظ و افزایش محبت در کانون خانواده، بیان و ابراز محبت است. باید توجه داشت ابراز محبت نه تنها از شخصیت فرد نمی کاهد بلکه باعث افزایش محبوبیت او میشود. سه عامل دیگر نیز در حدیث زیر بیان گردیده است. حضرت (علی) فرمود:
«ثَلاثُ یُوجِبنَ اَلمَحَبَّهَ : حُسنُ الخُلقِ وَ حُسنُ الرِّفقِ وَ التَّواضُعُ»
سه چیز باعث ایجاد محبت می شود: حسن خلق، حسن رفتار و تواضع.
اول چیزی که باعث محبت می شود حسن خلق است. به طور طبیعی همه مردم افراد خوش خلق را دوست دارند. در برخی از خانواده ها دیده می شود که پدر با این که شخصیتی اجتماعی دارد به علت برخوردهای سرد و عاری از محبت در خانواده جایی ندارد.
دوم حسن رفتار و رفاقت است. وقتی والدین با فرزندان رفیق باشند بهتر می توانند آنها را از خطرات اجتماع حفظ کنند و آموزش های لازم را به آن ها بدهند. رفق و مدارا با همگان اثربخش است و از کرامات اخلاقی است.
سوم تواضع است. متواضع بودن باعث محبوب شدن فرد میشود.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: تواضع و فروتنی جز بر عزت و ارجمندی آدمی نمی افزاید. پس فروتن باشید تا خداوند بزرگتان دارد.
روایات بسیاری در زمینه محبت خصوصاً نسبت به همسر وجود دارد و تعالیم اسلامی نسبت به محبت و ابراز آن تأکیدات فراوانی کرده است. توجه به این نکته ضروری است که ما با انسان ها زندگی می کنیم نه با ملائکه یعنی همه انسان ها عیوبی دارند و هیچ کس بدون عیب و نقص نمی باشد. پس باید به داشته ها راضی بود و یکدیگر را دوست داشت و مراقب بود نقطه ضعف طرف موجب نگردد جهات مثبت او نادیده گرفته شود و از محبت نسبت به او دریغ کرد.
عوامل افزایش محبت
الف: متعادل کردن انتظارات
انتظارات نامعقول از طرف مقابل محبت میان افراد را کم خواهد کرد. از آن جا که هر انسان قوت ها و ضعف هایی دارد باید تلاش شود بدی ها، نادیده گرفته شود و نقاط قوت مدنظر قرار گیرد. ماه اول زندگی مشترک را ماه عسل می خوانند. اما سؤال این جاست که چرا فقط ماه اول زندگی باید ماه عسل باشد؟ علت آن است که بعد از مدتی همسران متوجه می شوند که نمی توانند انتظارات یکدیگر را برآورده سازند. راه برطرف شدن این مشکل آن است که انتظارات پایین آورده شود.
ب : اظهار محبت
باید محبت، این نعمت خدادادی، به زبان آورده شود. مرد باید محبت خود را به زبان بیاورد. اگر همسری از ناحیه شوهرش احساس کمبود محبت نماید برای محبت کردن به فرزندانش و حتی انجام امور منزل انگیزه ای نخواهد داشت. با سخنی محبت آمیز می توان کانون خانواده را گرم کرد.
امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند که ایشان فرمود:
«قَولُ المَرءِ لِأِمرَأتِهِ إِنّی أحِبُّکِ لایَذهَبُ مِن قَلبِها أَبَداً»
اگر مرد به همسرش بگوید تو را دوست دارم، اثر این کلام محبت آمیز هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود.
ج: هدیه دادن
کارهایی که به نوعی بیان محبت به شمار می رود در تقویت محبت آثار بسیاری دارد. از جمله این کارها می توان به هدیه دادن اشاره کرد.
در دستورات اسلامی است که مرد به هنگام ورود به منزل و به ویژه در هنگام بازگشت از سفر هدیه ای به خانه ببرد و خانم هم در منزل خود را برای شوهرش آماده و حتی آرایش کند.
د: حسن خلق
حسن خلق در خانواده باعث می شود که کانون خانواده گرمتر شود و به همین میزان سوء خلق باعث سردی کانون خانواده می گردد و افراد خانواده مجبور می گردند فرد بداخلاق را تحمل کنند و کانون خانواده بهترین مکان برای خوش رفتاری و بروز حسن خلق است وگرنه در خارج از منزل فرد به علت شؤون اجتماعی مجبور است رفتاری اخلاقی داشته باشد نکته مهم آن است که پایه گذاری حسن خلق در منزل باید از طرف پدر خانواده باشد؛ چرا که بار مسؤولیت در آغاز بر دوش اوست و سپس دیگران.
منبع:تبیان

آنچه گذشت:
اینک باید بدانیم که:
قرآن کریم همانند شؤون زندگی دستوراتی برای حضور در جامعه دارد. حضور آقایان در جامعه معیار کلی و حضور بانوان در جامعه با سه معیار کلی باید همراه باشد:
ـ « قُل لِلمؤمِنینَ یَغَضٌّوا مِن اَبصارِهم؛ به مردان مومن بگو که چشمهایتان را فرو بندند.»(النور/30)
ـ «وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهم؛ و پاکدامنی ورزند»(النور/30)
بر اساس این آیه ارجمند مومنان به دنبال رسیدن به طهارت قلبی و رستگاری اند. از نگاه قرآن کریم آقایان با کنترل چشم و پاکدامنی می توانند به رشد و تعالی دست یابند و به طهارت قلبی برسند.
قرآن کریم معیارهایی را برای حضور بانوان در جامعه ذکر می کند که عبارت است از:
ـ «قُل لِلمُؤمِناتِ یغُضُنَ مِن أبصارِهن ؛ به زنان مؤمن بگو که چشمهایتان را فرو ببندند.»(النور/31)
ـ « وَیحفِظنَ فُروجَهنَّ؛ پاکدامنی ورزند»(النور/31)
ـ « وَ لا یُبدینَ زینَتَهنَّ إِلّا ما ظَهرَ مِنها؛ و جز زینتهای آشکار زینتهای خود را نمایان نکنند» .(النور/31)
دو دستوری که برای آقایان آمده، برای بانوان نیز تکرار شده است. قرآن دستور دیگری را برای بانوان اضافه می کند و آن آشکار کردن زینت هاست؛ زیرا نمایان شدن زینت بانوان تأثیرات نامطلوبی در جامه دارد و آن را از پاکی لازم دور می سازد. لذا بر بانوان مؤمن واجب است که از این وظیفه به نحو شایسته پاسداری نمایند و از نمایان نکردن زینتهای خود بپرهیزند.
معنای زینت چیست؟
1ـ زینت به معنای آن چیزی است که برای زیبایی بیشتر استفاده می شود. بنابراین لازم است بانوان در جامعه آرایش نکنند و یا از جواهراتی که زن را جلوه گر می سازد استفاده ننمایند.
2ـ در تعبیری دیگر زینت به وجود بانوان برمی گردد؛ یعنی بانوان زینتهای وجودی خود را نمایان نکنند خداوند بانوان را به گونه ای آفریده است که برای مثال موی سر آنان زینت است و جلوه بیشتری به آنها می بخشد از طرفی اندام آنها هم زینت است و نباید نمایان شود. در ادامه آیه به نکته ظریفی اشاره می شود:
«إِلا ما ظَهرَ مِنها»
قرآن کریم در آیات بعدی می فرماید:
« وَلیَضرِبَنَّ بِخُمرهنَّ عَلی جُیوبِهنَّ» ؛
«خُمر» جمع «خمار» و به معنای سرپوش می باشد. طبق نص قرآن بانوان باید در جامعه پوششی برای سر داشته باشند و این پوشش را به زیر گریبان خود محکم کنند. به طوری که بعد از گردی صورت مابقی در پوشش قرار می گیرد، در ادامه آیه به محارم و شیوه پوشش در برابر آنان اشاره می شود که در بحث نحوه پوشش به این نکته پرداخته خواهد شد.
مسؤولیتهای فرزندان
از آن رو که مسؤولیت امری کاملاً دوسویه است، فرزندان هم در قبال خدماتی که از خانواده می گیرندنسبت به والدین در مرحله اول و در مرحله دوم نسبت به سایر فرزندان مسؤولند. آنها باید بدانند که مسؤولیت امری دو سویه است.
آموزش نحوه سلوک و شیوه رفتار با پدر و مادر در گام اول بر عهده خود پدر و مادر است. اگر فرزندان باید حرمت پدر و مادر را حفظ کنند، این مسأله را باید خود آنها بیاموزند.
جایگاه پدر و مادر در قرآن و روایات ما کاملاً روشن است و میزان مسؤولیت فرزندان در برابر والدین مطلبی است بسیار مهم، اما باید توجه شود که مسؤول آموزش این مطلب به فرزندان خود والدین خواهند بود و در وهله بعد این مسؤولیت برعهده مدرسه و در اولویت بعد جامعه قرار دارد.
در آموزش و فرهنگ سازی در این زمینه باید کوشید به ورطه افراط و تفریط گرفتار نشدند باید آن گونه باشد که فقط بحث از والدین و احترام به آنان مطرح گردد و حقوق فرزندان به کلی نادیده گرفته شود و نه چنان که نظام تربیتی به طور کامل فرزند سالار گردد و فقط حقوق فرزندان مطرح می شود.
مادر قدم به قدم و در تمامی مراحل باید احترام پدر را حفظ کند و پدر هم باید در رفتارش پاسدار حرمت مادر باشد تا فرزندان احترام به والدین را بیاموزد.
فرزندان وقتی بزرگتر می شوند و به سنین نوجوانی و جوانی می رسند باید نسبت به سعادت خانواده حساس باشند و احساس مسؤولیت کنند.فرزندان باید خود را در برابر والدین و در مرحله بعدی نسبت به سایر فرزندان مسؤول بدانند و در این راه تلاش کنند و بدانند که در گذران امور زندگی و ایجاد مودت و رحمت نقشی مهم دارند.
در نظامهای تربیتی کنونی فرزندان بسیار متوقعند و البته این نقص مربوط به شیوه های آموزشی است و تقصیری را متوجه فرزندان نمی کند، شیوه های آموزشی یک طرفه نظامی فرزند سالار را به وجود آورده و کانون خانواده را با اختلالاتی جدی رو به رو کرده است. همچنان که اگر در تربیت فرزندان حقوق آنها نادیده گرفته شود جفاست. اگر برعکس هم باشد نارواست و در هر دو صورت اولین خطر متوجه خود فرزندان خواهد شد بی احترامی فرزندان نسبت به والدین گناهی در پیشگاه خداوند است و گاهی متأسفانه این نکته مهم نادیده گرفته می شود و پیامد ناخوشایند آن عقوبت الهی است که حتی در زندگی دنیایی این فرزند اثر نامطلوب خواهد داشت.
در خانواده فرزندان پسر وقتی بزرگ می شوند از آن جا که توان و نیروهای جسمانی بیشتری دارند تصور می کنند حق امر و نهی دارند. اما باید بیاموزند که خداوند چنین حقی را برای آنان قائل نشده است. آنها باید بیاموزند که باید در ایجاد فضای رشد برای کوچکترها سهیم گردند، احساس مسؤولیت کنند و نسبت به این امر وفادار باشند.
تربیت امری طولانی است و نیازمند زمان اما اگر تلاشها در جهت برطرف نمودن آسیبها باشد، میتوان به راه حلهای عملی برای برطرف کردن پرخاشگری فرزندان عصر امروز دست یافت و با جهت دهی رفتارهای پرخاشگرانه دوران بلوغ در بهبود آن کوشید.
فرزندان پر توقع انتظار دارند تمام خانواده در خدمت آنها باشند و البته خود را هم موظف به انجام هیچ وظیفه ای نمی دانند.
اگرچه این مسأله عمومیت ندارد باید آسیب شناسانه به آن نگریست و در صدد یافتن راههای برای حل آن بود.
فرزندان باید بیاموزند که در جامعه ای کوچک به نام خانواده زندگی می کنند و در یک جامعه هر خدمتی را بتوانند باید انجام دهند. فرزندان باید بیاموزند آنها تنها گیرنده خدمات از دیگران نیستند و در قبال خدماتی که می گیرند، مسؤولیتها و وظایفی متوجه آنان است. اگر در آموزشها به این نکته توجه کافی نشود فرزندانی نامتعادل وارد زندگی کرده ایم و گاه انتظارات نابجای این افراد کانون خانواده آینده آنان را دچار اختلال خواهد کرد. قرآن کریم آموزه هایی بنیادین را در تعادل بخشی به رفتارهای فرزندان پیش نهاده است. اذن گرفتن به هنگام ورود به اتاق پدر و مادر، احترام در نحوه صدازدن،دعا برای والدین و فرمانبرداری از ایشان به جز در مسأله شرک به پروردگار متعال از مواردی است که می توان در میان آیات گرانسنگ قرآن کریم یافت.
وفاداری و اهمیت آن
جایگاه و اهمیت وفاداری از نظر هیچ کس پوشیده نیست و همۀ افراد به گونه ای سرشتین و فطری وفاداری را می پسندند و به آن اعتقاد کامل دارند.
وفاداری و مسؤولیت دو واژه ای است که با هم تعریف پذیر می گردد؛ یعنی فرد در قبال هر مسؤولیتی باید اهل وفاداری و عمل به مسؤولیت خود باشد.
قرآن کریم کسانی را خردمند می شمارد که اهل وفا باشند و نسبت به پیمانهای خود پایدار بمانند.
«اِنَّما یَتَذَکَّرُ أوُلُوا اَلبابِ الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهدِالله وَ لایَنقُضُونَ المیثاقَ»
به درستی که اهل خرد متذکر می شوند؛ آنان که به عهد خدا وفا می کنند و پیمان نمی شکنند».
همۀ شرافتهای انسانی در گرو معاهدات و پیمانهایی است که با هم می بندند و بسته به میزان وفاداری آنهاست. در بیان صریح قرآن کریم آمده است:
« أوفوُا بِالعَهدَ أنَّ العَهد کانَ مَسؤُولاً»
نسبت به پیمانهای خود وفادار باشید که شما نسبت به معاهدات خود مسؤولید.
عهد شکنی و به جای نیاوردن پیمان در پیشگاه خداوند جرمی بزرگ به حساب می آید. در روایات اسلامی نسبت به این مسأله تاکید فراوان شده است.
پیامبر (ص) می فرماید:
«لا ایمانَ لمَن لا آمائه لَه وَ لا دینِ لِمَن لا عَهدَ لَه»
هر که امانتدار نباشد ایمان ندارد و هر که نسبت به پیمانش وفادار نباشد دین ندارد.
در این میان نباید فراموش کرد ازدواج نیز پیمانی الهی است و باید نسبت به آن وفادار بود و این وفاداری امری طرفینی است.
ازدواج پیمانی الهی
از نگاه قرآن کریم بانوان با عقد ازدواج از همسرانشان پیمان می گیرند:
«وَأخَذنَ مِنکُم میثاقاً غَلیظاً»
و زنان شما پیمانی استوار و محکم از شما گرفته اند.
ازدواج مانند سایر پیمانها و معاهدات رایج در جامعه امری طرفینی و دوسویه است اما از جهت دیگر با سایر معاهدات و پیمانهای رایج در جامعه تفاوتهای بسیاری دارد.
تخلف از قراردادهای کوچک و روزمره در حد خود گناه است اما در ازدواج بحث از زندگی است و تخلفات در حد روان و روح یک انسان است که با او پیمان ازدواج بسته می شود. پیمان مقدس ازدواج مهمترین و بالاترین پیمانی است که میان مردم بسته می شود و مرد و زن باید نسبت به آن وفادار باشند.
میثاق غلیظ چیست؟
بانوان وقتی وارد منزل همسر خود می شوند از کانون خانوادۀ پدری جدا می گردند و به جایگاه دیگری دل می بندند و خود را در حریم فرد دیگری قرار می دهند و از این به بعد ادارۀ زندگی او از نظر روحی و روانی و ظاهری و در تمامی جهات بر عهدۀ شوهر اوست. از نظر شرعی نفقه و هزینۀ زندگی زن بر شوهر واجب است و توسعۀ آن در حد توان استحباب دارد. مرد به محض ورود همسرش به خانه وی متعهد می شود تمام نیازهای او را تأمین کند. یعنی متعهد می گردد انسانی را اداره کند و باید نسبت به این تعهد که یک مسؤولیت است وفادار بماند.
در نقطۀ مقابل مرد هم وقتی ازدواج می کند در حقیقت خانوادۀ جدیدی را تشکیل می دهد. از این زمان است که باید همۀ نیازهای مرد و زن از جمله نیازهای عاطفی، شخصیتی و سایر نیازها در این خانوادۀ جدید برآورده گردد. بازهم این نکته را یاد می آوریم که برآوردن نیازها امری دوسویه است و مرد و زن نسبت به این آن باید وفادار باشند. وفاداری نیز مانند سایر امور زندگی باید به مرحلۀ اجرا درآید تا اثربخشی لازم را داشته باشد.
الف: در مقام اجرای وظایف
در فصول گذشته وظیفه و مسؤولیت هر یک از اعضای خانواده بیان گردیده. در این قسمت یادآوری می گردد که هر یک از آنان باید نسبت به مسؤولیت و وظیفه ای که دارند وفادار باشند.
ب: امور جاری زندگی
یکی دیگر از مصادیق وفای به عهد که ظهور بیشتری دارد، وفای به عهد در امور جاری زندگی است؛ یعنی به آنچه می گویند عمل کنند. به این امر هم در قرآن کریم و هم در روایات تأکید فراوان شده است. امام موسی کاظم (ع) می فرماید:
«اِذا وَعَدَتُم الصِّبیّیانَ فَاَوفُوا لَهم فَإِنَّهم یَرَونَ أنَّکُمُ الَّذین تَذرُقُونَهم وَ اِن الله لا یَغضِبُ بِشَی ءِ کَغضَبِه لِلنساءِ وَ الصِّبیانِ»
اگر به فرزندان خود قولی دادید، به آن عمل کنید زیرا آنها فکر می کنند که شمایید که به آنها روزی می دهید. و خداوند از هیچ چیز به اندازۀ ناراحتی زن و فرزند غضبانک نمی گردد. فرزندان معمولاً فکر می کنند که پدر بر انجام هرکاری که بخواهد توانمند است پس بهتر است که پدر اگر توان انجام کاری را ندارد نسبت به انجام آن قول ندهد اما اگر قول داد مراقب باشد که خلف وعده نشود. چگونه می شود که انسان نسبت به زیردستانش مهر ومحبت نداشته باشد و آنها را دچار رنج نماید و خداوند سبحان هم بی تفاوت باشد؟
_______________
*سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی(1-2-3-4-5-6)"، مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود. این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.
تیبان

اساسنامه خانواده قرآنی* (5)
یکی از مواد اساسنامه خانواده قرآنی که در شماره قبل بدان اشاره شد، نقش تربیتی والدین به خصوص مادران نسبت به فرزندان است، در آنجا گفته شد که فرزندان در سنین پایین مبانی فکری و شاکلۀ رفتاری را از مادر می آموزند. اما در سنین بالاتر به ویژه پسرها در نوع رفتارهای اجتماعی از پدر الگو می پذیرند. فرزندان بسیاری از آداب تربیتی و رفتارهای اولیۀ اجتماعی مثل حسن خلق و رفتار را از مادر می آموزند.
اینک باید بدانیم که:
تربیت دینی روندی روشن و واضح دارد. والدین از آن جا که در تربیت فرزندان مسؤولند باید از این روش تربیت دینی و از این مسیر مستقیم تبعیت نمایند. در این صورت هرچه فرزندان در راه الهی گام نهند، والدین هم در اعمال ایشان سهیم خواهند بود. اما اگر زمینۀ رشد و تعالی دینی را برای فرزندان فراهم کردند و آنها باز هم به سمت گناه و باطل رفتند ، والدین مسؤول گناه آنها نیستند و به خاطر فرزندان عقاب نخواهند شد، مگر این که پدر و مادر زمینۀ گناه را برای آنان فراهم کرده باشند که در این صورت هرچه آن فرزند مرتکب گناه شود، والدین نیز بدان عقاب خواهند شد.
قرآن کریم در سوره لقمان، خطوط اصلی تربیت دینی را از زبان لقمان حکیم بازگو می کند. لقمان که حکمت الهی به او ارزانی شده است در تعلیم فرزندش ده محور تربیت دینی را مدنظر قرار می دهد. این ده محور عبارت است از:
1ـ حسن ارتباط با خدای رحمان: « لاتُشرِک بِالله»
2ـ احترام به والدین : « وَوَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَینِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیكَ إِلَی الْمَصِیرُ »
3ـ معاد: « إِن تَکُ مّثقاَ حَبَّه مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَه أو فِی السَّمواتِ أو فِی الأرضِ یأت بِها الله»
4ـ نماز: «أقِم الصَّلاه»
5ـ امر به معروف و نهی از منکر: «وَ أمر بِالمَعروُفِ وَ انه عَنِ المُنکَرِ»
6- صبر و پایداری : « وَ اصبِر عَلَی ما أصابَک»
7ـ مردمداری : «وَلاتُصَغَّر خَدَّکَ لِلناسِ»
8ـ تواضع و فروتنی : «وَلاتَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحاً»
9 ـ میانه روی : «وَاقصِد فی مَشیکَ»
10 ـ آهسته و آرام سخن گفتن: « وَاغضُض مِن صَوتِکَ»
موارد فوق ده منشور تربیتی است که می توان آن را «سیاست دینی » نامید در این مجموعه که قرآن کریم از زبان یک حکیم الهی بازگو می کند سیر تربیتی دینی برای نوجوان روشن می گردد. تربیت دینی از آشنایی با خدای رحمان و توجه به او و ترک معصیت در پیشگاه او آغاز می گردد و سپس موارد بعدی یک به یک مورد توجه قرار می گیرد در مرحله اجرایی اولین آموزش در مورد نماز است و در ارتباط با مردم فروتنی و تواضع پایه رفتار دینی است.
چگونگی حضور (زن) درجامعه
طرح یک سؤال و پاسخ به آن در این مجال ضروری به نظر می رسد و آن این که: نحوه تعامل بانوان با جامعه چگونه باشد؟
باید گفت: نحوۀ برنامه ریزیهای اجتماعی باید به گونه ای باشد که بانوان مسؤولیت خانه را رها نکنند. این بدان معنا نیست که آنان به جامعه نیایند بلکه حضور آنها باید به گونه ای باشد که بر مسؤولیت اصلی آنها در خانواده خدشه ای وارد نکند. پذیرفتنی نیست که انجام کارهای منزل به ضعف پیش رود و در مقابل بانوان بیش از حد نیاز در جامعه حضور داشته باشند؛ زیرا مسؤولیت منزل مسؤولیتی جدی است و مادر است که در تربیت فرزندان و برآورده ساختن نیازهای عاطفی فرزندان نقش اساسی را بازی می کند. تأمین امنیت روانی و آرامش، حفظ شخصیت و تأمین نیازهای عاطفی و احساسی فرزندان از جانب مادر امری حیاتی است. از طرف دیگر بار اقتصادی خانواده بر دوش پدر است و مادر مسؤول تنظیم نحوۀ مصرف و چگونگی هزینه کردن برای تربیت فرزندان است.
خداوند بانوان را موجوداتی عاطفی و حساس آفریده است و این عاطفۀ شدید آن قدر تأثیر گذار است که تمام زحمات فرزند را برای مادر تحمل پذیر و بلکه لذت بخش و شیرین می سازد.
اگر در تنظیم امور اجتماعی، جامعه و خانواده به سمتی سوق داده شود که رابطۀ میان مادر و فرزندان کمرنگ گردد تأمین نیازهای عاطفی فرزندان با مشکل مواجه خواهد شد واضح است که هرگز پرورشگاه، مهد کودک و سازمانهایی از این قبیل جای آغوش مادر را نمی گیرد. وجود چنین مراکزی به طور کلی نفی نمی گردد اما وجود این قبیل مراکز بار مسؤولیت مادر نخواهد کاست.
جامعه با نوعی افراط و تفریطها رو به رو است. زمانی بانوان به هیچ دلیلی نمی توانستند از منزل بیرون بیایند و گاهی هم دچار تفریطی شدند و مسؤولیت اصلی آنان به فراموشی سپرده می شد. البته آسیبهایی که در این افراط و تفریطها متوجه خانواده می گردد، با هم تفاوت دارد.
در جوامع غربی که مسؤولیت خانه را از خانمها سلب کرده و آنان را روانۀ جامعه ساخته اند، درصد بالائی از ازدواجها با طلاق رو به رو می گردد. در حقیقت خانواده معنا و جایگاه اصلی خود را از دست داده است. در چنین خانواده ای فرزندان فضای لازم را برای رشد نمی یابند.
پذیرفتنی نخواهد بود که جای مسؤولیتها عوض گردد به طوری که مرد درخانه بماند و فرزنداری کند، زن بری کسب درآمد وارد جامعه شود و هزینه های اقتصادی خانواده تأمین کند؛ چون این گونه از زندگی با نظام وجودی زن و مرد متفاوت است. راهها و نظامهایی که معمولاً بشر برای خود طراحی می کند یا به سوی افراط است یا به سوی تفریط، لذا دوام و بقایی ندارد. حدود وظایف را خداوند رحمان بهتر از هر کسی می داند و جامع تراز هر مکتبی بیان می کند. احکام الهی حکیمانه ترین راهکارهاست که مبتنی بر مصالح فردی و اجتماعی بشریت است. لذا بازگشت به سوی احکام الهی بشریت را به سوی رستگاری هدایت خواهد کرد.
چنانکه قرآن کریم پس از بیان احکام حجاب و معدود آن برای بانوان جامعه اسلامی را به بازگشت به سوی احکام خدا دعوت می کند و می فرماید:
«وَ تُوبُوا إِلَی الله جَمیعاً آیُّه المُومِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»
ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.
باید توجه داشت در بعضی مشاغل همچون پزشکی، معلمی، پرستاری و... حضور بانوان در جامعه ضروری است. در این نوع مشاغل در خصوص دو نکته دقت باید کرد؛ اول محیط جامعه برای حضور ایشان محیطی امن باشد؛ و دوم این که نوع ارتباطات در جامعه نباید به ارتباطات ناسالم تبدیل گردد بلکه حضور عفیفانۀ خانمها ضرورتی است پسندیده.
اگر حضور بانوان در جامعه به گونه ای باشد که حدود الهی رعایت نگردد، جامعه به محیطی تبدیل می شود که در آن بخش عمدۀ تمایلات مردان و بانوان برآورده می شود؛ چرا که برخی نیازها در حد ارتباط و نگاه و امثال آن برآورده می شود. این گونه نیازها اگر در جامعه برآورده شود جذابیت همسر در خانواده کاهش می یابد . با حضور جلوه گرانۀ بانوان در جامعه خانواده معنای اصلی وجودی خود را از کف می دهد. پیامد نامیمون این امر کمرنگ شدن مطلوبیت همسر در خانه است و اشتیاق برای انجام کارهای منزل پایین می آید، همچنان که تأمین هزنیه های اقتصادی منزل بر مرد سنگین می آید و اشتیاق او برای کار و تلاش کم می گردد.
وقتی مطلوبیت برای هم کاسته شود، روابط عاطفی در منزل سست می شود و در نتیجه خانواده به نوعی نابسامانی گرفتاریم شود که زیان آن به جامعه برمی گردد.
_____________________________
*سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی(1،2،3،4)"، مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود. این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.
تبیان

مسؤولیتهای بانوان
در سازمان اداری، سرپرست و مدیر، مسؤول سیاست گذاری است و در جایگاه بعدی معاون او قرار دارد و در حقیقت با کمک هم کار را به سامان می رسانند. در خانواده نیز پدر در جایگاه مدیریت و سرپرستی قرار دارد و مادر مسؤول ساماندهی و اجراست. اگر چه مسؤولیت پدر در مقام سرپرست خانواده بسیار سنگین است در کنار او مادر نیز عهده دار اجراست و به طور معمول مجریان سهم بیشتری در به ثمر رساندن سیاستها دارند که عبارتند از:
الف: قانت بودن
ب: حافظ بودن
ج: تنظیم امور منزل
د: تربیت فرزندان
الف: قانت بودن (زنان)
قرآن کریم می فرماید: «فَالّصالِحاتُ قانِتاتُ»پس زنان صالحه مطیع همسرانشانند.
همان گونه که رئیس و مدیر یک اداره مسؤول است، کسانی که تحت مسؤولیت اویند نیز به نوع دیگری مسؤول می باشند. آنان مسؤولند این نظام قانونی را حفظ کنند و از فرامین مدیر در حوزۀ مسؤولیتش تبعیت نمایند.
تعبیر قرآنی فوق بیانگر آن است که نتیجۀ قوام بودن مرد قانت بودن زن است؛ یعنی اگر مردها مسؤولند بر زنان نیکوکار و صالح باید مطیع باشند. یک زن نمی تواند بگوید چون متقی ترم و کرامت بیشتری دارم از شوهر اطاعت نمی کنم!
ذکر این نکته لازم است که اطاعتِ مطلق فقط از آن خداست ومنظور از اطاعت زن، اطاعت در حوزه وظایف معلوم و مشخص همسری است.
حضرت رسول (ص) فرمود:
«ما اٌفادَ رَجُلٌ بَ,دَ الایمانِ خَیراً مِنِ امرَاَه ذاتَ دینٍ وَ جَمالٍ تَسُرُّه اِذا نَظَرَ اِلَیها وَ تُطیعُه إِذا أمَرَها وَ تَحفَظُه فی نَفسِها وَ مالِه اِذا غابَ عَنها»
هیچ مردی بعد از ایمان از خیری بهره نبرده است به اندازه همسری که دیندار و زیبا باشد ، آن گونه که چون به او نگاه کند شاد شود و وقتی به او امر می کند، اطاعت کند و از خود و مال شوهرش در غیاب او محافظت کند.
در سامان دادن امور خانواده زنانی می توانند که شوهر را همراه خود سازند که خود مطیع شوهر باشند. احکام الهی مطابق با فطرت است و حکمی را خداوند کرده است با فطرت انسان مطابقت دارد. در فطرت زن اطاعت از شوهر وجود دارد. البته به شرط این که مرد گرفتار افراط و تفریط نگردد. چه بسیار دیده می شود که بانوان از مردهایی که هیچ احساس مسؤولیتی نمی کند ناراضی اند. در طرف مقابل مرد هم به طور فطری خوی اطاعت کردن ندارد مگر زمانی که همسرش را مطیع ببیند. بسیاری از اوقات وقتی مرد احساس کند که همسرش مطیع اوست او هم در امور تابع همسرش خواهد بود ولی اگر زن مقابل شوهرش بایستد و موضع بگیرد اعتماد شوهر نسبت به نظام زندگی از بین می رود و در این صورت دیگر نمی توان زندگی موفق و شیرینی را برای مرد و زن پیش بینی کرد.
زنانی که در مقابل همسرانشان حالت مردانگی و صلات می گیرند در زندگی موفق نیستند؛ چرا که چنین رفتاری با نظام خلقت مغایرت دارد. اگر خدا می فرماید که بندۀ خدا باشید و بندگی کنید، روح بندگی را در ما سرشته است و ما از بندگی خدا لذت می بریم. مرؤوس از اطاعت رئیس ناخشنود نیست مگر این که رئیس بد عمل کند. در فطرت زن نیز از اطعات شوهر امری هموار است و طبیعی است که اطاعت یک طرف اطاعت مقابل را نیز همراه خواهد داشت تا آنجا که خداوند تعالی می فرماید:
«أَنَا مُطیعُ لِمَن أطاعَنی»
من مطیع آن کسی ام که از من اطاعت کند.
ب: حافظ بودن
دومین مسؤولیت بانوی خانواده آن است که حافظ باشد. زن در غیاب همسرش باید نسبت به زندگی خود مسؤولیت شناس و به عبارت دیگر وفادار باشد و از آنچه خدا از او خواسته است پاسداری کند.
قرآن کریم می فرماید: «حافِظاتُ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اَلله»
[همسران] به پاس آنه خدا [برای آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ می کنند.
در احادیث آمده است که چنین زنانی در وهلۀ اول از خود محافظت کنند و سپس پاسدار اموال شوهرانشانند.
در گام اول زن باید محافظ خودش باشد. زن ناموس مرد است و باید از این ناموس پاسداری شود و پاسدار واقعی این ناموس کسی جز خود زن نمی تواند باشد. چه بسا مردان به مسافرتهای طولانی می روند و باید خاطر او آسوده باشد و این امر را زن با رفتار خودش می تواند محقق سازد. در گام دوم زن باید نسبت به اموال همسرش و غیاب او حساس باشد و از آن پاسداری کند؛ چرا که مدیر منزل است و تنظیم امور داخلی خانه بر عهدۀ اوست و یک مدیر باید از حوزۀ مسؤولیتش پاسداری و حفاظت کند.
ج : تنظیم امور منزل
کدبانوی خانه مدیریت داخلی منزل را برعهده دارد و مسؤول تنظیم امور خانه است. یک مسؤول در حوزۀ مسؤولیت خود باید اختیارات کافی داشته باشد تا بتواند وظایفش را به نحو احسن انجام دهد. در این بین مردان فقط شأن مشاور را دارند، همان طوری که در حوزۀ قوامیت مرد خانم فقط شأن مشاور می تواند داشته باشد.
مردانی که در جزئیات امور داخلی منزل دخالت می کنند، نظام خانواده را مختل می سازند و نمی توانند از نظر روحی و روانی رضایت خاطر همسر را فراهم نمایند. در برخی خانواده ها دیده می شود که مردان حتی در امور جزئی مثلاً در نوع چینش منزل هم دخالت می کنند که این مسأله خود موجب ایجاد اختلال در زندگی خانوادگی است. با وجود این نباید فراموش کرد که همکاری و کمک مرد در امور منزل امری پسندیده است و اجر و پاداش بالایی دارد.
د: تربیت فرزندان
مادر و پدر در مقام مدیرخانه و خانواده نسبت به تربیت فرزندانشان مسؤولیت جدی دارند. با تولد هر فرزند عضو جدیدی به کانون خانواده اضافه می گردد و در حقیقت دنیای جدیدی فراروی خانواده گشوده می شود.
مرد و زن با فرزند دار شدن مسؤولیت سعادت بخشی یک انسان را پذیرفته اند و عمدۀ این مسؤولیت برعهدۀ مادر است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
« اَلجَنَّه تَختَ أقدام الاُمَّهاتِ»
بهشت زیرپای مادران است.
از این روایت دو گونه برداشت می شود:
الف.بهشت زیر پای مادران است به این معنا که ای مردم شما با خدمت کردن به مادرتان می توانید وارد بهشت شوید.
ب.بهشتی شدن فرزند به دست مادر اوست به این معنا که فلاح و رستگاری فرزندان در گرو تربیت مادر است.
فرزندان بخصوص در سنین پایین مبانی فکری و شاکلۀ رفتاری را از مادر میآموزند. اما در سنین بالاتر به ویژه پسرها در نوع رفتارهای اجتماعی از پدر الگو می پذیرند. فرزندان بسیاری از آداب تربیتی و رفتارهای اولیۀ اجتماعی مثل حسن خلق و رفتار را از مادر می آموزند...
تبیان

اشاره:
سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی"، مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود.
این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.
در نوشتار گذشته گفته شد که قوامیت مرد در خانواده از سه بُعد قابل بررسی است:
1.تأمین اقتصاد خانواده
2.هدایت خانواده به سوی فلاح و رستگاری
3.تربیت فرزندان
در این نوشتار، این مسؤولیت ها را به صورت ریز تر به صورت زیر مورد توجه قرار می دهیم:
الف : تأمین اقتصاد خانواده
قرآن کریم می فرماید:
«بِما فَضَّلَ الله بَعضَهم عَلی بَعضٍ وَ بِما أنفَقُّوا مِن أموالِهم»
ازدواج برای مرد بدان معناست که او وظیفۀ تأمین اقتصاد خانواده را پذیرفته است و از آن جا که مشغول انجام وظیفه ای می باشد نباید منتی برخانواده اش نهد.
تبصره مهم: اگر خانمی ثروتمند باشد، بازهم از نظر قانون الهی، هسمر او موظف است که وی را از نظر اقتصادی تأمین کند.
اولین وظیفۀ یک مرد تلاش برای ادارۀ اقتصاد منزل است به حدی که رفاهی نسبی و معقول را برای خانواده تأمین کند و در گام بعدی توسعۀ زندگی برای اهل خانواده از وظایف وی به حساب می آید. در حوزۀ مدیریتی مرد در خانواده، اقتصاد منزل از ابزارهای کنترل به شمار می رود.
مرد مدیر و مسؤول است و باید به تمام مصالح زن و فرزندانش بیندیشد و در راستای آن تلاش کند. روایات بسیاری از ائمۀ هدی علیهم السلام به این مسأله اشاره دارد:
امام علی (ع) می فرماید: «کُلُّ اَمرَیٍ مَسؤُولٌ عَمَا مَلَکَت یَمینُه و عَیالُه»
هر مردی مسؤول زندگی کنیزان و خانواده اش است.
نیز پیامبر خدا (ص) فرمود:
« اِن الله تَعالی سائِل کُل راعٍ عَمَا اَستَرعاه اَحفِظَ ذلِکَ اَم ضَیَّعَه حَتّی یُسألُ الرجُلُ عَن اَهلِ بَیتِه»
پروردگار متعال از هر آن کس که مسؤولیتی را عهده دار است سؤال می کند که آیا آن را پاس داشته است یا تباه ساخته ؛ حتی از مرد در خصوص خانواده اش پرسش می شود.
همچنین آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید:
«اَلرَّجُلُ راعٍ اَهلِ بَیتِه وَ کُلُّ راعٍ مسؤولٌ عَن رَعیَّتِه وَ المَرأَه راعِیه عَلی مالِ زَوجِها وَ مَسؤُولَه عَنه»
مرد مسؤول خانواده اش می باشد و هر سرپرستی مسؤول افراد تحت سرپرستی اش است. زن نیز نسبت به مال شوهرش سرپرست و مسؤول است.
نکتۀ قابل توجه در مور اقتصادی و هزینۀ زندگی و به طور کلی در هر امری در نظر گرفتن اعتدال است قرآن کریم در وصف عباد الرحمان(بندگان شایسته خداوند) چنین می فرماید:
« وَالّذینَ اِذا أنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَفتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلِکَ قَواماً»
و کسانی اند که چون انفاق کنند اسراف نمی کنند و بخل نمی ورزند و حد وسط و اعتدال را در پیشمی گیرند.
به نظر می رسد انفاق در این ایه به معنای هزینۀ خانواده باشد و منظور آیه آن است که عبادالرحمان وقتی است به هزینه های زندگی می برند نه اسراف می کنند و نه بخل می ورزند بلکه راه اعتدال را در پیشمی گیرند.
این نکته نیز قابل ذکر است که حتی اگر خانمی ثروتمند باشد، بازهم از نظر قانون الهی، هسمر او موظف است که وی را از نظر اقتصادی تأمین کند.
ب: هدایت خانواده بسوی رستگاری.
قرآن کریم می فرماید:
«قُوا أنفُسَکُم وَ اَهلیکُم ناراً»
خود و کسانتان را از آتش [دوزخ] حفظ کنید.
مرد موظف است که زمینۀ رشد و تعالی را برای همسر و فرزندانش فراهم آورد و لوازم رسیدن به رشد و تکامل را در اختیار ایشان قرار دهد؛ برای مثال راه تحصیل علم را برای آنها باز نماید و یا این که وسایل و امکانات لازم برای تربیت فرزندان را در اختیار همسرش قرار دهد؛ زیرا کودک عمدۀ شخصیت خود را از مادر می گیرد و از تربیت مادر است که شخصیت و شاکلۀ وجودی فرزندان شکل می گیرد.
ج: تربیت فرزندان
پدر در مقام سرپرست خانواده مسؤول تربیت فرزندان است، اگرچه مدیریت اجرا و بیشترین سهم در تربیت فرزندان به مادران اختصاص دارد.
پیامبر اکرم (ص) در این باره بیان ارزشمندی دارند. ایشان می فرمایند:
«حَقُّ الوَلَدِ عَلی والِدِه اَن یُحَسِّنَ اسمَه و اَن یُحَسِّنَ اَدَبَه وَ اَن یُعَلَّمَه القُرآن»
فرزند بر گردن پدرش سه حق دارد: نام نیکو برای او برگزیند، به او ادب بیاموزد و قرآن را به او تعلیم دهد.
د: نام نیک
اولین وظیفه ای که در برابر فرزندان بر گردن پدر می باشد انتخاب نام نیک و برای آنهاست. تصور عمومی آن است که اسامی الفاظی بیش نیست، اما با کمی دقت روشن می گردد که الفاظ الهی نورانیتی به همراه دار؛ برای مثال الفاظ قرآن هرجا که باشد معنویتی را به دنبال دارد و چه بسا فرشتگان در اطراف آنها حضور دارند و دست زدن به آنها بدون وضو حرام است. لذا همان طوری که الفاظ الهی جایگاه خود را دارد و از آثاری معنوی برخوردار است الفاظ و اسامی نامناسب هم آثاری سوء به دنبال می آورد. پدر وظیفه دارد فرزندش را در جرگۀ نامداران به خیر قرار دهد.
در فصل مربوط به غیرت بیان می گردد که پدر غیور هرگز حاضر نمی شود نام کافر و یا مشرک بر روی فرزندش بنهد.
هـ: ادب آموزی
پدر متدین و در کنار او مادر مؤمن در قبال حسن ادب آموزی فرزندانشان مسؤولند. آدابی که پدر و مادر متدین باید به فرزندانشان آموزش دهند آداب دینی است و باید توجه داشت که منظور از تربیت فقط تعالیم اجتماعی نیست بلکه آداب اجتماعی بخشی از تعالیم دینی به شمار می رود؛ برای نمونه حسن رفتار با مردم از قبیل صداقت، حفظ حرمت، و خویشتن داری از بدگوئی نسبت به دیگران. بخشی از آداب تربیت بدنی است. کسی حق بدگویی از افراد دیگر را ندارد؛ دروغ امری است نکوهیده که مذموم بودن آن بر کسی پوشیده نیست. حضرت علی (ع) در نامۀ خود به امام مجتبی (ع) می فرمایند:
«اِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالاَرضِ الخالِیه مااُلقِیَ فیها مِن شَی ءٍ قَبَلَته فَبادَرتُکَ بِالاَدَبِ قَبلَ أن یَقسُوَا قَلبُکَ وَیَشتَغِلُ لُبُّکَ...»
قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر چه در آن کشت شود می پذیرد ، پس نسبت به ادب تو اقدام کردم قبل از آن که قلب تو را قساوت و سنگدلی فرا گیرد و دل تو به یاد غیرخدا مشغول شود... .
به راستی چه مسؤولیت سنگیین بر دوش پدران است و باید معارف صحیح را به فرزندان خود بیاموزند قبل از آن که ذهن آنها از افکار باطل تغذیه شود.
و: تعلیم قرآن
پدر متدین موظف است به فرزندان خود قرآن بیاموزد. آموختن قرآن و عمل به دستورات دینی آن ضامن سعادت دنیا و آخرت هر فرد خواهد بود و چون پدر مسؤول فراهم ساختن زمینۀ به سعادت رسیدن فرزندان است موظف است به فرزندش دستورات حیات بخش و سعادت آفرین قرآن را بیاموزد.
در روایتی که از رسول اکرم (ص) در شمارگان پیشین گذشت، ادب آموزی و تعلیم قرآن به طور مستقل ذکر شده است و این اهمیت تعلیم قرآن به فرزندان را می رساند.
آن حضرت در روایت دیگری به نقش مهم پدر در امر تربیت اشاره می کنند هرچند محتوای حدیث دربارۀ فرزند دختر است:
« مَن کانَ لَه فادَبَّها وَ اَحسَنَ اَدَبَها وَ غَدّاها فَاَحسَنَغِذِاءَها وَ اَسبَغَ عَلَیها مِنَ النِعمَه الّتی اَسبَغَ الله عَلَیه کانَت لَه مَیمَنَه وَ مَیسَرَه مِنَ النارِ اِلیَ الجَنَه. »
کسی که فرزند دختری داشته باشد و او را ادب کند و خوب به او ادب بیاموزد و تا حدی که می تواند زندگی و امکانات زندگی را برای او فراهم آورد و از نعمتهایی که خدا به او داده است برای فرزندش دریغ نکند، او برای پدر از چپ و راست حفاظ و سپری در برابر آتش خواهد بود تا پدر به بهشت گام نهد.
طرح یک سؤال و پاسخ به آن در این مجال ضروری می نماید. دیده می شود برخی از مردان از حدود خود تجاوز می کنند و گاهی از مسؤولیتها و اختیاراتی که دارند سوء استفاده می کنند. در این صورت چرا باز هم یک مرد باید قَوّام باشد؟
در پاسخ باید گفت: وجود مسؤول در هر جامعه حتی خانواده امری اجتناب ناپذیر است و مسألۀ قوامیّت در گام اول به معنای سپرستی و مسؤولیت می باشد. هیچ جامعه ای نمی تواند بدون مسؤول باشد. حتی جامعه ای با مسؤول بدبهتر از جامعه ای بدون مسؤول است. حضرت علی (ع) می فرماید:
«لابُد لِلناسِ مِن أمیرِ بِر أوفاجِرٍ»
مردم جامعه چاره ای ندارند جز این که امیری داشته باشند، چه نیکوکار و چه خودکامه.
در روایتی که از رسول اکرم (ص) در شمارگان پیشین گذشت، ادب آموزی و تعلیم قرآن به طور مستقل (به عنوان وظایف والدین)ذکر شده است و این اهمیت تعلیم قرآن به فرزندان را می رساند.
نبودن مسؤول جامه را برهم می ریزد و آن را به سوی هرج و مرج می کشاند. آن چه مهم است این که یک مسؤول باید نسبت به حوزۀ مسؤولیتش در پیشگاه الهی پاسخگو باشد.
نمی توان گفت چون عده ای از مسؤولان جامعه خطا می کنند، نباید مسؤولیتی در جامعه وجود داشته باشد؛زیرا در آن صورت جامعه ای هم نخواهد بود. در خانواده نیز چنین است، مرد مسؤول است و در قبال این مسؤولیت وظایفی دارد و در مقابل خانمها هم وظیفه دارند که از این مسؤولیت پاسداری کنند و آن را بپذیرند. این امری قانونی است.
درست است که عده ای از مردان در انجام برخی از وظایف خود کوتاهی می کنند و یا گاهی آن را به خوبی انجام نمی دهند (برای مثال در دادن نفقه کوتاهی می کنند و یا از قوامیت خود سوء استفاده می کنند و چنین می پندارند که قوام بودن صرفاً به معنای خشونت است و امر و نهی!) این گروه از آقایان باید بدانند که قوام موظف است همۀ امور را رعایت و اداره نماید و در همۀ جهات نیازهای همسر و فرزندانش را در حد توان تأمین کند.
آنان باید بدانند که در پیشگاه خداوند مؤاخذه می شوند و این امر مختص مردان نیست و همۀ انسانها نسبت به انجام مسؤولیتهایی که بر عهده دارند و نحوۀ انجام و وظایفشان بازخواست خواهند شد.
تالیف: دکتر سید محسن میرباقری
تبیان

(بایسته های خانواده از دیدگاه قرآن)
اشاره:
ویژگیهای مسؤول خانواده
مسؤول خانواده، مانند هر مدیر و مسؤول دیگری صفات و ویژگیهایی دارد.
این ویژگیها عبارت است عبارت است از:
الف: وفای به عهد
اولین و مهمترین ویژگی یک مسؤول وفادار بودن اوست. هر مدیری در هر جایگاه و مقامی باید نبت به انجام وظایفی که برعهده دارد، وفادار باشد. در بحث مربوط به «وفای به عهد» توضیح بیشتری در این زمینه بیان خواهد شد.
ب: خداترسی
یک مدیر همیشه در دل هراسی دارد که آیا می تواند مسؤولیت خود را آن گونه که خدا می خواهد به انجام برساند. اینان همواره این بیان قرآنی را سرلوحه کار خود قرار می دهند:
«وَیَخشَونَ رَبَّهُم وَ یخافُونَ سُوءَ الحِساب»
و از پروردگارشان می ترسند و از خستی حساب بیم دارند.
قوامیّت به معنای سرپرستی است به گونه ای که مرد حافظ تمامی جنبه های رشد و تعالی خانواده خود باشد.البته واضح است که قوامیت و مسؤولیتهایی را به دنبال دارد. این مسؤولیتها درباره همسر و فرزندان است. و مرد باید تا آخر نسبت به آن وفادار باقی بماند.
ج: برخورد کریمانه
از ویژگیهای یک مدیر آن است که با افراد تحت پوشش اش رفتاری کریمانه داشته باشد و در حد امکان بدیها را با نیکی پاسخ دهد. مشکلات و گاه تخلفات را به بهترین شیوه دفع نماید و از هر گونه خشونت بپرهیزد.
ساده ترین راه توسل در مدیریت به خشونت است. چنان که در سیاست هم دیکتاتوری، راحت ترین نوع حکومت می باشد و دیکتاتورها به سادگی به اهداف خود دست می یابند.
گاهی یک مدیر اندیشمند و با تدبیر از سر مهر و با یک لبخند می تواند از بروز مشکلات جدی جلوگیری کند قرآن کریم به زیبایی می فرماید:
«وَییدرَؤُونَ بالحَسَنَهِ السَّیئَهَ»
و بدی را با نیکی می زدایند.
مسؤولیتهای آقایان
قرآن کریم مسؤولیت اداره زندگی و مدیریت آن را به مرد واگذار کرده است. البته این به معنای برتری تمام مردها بر تمام زنها نیست. برتری حقیقی برتری در تقواست و مسلم است که هر مدیر باید تقوای لازم را داشته باشد.1.قوامیت و سرپرستی
قرآن کریم می فرماید:
«اَلرجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعضَهُم عَلی بَعضٍ وَ بِما أنفَقُوا مِن أموالِهِم»
مردان سرپرست زنانند؛ به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آن که از اموالشان خرج می کنند.
قوامیّت به معنای سرپرستی است به گونه ای که مرد حافظ تمامی جنبه های رشد و تعالی خانواده خود باشد.البته واضح است که قوامیت و مسؤولیتهایی را به دنبال دارد. این مسؤولیتها درباره همسر و فرزندان است. و مرد باید تا آخر نسبت به آن وفادار باقی بماند.
در تفاسیر در ذیل آیه فوق، قوامیت مردان به قوامیت والیان بر رعیت خویش تشبیه شده است؛ یعنی همچنان که والیان نسبت به رعیت خود مسؤولند مردها هم نسبت به همسر و فرزندان خود مسؤولیت دارند. بنابراین همان طور که اگر برای رعیت مشکلی پیش آید، والی احساس مسؤولیت می کند مرد هم باید نسبت به همسرش همین طور باشد و مشکل او را مشکل خود بداند در حوزه مسؤولیتش جدیّت به خرج دهد.
قرآن کریم علت محول کردن مسؤولیت به مرد را چنین بیان می دارد که به طور کلی توانمندی مردان بیشتر از زنان است. با این حال گاهی بعضی از خانمها از نظر مدیریت بر مرد ها برتری دارند. لذا در ادامه آیه این دلیل را با کمی ابهام بیان می دارد و می-فرماید: به خاطر آن که خداوند برخی از آنها را بر بعضی دیگر برتری داده است و به خاطر آن که مردان از اموال خود هزین? زندگی را تأمین می کنند.
خانواده در تعامل با جامعه است و مشکلات اجتماع در خانواده با هم ارتباط دارد و گاهی لازم می شود برای حفاظت از کیان خانواده، مرد خود را سپر خانواده سازد.
2. تأمین اقتصاد خانواده
3. هدایت خانواده به سوی فلاح و رستگاری
4. تربیت فرزندان
این مسؤولیت ها را در شماره آتی به صورت ریز تر مورد توجه قرار خواهیم داد.
تالیف: دکتر سید محسن میرباقری
تبیان
(بایسته های خانواده از دیدگاه قرآن)
اشاره:
سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی" – که ان شاء الله بناست انتشاری مستمر داشته باشد- مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود.
این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.
همچنان که در جامعه ای بزرگ مسؤولیتها کارساز است و انجام درست آن جامعه را سامان می بخشد. در خانواده هم احساس مسؤولیت و انجام درست و به موقع آن خانواده را که جامعه ای کوچک و مقدس به شمار می رود. به سوی فلاح و رستگاری رهنمون می گردد. برای رسیدن به این مهم در آغاز باید جایگاه افراد مشخص شود؛ چون مسؤولیت زمانی معنا می یابد که وظیفه و جایگاه فرد مسؤول مشخص شده باشد. همان طور که هیچ فردی بدون وظیفه نیست، هیچ یکی از افراد هم همه وظایف را ندارند. دوم این که باید مسؤولیتها تقسیم شود.
در خانواده باید در گام اول جایگاه مرد و زن مشخص شود. هنگامی که مسؤولیتها بنابر جایگاه فرد معنا پیدا می کند. در گام بعدی به تقسیم مسؤولیتها پرداخته می شود.

قرآن کریم همان طور که برای مرد مسؤولیتهایی را بیان می کند برای بانوان هم به وظایفی اشاره می کند. باید توجه داشته باشیم که تقسیم مسؤولیتها به معنای تعیین ارزشمندی و کرامت افراد نیست، بلکه بر اساس توانمندیهاست که هر مسؤولیتی مشخص می گردد.
مهمترین نکته در مسأله مسؤولیت و مسؤولیت پذیری امانتداری است. این نکته را در سوره یوسف هنگامی که آن حضرت می خواهد خزانه داری حکومت مصر را قبول کند، می یابیم: «إِنّی حَفیظُ علیمُ»
نمونه دیگری که قرآن کریم به آن اشاره می کند، هنگامی است که دختر حضرت شعیب علیه السلام به پدر پیشنهاد می کند که حضرت موسی علیه السلام را برای کار اجیر کند؛« یا أبَتِ استَاجِرهُ إِنَّ خَیرَ مَنِ استَأجَرتَ القَوِیُّ الآمینٌ»
ای پدر، او را استخدام کن؛ چرا که بهترین کسی است که استخدام می کنی: هم نیرومند [و هم] در خور اعتماد است.
در این بیان نیز به خوبی می بینیم توانمندی و قدرت یکی دیگر از نکته های شایان توجه در پذیرش مسؤولیت است.
احساس مسؤولیت به یک معنا عبارت است از به انجام رساندن تمامی وظایف که افراد مسؤول به آن نیاز دارند، لذا مسؤولیت امری فراگیر است و برای تعیین یک مسؤول ویژگیهای گوناگونی را می بایست در نظر داشت.
در نظام خانواده نه زن بودن ملاک کرامت و برتری است و نه مرد بودن دلیلی برای ارزشمندی بیشتر، از نظر قرآن کریم ملاک برتری و کرامت انسانی فقط تقواست. از میان زن و مرد هر کدام که با تقواتر باشند نزد خداوند محبوبترند و از درجه کرامت بیشتری برخوردار. قرآن کریم می فرماید:
«یا اَیُّها النّاسُ إِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا إِن اَکرمَکُم عِندَ اللهِ أتقاکُم»
مردم، ما شمار را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست».
از دیدگاه قرآن کریم ارزش اعمال انسان به جنسیت وی مربوط نمی شود. اگر کسی عمل خوبی انجام دهد،نتیجه عملش رامی بیند و تفاوتی نمی کند که زن باشد یا مرد. در پیشگاه الهی همه یکسانند و به یک میزان از کرامت انسانی بهره مند و کرامت بیشتر زمانی به دست می آید که فرد در راه تقوا گام بیشتری بردارد و تلاش بیشتری کند.
پروردگار متعال می فرماید:
« أنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنکُم مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی»
من عمل هیچ صاحب عملی از مشا را، از مرد یا زن، تباه نمی کنم.
مبرهن است که جامعه چه کوچک و چه بزرگ احتیاج به یک مدیر و مسؤول دارد و اداره آن جامعه با دو مدیر و دو مسؤول امکان پذیر نیست؛ چه در آن صورت کارها و امور به سامان نمی رسد. همیشه در یک جامعه صرفنظر از کوچکی و بزرگی یک نفر در رأس می ایستد و مسؤولیت انجام امور را بر عهده می گیرد. با دقت در امور رایج بشری و بالاتر از آن حتی امور الهی، به دست می آید که کلام آخر را همیشه یک نفر می زند و بقیه افراد، کار مشاوره و رایزنی را انجام می دهند. همچنین است در نظام خانواده. این که قرآن کریم برای خانواده مسؤول تعیین می نماید؛ نشانه ارزش بخشیدن به کانون خانواده است و گویای این نکته که خانواده در نگاه این کتاب آسمانی حائز اهمیت است لذا برای واگذاری مسؤولیت باید فرد اصلح انتخاب گردد. در این میان باید توجه داشت بحث بر سر اصلح بودن در میان زن و مرد است نه پرهیزگارتر بودن؛ به دیگر سخن باید دید کدام یک برای پذیرش مسؤولیت خانواده صلاحیت بیشتری دارد و کدام از توانمندی بیشتری برای این امر برخوردار است. البته نباید فراموش کرد که تنها مرجع تعیین صلاحیت پروردگار حکیم است.
نکته شایان توجه این که پذیرش مسؤولیت نباید ایجاد نگرانی کند، بلکه مسؤولیت امری مقدس است که اگر فرد مفهوم آن را به خوبی دریابد و از آن پاسداری کند، اجر و پاداش بی حساب را از آن خود ساخته است. همه افراد در پیشگاه خداوند مسؤولند و باید به وظایف خود عمل کنند و هر چه این مسؤولیت بزرگتر و سنگین تر باشد، اجر و پاداش بیشتری به آن تعلق می گیرد. در حدیثی نبوی آمده است:
«یا مَعاشِرَ قُرَاء القُرآنِ اِتَّقُوال اللهَ عَزَّوَجَلَّ فیما حَمَلکُم مِن کِتابِهِ فَإِنّی مَسؤولٌ وَ إِنَّکُم مَسؤُولُونَ . إِنِی مَسؤُولُ عَن تَبلیغِ الرِّسالَهِ وَ اَمَّا أنتُم فَتُسألُونَ عَمّا حَمَلکُم مِن کِتابِ اللهِ وَ سُنَّتی»
ای قاریان قرآن، در آنچه از کتاب پروردگار متعال فراگرفته اید تقوای الهی را پیشه سازید که من و شما مسؤولیت داریم، من مسؤول تبلیغ رسالت خویشم و شما مسوولید نسبت به آنچه از کتاب خداوند و آیین و سنتم فرا گرفته اید.
در بیان حضرت رسول (ص) آشکارا مشخص است که مسؤولیت امری کاملاً طرفینی است؛ یعنی در یک جامعه علاوه بر رهبران مردم آن جامعه هم مسؤولند و همه در قبال مسؤولیتی که دارند پرسیده خواهند شد.
شایان ذکر است که مسؤول در حوزه مسؤولیتش باید اختیارات کافی داشته باشد تا بتواند به وظایفی که بر عهده دارد به خوبی عمل کند هیچ کس حق دخالت در حوزه مسؤولیت دیگری را ندارد و در عین حال باید به مشاوره، همکاری و همیاری دیگران توجه گردد در ادامه ویژگیهای مسؤول خانواده بررسی می شود.
تبیان
پیش از طرح موضوع اصلی این نوشتار، از تقدیم یک مقدمه ناگزیرم و آن اینکه :
پاره ای از زمانها و مکانها مقدسند و پاره ای نامقدس.

شاید گمان برید که خاصیت ذاتی خود آن زمانها و مکانهاست که چنین اقتضایی دارد.
اما نه اینچنین است.
پدیده های زمان و مکان ذاتا به گونه ای نیستند که شرافت و تقدسی داشته باشند، بلکه این هر دو، قداست و حرمتشان را وامدار نسبتهایی هستند که با برخی اشیاء خاص برقرار می کنند.
اگر اندکی فلسفی تر بگویم این می شود که قداست و حرمت در ذات و ماهیت زمان و مکان مأخوذ نیست و گرنه می بایست همه زمانها و مکانها مقدس باشند.
از همین روست که بزرگان ما حکیمانه گفته اند که"شرف المکان بالمکین" و منظورشان این بوده است که امر مکانمند است که به مکان حرمت می بخشد و نه بالعکس.
آری! به یمن وجود ذی جود حضرت ختمی مرتبت(ص) شهری چون مکه، پناهگاه امن و مورد تکریم بسیار می گردد.
تا آنجا که می بینیم خداوند متعال در کتاب حقش به این شهر خاص سوگند یاد می کند که:
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ (بلد/1)
قسم به این شهر مقدس [= مکه]
وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ(بلد/2)
شهری که تو در آن ساکنی.در مورد زمان نیز چنین است و شرافت زمان وابسته به شی متزمّن است
مثال بارز این داستان، نزول قرآن در شب قدر است.
اگر قدر و منزلت شب "قدر"، افزون از هزار شب است، تنها از آن روست که مهبط و فرودگاه وحی الهی بوده است.
با طرح این مقدمه اکنون به موضوع اصلی این نوشتار باز می گردم.
با گشتی در گلزار مجامع روایی ، در برابر چشمان ما کثیری از روایات عبور خواهد کرد که اهل بیت علیهم السلام، در باب فضایل قرائت قرآن و پاسداشت آداب مخصوص به آن رهنمودهایی بسیار ارزنده و آموزنده بیان کرده اند.
یکی از آن رهنمودهای متعالی، قرائت قرآن در محیط زندگی و فضای خانه و خانواده است که التزام به آن از نظر تربیتی و روانی می تواند سر منشاء سعادت فردی و جمعی اهل خانواده گردد.
خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود به گورستانی می ماند تاریک و ظلمانی چنانکه دلی که نور قرآن در آن نتابد، جسمی بی جان و گوشتی بی مقدار، بیش نیست.
از این رو، رسول مهر و رحمت، حضرت ختمی مرتبت در کلامی درربار می فرماید:
ان البیت اذا كثر فیه تلاوة القرآن كثر خیره واتسع اهله واضاء لاهل السماء كما تضى ء نجوم السماء لاهل الدنیا(كافى 2/610/1)
خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.آری! بر مبنای این روایت نورانی که از زبان ناقل وحی الهی تراویده است، شرافت، حرمت و تقدس هر خانه ای در گرو میزان ارتباط و انس اهل آن خانواده با قرآن کریم است.
بارالها! دلهای ما را همواره و در همه حال به نور "نور"ت که قرآن است منور بدار
شکوری _ گروه دین و اندیشه تبیان
![]() |
(بایسته های خانواده از دیدگاه قرآن)

اشاره:
خانواده به عنوان رکین ترین رکن جوامع بشری و البته سرنوشت سازترین آنها، هماره مورد توجه جامعه شناسان و مربیان امور تربیتی بوده است.
این اجتماع کوچک، قطع نظر از کارکرد روانی اش –که کانونی آرامش زاست- بستری تربیتی و معرفتی نیز هست. افراد، نخست در دامن خانواده، روابط محبت آمیز، احترام متقابل و مسولیت پذیری را تجربه می کنند، و آنگاه از این آموخته ها در روابط پیچیده تر اجتماعی بهره می گیرند.
بنا بر گزارش آمار و ارقام، خلا تربیت درست خانوادگی، در بیشتر بزهکاران و مجرمان اجتماعی، به عنوان مهمترین عامل در ارتکاب رفتارهای هنجارشکنانه قلمداد شده است.
قرآن به عنوان، منبع اصلی و لایزال دین مبین اسلام، بر کارکرد انسانی و اجتماعی خانواده توجه داشته و دستوراتی نجات بخش و روشنگر در این باره فرود آورده است.
سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی" – که ان شاء الله بناست انتشاری مستمر داشته باشد- مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه به یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود.
این سلسله با عنوان" به رنگ آسمان" و به قلم استاد دکتر سید محسن میرباقری ، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و تنظیم شده است. امید که سودمند و مقبول نظر افتد.
خانواده و نیازهای فردی
اهمیت و جایگاه خانواده بر هیچ کس پوشیده نیست. انسانها از کودکی در کانون خانواده رشد می یابند و معمولاً انسانهایی از موفقیت بیشتری برخوردارند که کانون خانواده آنها گرمتر و محکمتر بوده است. در دنیای غرب که نظام خانواده جایگاه اصلی خود را از دست داده است مشکلات گوناگونی پدید آمده که حتی برخی از نویسندگان غربی هم بدان اعتراف دارند.
هر انسانی احتیاجات و نیازهایی دارد که بسیاری از آن باید در کانون خانواده تأمین شود. این نیازها به طور کلی عبارت است از :
الف: نیازهای فیزیکی و جسمی
این دسته از نیازها شامل نیاز به غذا، لباس و حتی روابط جنسی میان همسران است، هرچند نیاز به روابط جنسی را می توان در دایره نیازهای روانی نیز جای داد. با این حال از نیازهای فیزیکی و جسمی است که در مرحله اول بروزمی کند و نسبت به سایر نیازها خود را بیشتر می نمایاند و به همین میزان نیز توجه و اهمیت بیشتری را می طلبد.
ب: نیازهای امنیتی
هر انسانی به طور طبیعی دوستداران است که در آرامش و امنیت باشد و حتی برای زندگی و آینده آن هراسی به دل راه ندهد. امنیت و آرامش نیازی است که بخش عمده ای از آن باید در خانواده تأمین شود. هر یک از اعضای خانواده باید در حد توان خود این فضا را برای دیگران ایجاد کند.اگر هم? اعضای خانواده به وظایف الهی و اخلاقی خود عمل کنند، بدون تردید خانه به محلی امن و سرشار از آسایش و آرامش تبدیل می گردد. ارمغان خجست? این آسایش، آرامش بخشیدن به افراد خانواده است که چه بسا در بیرون مشکلاتی دارند اما در خانه و در میان جمع خانواده آن را از خاطر می برند. در پرتو خانواده ای آرام است که افراد برای ورود به فردای جامعه انرژیهای جدیدی را کسب می کنند
ج: نیازهای عاطفی
پس از برآورده شدن نیازهای فیزیکی و جسمی و نیز نیازهای امنیتی فرد که آرامش را به وی ارزانی می دارد، نیاز دیگری جلوه می کند که ذیل نیازهای عاطفی فرد جای می گیرد. نیاز به محبت در وجود همه افراد بشر چه خردسال و چه بزرگسال وجود دارد و تنها در نحوه تجلی آن است که متفاوت می نماید، به طوری که در کودکان به گونه ای بروزمی کند و در بزرگسالان به گونه ای دیگر. اولین و مهمترین جایگاه تأمین عواطف خانواده است.
د: نیازهای شخصیتی
نیازهای شخصیتی ناظر به نیازهایی است که توجه به آن احترام و عزت نفس آدمی را پاس می نهد . هرکسی دوست دارد شخصیت و احترام او حفظ شود و با حرمت و بزرگواری با او برخورد گردد. احساس ذلت شاید از هر رنجی بدتر باشد. شکل گیری پایه اولیه این امر نیز به خانواده باز می گردد.
ه: نیاز به رشد و کمال
ازنظر فطری همه انسانها خواهان مسیر رشد و کمال اند نیاز به کمال چندان به جنسیت ربطی ندارد. مردان و زنان مایلند که افراد محترم و توانمند و مؤثری باشند. مشکلات فکری و اقتصادی و اجتماعی شان حل شود و به ویژه در مسائل اخلاقی و معنوی ارتقاء یابند مسأله هویت و هدف از زندگی را سامان دهند.
و: نیاز به معنویات
گذشته از پنج نیاز فوق نیاز دیگری در همه انسانها وجود دارد که گاه از آن غفلت می شود. مهمترین و بالاترین نیاز هر فرد نیاز به معنویات و رشد و رشد در این زمینه است. نیاز به ارتباط با خدای سبحان در وجود هر فردی سرشته شده است و باعث جلوگیری از بسیاری از اضطرابها و نگرانیها می شود؛ زیرا دلها با نام و یاد خدا آرام می گیرد.«اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»
آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می یابد.
خصوصیات خانواده قرآنی
خانواده ای سالم برای آن که بتواند تمامی نیازهای افراد خود را برآورده سازد، باید ویژگیهای ممتازی داشته باشد. آقایان به طور معمول پیشرفت خود را در تحولات اجتماعی و کامیابیهای اقتصادی می بینند. برای خانمها هم باید شرایط مهیا شود که این احساس رشد و پیشرفت در آنها نیز به وجود آید. البته در دستورات دینی نکاتی مطرح شده است تا آقایان بر اساس آن زمینه رشد را به طور مستقیم برای همسرانشان فراهم کنند. بخشی از احساس رشد در بانوان از طریق مادری و تربیت فرزندان حاصل می گردد. با وجود این زمینه رشد در ابعاد دیگر نیز باید فراهم گردد.
قرآن کریم خانواده قرآنی را چنین معرفی می کند:
«وَ مِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً أنَّ فی ذلِک لَایاتِ لِقَومٍ یَتَفَکَّرونَ»
و از نشانه های او این که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفریده تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
اگرچه این آیه به طور مستقیم به خانواده نمی پردازد و بحث اصلی اش ازدواج و کارکرد آن است، اما با توجه به اینکه ازدواج پایه تشکیل خانواده است، در این باره هم می توان چندین نکته را از آن دریافت.
قرآن به عنوان، منبع اصلی و لایزال دین مبین اسلام، بر کارکرد انسانی و اجتماعی خانواده توجه داشته و دستوراتی نجات بخش و روشنگر در این باره فرود آورده است.
الف: «و مِنَ آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم اَزواجاً»
این بخش از آیه بیان می دارد که همسران شما از جنس خودتانند، برای انسان همسری از جنس فرشتگان آفریده نشده است. بنابراین هر فرد باید به همسرش به چشم یک انسان همانند خودش بنگرد و کرامت او را محترم بشمارد.
ب: لِتَسکُنُوال إِلَیها
بر پایه این بخش از آیه خانه و خانواده باید محل سکون و آرامش باشد نه محل فرسایش. بی شک در خانه ای که محل آرامش برای افراد خانواده نیست مشکلات رخ می نماید و بر هم? اعضای خانواده است که برای برطرف شدن آن تلاش کنند.
اگر همه اعضای خانواده به وظایف الهی و اخلاقی خود عمل کنند، بدون تردید خانه به محلی امن و سرشار از آسایش و آرامش تبدیل می گردد. ارمغان خجسته این آسایش، آرامش بخشیدن به افراد خانواده است که چه بسا در بیرون مشکلاتی دارند اما در خانه و در میان جمع خانواده آن را از خاطر می برند. در پرتو خانواده ای آرام است که افراد برای ورود به فردای جامعه انرژیهای جدیدی را کسب می کنند...
تالیف: دکتر سید محسن میرباقری
تبیان
خانواده به عنوان رکن اصلی جوامع بشری والبته سرنوشت سازترین آنها همواره مورد توجه جامعه شناسان ومربیان امور تربیتی بوده است.این اجتماع کوچک قطع نظر از کارکرد روانی اش که کانونی آرامش زااست؛بستر ومکانی است که برای رفع نیازمندی های حیاتی وعاطفی انسان بناشده است.پرداختن به این بنای مقدس وبنیادین وحمایت وهدایت آن به جایگاه واقعی ومتعالی اش همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انسانی وغفلت از آن موجب دور شدن از حیات حقیقی وسقوط به ورطه هلاکت وضلالت بوده است.قرآن کریم با نگاه ویژه به این کانون مهم ومقدس؛توجه بشر را به تشکیل این کانون مقدس جلب می کند وبهترین الگوها را برای شناسایی خانواده برتر به جهانیان معرفی می کند.مقاله حاضر با عنوان ویژگیهای خانواده های قر آنی بعد ازبیان مقدمه ای کوتاه در مورد جایگاه واهمیتی که کانون مقدس خانواده در قرآن دارد؛نمونه ها والگوهایی که در قرآن بیان شده را معرفی کرده وبعد از آن به بیان آثار وویژگیهایی که قرآن در خانواده می گذاردپرداخته است.ودر پایان هم چند نکته را به عنوان نتیجه گیری بیان کرده است.
مقدمه
قرآن کریم چشمه فیاضی است که هدفی جز تربیت وهدایت انسانهاورهنمون ساختن کاروان بشری به سرمنزل سعادت دنبال نمی کند.اهمیت تشکیل خانواده وشئون واصول مربوط به آن در دین اسلام واضح تر است از آنکه نیازی به اثبات داشته باشد وهمین اهمیت هم باعث شده است که خداوند جلّ شأنه در قرآن جملاتی نهایی وسازنده ترین مطالب را مطرح نمایند.قرآن به عنوان منبع اصلی ولا یزال دین مبین اسلام؛برکارکرد انسانی واجتماعی خانواده توجه داشته ودستوراتی نجات بخش وروشنگر در این باره فرود آورده است
به جهت اهمیت وتأثیری که این نهاد مقدس در رسیدن به اهداف عالیه انسانی در جوامع بشری دارد.از دیر باز مورد توجه جامعه شناسان واندیشمندان قرار گرفته وتألیفات زیادی نیز در این زمینه انجام شده است که از آن جمله کتاب خانواده در قرآن تألیف احمد بهشتی؛کانون مهرورزی تألیف عباس پسندیده ودینداری ورضامندی خانوادگی تألیف مجتبی حیدری می باشد.
امروزه اختلال در نظام مقدس خانواده وبی اعتنایی به اصول ضروری وارزشهای آن است که پایه های اصلی زندگی را به تباهی کشیده ومهمترین عامل در ارتکاب رفتارهای هنجار شکن قلمداد شده است.
در این مقاله تلاش شده است که با معرفی الگوها واسوه هایی که در قرآن به عنوان خانواده های برتر شناخته شده اند .راهی را در پیش روی خانواده قرار دهد تا این نهاد مقدس بتوانند از به تباهی کشیده شدن فرزندان وبه تبع آن جامعه جلوگیری نماید.
جایگاه خانواده در اسلام
خانواده در اسلام کانون عبودیت پروردگار است واسلام اساس خانواده را بر مودت ورحمت می داند وبرحفظ وتشکیل آن تأکید زیادی دارد.مثلاً در این آیه 32 سوره مبارکه نور در مورد اهمیت تشکیل خانواده می فرماید«وانکحوا الأیامی منکم والصالحین من عبادکم وامائکم إن یکونوا فقراءَ یغنهم الله من فضله والله واسع علیم»
در محیط خانواده ؛فرزند نیاز تکوینی ومستقیم خود را به پدر ومادر تأمین می کند وزن وشوهر نیاز جنسی وعاطفی خود را به وسیله یکدیگر برطرف می کنند.
اسلام برای خانواده از ابتدای تشکیل آن برنامه ویژه ای دارد .نحوه معاشرت اعضای خانواده؛روابط والدین وفرزندان هریک دستورات خاصی دارد.
از دید اسلام اساس زندگی خانوادگی برمحبت وعشق بنا شده است.خدواند در قرآن در آیه 21 سوره مبارکه روم می فرماید:
« ومن ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده ورحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون»
واز نشانه هی او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا درکنار انان آرامش یابید؛ومیانتان مودت ورحمت قرار داد در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.
هدف خداوند از بیان آیه این است که میان دو همسر مودت ومهر ومحبت برقرار باشد ودر کنار هم احساس آرامش کنند .بنابراین اصل در زندگی خانوادگی وجود فضایی آرام ومحبت آمیز است .زن وشوهر باید سعی کنند که در محیط خانواده؛میان اعضاءآرامش به وجود آید وروز به روز ؛عواطف ومحبتشان به هم بیش تر شود.
الگوهای خانواده در قرآن
اسلام در روش تربیتی خود ؛انسانها را به الگوها ونمونه هاتی برتر توجه می دهد.در واقع تأثیر الگوها در ساخته شدن فرد وجامعه برکسی پوشیده نیست وهر خانوداه ای که می تواند برای ایجاد آرامش وموفقیت در زندگی به این الگوها ونمونه ها توجه ویژه داشته باشد. که یک نمونه از خانواده ای برتر در قرآن خاندان حضرت ابراهیم(ع)است.
خداوند در آیه33و34سوره مبارکه آل عمران به برگزیده بودن این خاندان اشاره فرموده است.
«انّ الله اصطفی آدم ونوحا وال ابراهیم وال عمران علی العالمین *ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم»
خداوند آدم ابوالبشر ونوح آل ابراهیم وآل عمران را برجهانیان برتری داد.خاندان ودودمانی که برخی از برخی دیگر نشأت گرفته وبا هم دارای پیوند وارتباط بودند وخداوند شنوای دانا است.
ودر آیه 72 سوره مبارکه انبیاء«ووهبنا له اسحق ویعقوب نافله وکلا جعلنا صالحین»به یکی از مهمترین مواهب خدا به ابراهیم(ع)که داشتن فرزندی صالح ونسلی برومند وشایسته است اشاره کرده و می فرماید:ما به او اسحاق را بخشیدیم ویعقوب فرزند اسحاق را به او افزودیم وهمه آنها را مردانی صالح وشایسته ومفید قرار دادیم.
یک نمونه دیگر از خانواده های برتر در قرآن کریم خاندان حضرت مریم(س)است که قرآن از این خاندان به عنوان آل عمران یاد می کند.حضرت مریم وپدر ومادرش یکی از خانواده ای برگزیده وبرتر به جهانیان معرفی شده اند. آن حضرت دست پرورده مادری است که طبق آیه 35 سوره مبارکه آل عمران«اذ قالت امرات عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی انک انت السمیع العلیم»فرزند خودرا به پناه خدا سپرد وخدمتگزار صومعه قرار داد.پس پروردگارش اورابا حسن قبول پذیرا شد واورا به تربیتی نیکو پرورش داد.
ومادر فرزندی است که خداوند بشارت داد که در دنیا وآخرت آبرومند واز مقربان در گاه خداوند باشد وبا خلق در گهواره سخن گوید«اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی ابن مریم وجیها فی الدنیا والاخره ومن المقربین*ویکلم الناس فی المهد وکهلا ومن الصالحین» (آل عمران/45-44
برترین الگوی خانواده دراسلام
اسلام اهل بیت پیامبر اکرم را به عنوان نمونه ی کامل از خانواده برتر معرفی وصلاحیت الگویی آن را بای جهانیان امضاء کرده است.
خداوند سبحان در آیه 33سوره مبارکه احزاب این خانواده را از هرگونه رجس وپلیدی مبرا دانسته است.«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»
آیه مباهله هم در باره اعضای این خانواده نازل شده وعظمت معنوی وعرفانی آنان را به نمایش گذاشته است.
این خانواده از پیوند ملکوتی حضرت علی(علیه السلام )وفاطمه(سلام علیها)تشکیل شده که آن دو مصداق اتم انسان کامل هستند.طبق گفته پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله)این دو کفو وهمتای همدیگر هستند وپیوند آن دو در آسمانها ونزد عرشیان برقرار شد ودر جمع زمینیان تحقق عینی یافت.پیامبر همچنین این خاندان را اسوه والگوی امت خویش خوانده وفرمود:زندگی علی(علیه السلام) وفاطمه(سلام علیها)سراسر الگوست؛همسر داری علی؛مدیریت اودر خانه وخانواده؛شوهر داری فاطمه؛خانه داری وتربیت فرزند او در عالم نظیر ندارد وتا قیامت برای جهانیان نور افشانی می کند.
خانواده کانون عبودیت پروردگار
اصلی ترین کار برای تحول وارتقای فرهنگی جامعه ارتقای فرهنگ دینی در خانواده است.دین مبین اسلام,به عنوان برنامه ای جامع ومدون؛دستورهای دقیق ومنظمی را برای سعادت دنیوی واخروی انسانها ارائه کرده است. که یکی از عمده ترین دستورهای اسلام برای پیروان خود مداومت بریاد خداوند متعال است.از نظر اسلام وقرآن ؛یاد خدا آرامش بخش دل ها وتأمین کننده بهداشت روانی است.«الا بذکرالله تطمئن القلوب»آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می گیرد.
اولیای دین هم ؛با توجه به اهمیت خانواده در حیات انسانی مطالب ارزشمندی رابیان نموده اند که توجه به قرآن واحادیثی که از ائمه به ما رسیده است تضمین کننده موفقیت وکامیابی خانواده می باشد.
مطالعه منابع دینی نشان می دهد که محور واساس پایداری خانواده ورضایت زناشویی در گروه مودت ورحمت میان همسران است که از آن به عنوان حسن خلق تعبیر می شود.
پس با این مقدمه به بیان اولین وبژگی خانواده های قرآنی که همان اخلاق خوش (نیکو)است می پردازیم ودر مباحث بعدی به ویژگیهای دیگر می پردازیم.
خوش اخلاقی ومودت
زن وشوهر به خاطر خود وفرزندانشان لازم است یک سلسله مسائل اخلاقی را که قرآن مجید وروایات برآن تأکید دارند را رعایت کنند.
همسران به خاط معاشرت نزدیکی که باهم دارند بیش از همه نیاز مند رعایت این اصل مهم یعنی خوش خلقی وپرهیز از بدخلقی هستند خانواده ای که افراد ان با روی خوش وگشاده با یکدیگر برخورد می نمایند؛با نشاط .وپر انرژی است.در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقی در منابع اسلامی بسیاری از آیات وروایات مردان را به خوش اخلاقی با همسرانشان فرا می خوانند.قرآن کریم در آیه 19سوره مبارکه نساء به مردان دستور می دهد با همسران خود به طور شایسته رفتار کنند.
عاشروهن بالمعروف:با همسران خودبه شایستگی ونیکویی معاشرت نمایید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)نیز فرمود:خیرکم خیرکم لأهله وأنا خیرکم لأهلی بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهترین است ومن بهترین افراد برای خانواده هستم.
برهمین اساس بود که امام صادق(علیه اسلام)در مورد حسن خلق وابراز عشق وعلاقه پیامبران می فرمایند: من اخلاق الانبیاءحب نساء از اخلاق پیامبران(علیهم اسلام) دوست داشتن زنان است.
انس در باره شخص رسول خدا می گوید:ایشان با خانواده اش مهربان وبلکه مهربان ترین مردم نسبت به فرزندان وخانواده بود.همچنین طبق روایتی از انس زمانیکه از عایشه پرسیدن اخلاق پیامبر با خانواده اش چگونه بود ؟گفت:نیک خوترین مردمان بود .نه دشنام می داد ونه بد زبانی می کرد ونه اهل هیاهو به راه انداختن در کوچه وبازار بود ونه بدی را به جبران می کرد؛بلکه می بخشید وگذشت می کرد.
مدارا وگذشت
یکی دیگر از ویژگیهای خانواده هایی که قرآن را الگو واسوه خود قرار داده اند عفو وگذشت در مقابل اشتباه وخطاهایی است که خواسته یا ناخواسته از دوطرف سر می زند.زن امکان دارد در مسئله خانه داری؛پخت وپز؛رعایت حق شوهر دچار خطا گردد؛مرد نیز ممکن است در رفتار وکردار؛اخلاق وروش دچار اشتباه شود که همه این اشتباهات قابل گذشت واغماض است.در آموزه های دینی واسلامی برمدارا وگذشت وصبر تأکید فراوان شده است.
که به فرموده قرآن مجید عفو وگذشت از موارداحسان؛آراسته به احسان محبوب خدااست
«والعافین عن الناس ولله یحب المحسنین» آل عمران/134
در روایات فراوانی نیز برگذشت ومدارا کردن همسران در مقابل اشتباهات وبد خلقی یکدیگر تأکید شده است.پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در باره صبر بربدخلقی زن وتحمل او می فرماید:
(من صبر علی خُلق امراة سیة الخلق واحتسب فی ذلک الأجر أعطاه الله ثواب الشاکرین فی الآخرة)
کسی که برای نیل به پاداش الهی براخلاق بد همسرخود صبر کند ؛خداوند ثواب شاکران را به او عطا خواهد کرد.
امام باقر(علیه السلام)در توصیه زنان به صبر براذیت های شوهر می فرماید:
(جها د المراة أن تصبر علی ما تری من أذی زوجها وغیرته)
جهاد زن آن است که برآزارهای شوهر وغیرت ورزی بی مورد او صبر کند.
براساس همین آیات وروایات است که عفو محبوب خدا؛واجرعفو کننده برخدا است.مرد وزن اگر درهنگام خطا عفو وگذشت را شیوه رفتاری خود قرار دهند ومدتی این رفتار نیک را تمرین کنند پس از اندک زمانی به این صفت ملکوتی آراسته خواهند شد ودر پرتو همین آیات وروایات زندگی شیرین وموفقی خواهند داشت.
تربیت نسل توحیدی
از تکالیف والدین ؛کوشش در رشد وپرورش استعدادها ی کودک در حد امکان وتوانایی ؛مراقبت در رفتار وکردار خود درجایگاه الگوی کودک؛اعمال نفوذ در طفل برای یافتن کرامت نفس است.برای رسیدن به این اهداف خانواده باید مرکز آموزش اخلاق؛دفاع از حق وپرهیز از غرور بیجا باشد.چرا که که کودک بیشتر وقت خود رادرخانه می گذراند.از این رو مسایل بیشتری را به وِیژه در جنبه های اخلاقی ورفتاری می آموزد.
فرزندان در خانواده هایی که قرآن وآموزه های آن را الگوی خود قرار داده اند.مورد تکریم واحترام قرار گرفته وبا شخصیت بار می آیند؛به سئوالات آنها به صورت منطقی ومتناسب با میزان درک وفهم آنها پاسخ داده می شود ؛شجاع بار می آیند.
در این گونه خانواده ها پدر ومادر بی جهت بین فرزندانش فرق نمی گذارند واز این طریق حس حسادت وکینه توزی که یکی از رذایل اخلاقی است را از بین برده وحس عدالت پروری را تقویت می کنند.
در سخنی ؛امیر مؤمنان امام علی(ع) به فرزندگرا میش امام حسن(علیه السلام)فرمود:
(وانما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قبلته)
قلب کودکان چونان زمین کاشته نشده آمادگی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.
نتیجه گیری
با مطالعات انجام شده روشن شد که خانواده پایدارترین واساسی ترین نهاد انسانی است که با تأسی از الگوها ونمونه هایی که دین اسلام در کتاب خود قرآن از آنها یاد کرده می تواند سعادت وبهروزی را نصیب زندگی خود وجامعه کند وبتواند بهترین عواملی که باعث موفقیت وسعادتمندی خانواده می شود را در زندگی خود پیاده کند واز این طریق جامعه را از هرگونه پلیدی ورجس پاک کند.
منابع
قرآن کریم
تفسیر نمونه جلد2؛آیت الله مکارم شیرازی
اخلاق در قرآن،محمد حسین اسکندری؛انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)
نظام خانواده در اسلام؛استاد حسین انصاریان؛انتشارات ام ابیها
کانون مهر ورزی؛عباس پسندیده؛انتشارات مرکز امور زنان وخانواده نهاد ریاست جمهوری
دینداری ورضا مندی خانوادگی؛مجتبی حیدری؛انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)